<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>رازنو</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/" />
<modified>2010-04-04T19:39:20Z</modified>
<tagline>روزانه هاي سيامك قاسمي</tagline>
<id>tag:razeno.com,2012://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.34">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2010, siamak</copyright>
<entry>
<title> غرض نقشی است كه از ما باز ماند ... </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2010/04/post_390.php" />
<modified>2010-04-04T19:39:20Z</modified>
<issued>2010-04-04T09:43:40Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2010://1.607</id>
<created>2010-04-04T09:43:40Z</created>
<summary type="text/plain">از موقع ای كه خدا توی سال گل و بلبل 88 زد پس كله من كه پس از اينكه سالهايی از سر كلاس نشستنم توی دوره فوق ليسانس گذشته بود دوباره برم و يه دوره &quot; MBA &quot; توی سازمان مديريت صنعتي بگذرونم ؛ ‌يه مقداری حساسيتم نسبت به مديريت و آنچه كه در محيط پيرامونی مان به طور عامل در حوزه مديريت كلان مي گذرد بيشتر يا به قولی آكادميك تر شده . توی همين ترم اول يه درسی دارم به نام &quot; نگرش سيستمی &quot; كه به طرز عجيبی درس خوبی است ؛‌ شايد خوب بودن اين درس تا حدود زيادی مرهون استاد آن &quot; دکتر بیژن خرم &quot; است ؛‌ انساني كه در سن هفتاد و چند سالگی آدمی با دنيايی از حكمت و دانش است ؛ انساني كه از بنيانگذاران سازمان مديريت است و پس از سالها زندگی و تدريس در دانشگاه هاروارد و لندن به قول خودش براي دوران بازنشستگی چند باره اش به ايران بازگشته و تصميم گرفته در اين سالها دوباره در سازمان تدريس كند . انساني كه در كلامش از حافظ و سعدی و مولانا و صائب و عطار و ... تا كانت و ماركس و جنرال موتورز و ميكرو سافت و ... نشانه می آورد . بريم جالب بود وقتی از پيدايش سازمان مديريت مي گفت كه در سال 1338 اقتصاد ايران دچار يك ركود اقتصادی شده و بعضي كارخانه ها و صنايع دچار ورشكستگی می شوند و در آن زمان حكومت كميته ای براي بررسی دلايل اين ركود تشكيل مي دهد و جالب آنجاست كه اين كميته پس از بررسی هاي انجام شده يك دليل را به عنوان دليل اصلی آن بحران اعلام مي كند ؛ ضعف در مديريت ! ( جالب آنجاست كه دكتر خرم يكي از اعضاي آن كميته بوده است ! ) در پي اين بررسی ، ‌در سال 1341 سازمان مديريت صنعتی براي پرورش مديران و پوشش ضعف مديريت در كشور تشكيل می گرد و جالب آنجاست كه با آنكه نزديك به 50 سال از آن تاريخ می گذرد همچنان هم ضعف غالب در اين كشور در رده های مختلف مملكت يك عامل است ؛ مديريت ! شايد چنين است كه می گويند روی سنگ قبر ماركس نوشته است كه فلاسفه دنيا را وصف مي كنند ، اما هدف انسان بر روی زمين تغيير دنيا است و نه توصيف آن و اين تغيير بر عهده مديران است . و اين شايد فصل تازه ای از زندگي من است در آستانه سی سالگی كه بر آن شدم در اين گذرگاه زندگی پارادايم ذهني خودم نسبت به دنيای پيرامونی را كمی تغيير دهم و به قولی برای حل اين همه معضل لاينحل كه نياز به اين همه تلاش مكرر دارد ، به جای آنكه خود در مساله بيفتم و جزئی از مساله باشم ،‌ از موضعی بالاتر به اين همه معضل نظر بيفكنم ؛ تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد ......</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>مديريت</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>از موقع ای كه خدا توی سال گل و بلبل 88 زد پس كله من كه پس از اينكه سالهايی از سر كلاس نشستنم توی دوره فوق ليسانس گذشته بود دوباره برم و يه دوره " MBA " توی سازمان مديريت صنعتي بگذرونم ؛ ‌يه مقداری حساسيتم نسبت به مديريت و آنچه كه در محيط پيرامونی مان به طور عامل در حوزه مديريت كلان مي گذرد بيشتر يا به قولی آكادميك تر شده .</p>

<p>توی همين ترم اول يه درسی دارم به نام " <strong>نگرش سيستمی</strong> " كه به طرز عجيبی درس خوبی است ؛‌ شايد خوب بودن اين درس تا حدود زيادی مرهون استاد آن " <strong>دکتر بیژن خرم </strong>" است ؛‌ انساني كه در سن هفتاد و چند سالگی آدمی با دنيايی از حكمت و دانش است ؛ انساني كه از بنيانگذاران سازمان مديريت است و  پس از سالها زندگی و تدريس در دانشگاه هاروارد و لندن به قول خودش براي دوران بازنشستگی چند باره اش به ايران بازگشته و تصميم گرفته در اين سالها دوباره در سازمان تدريس كند . انساني كه در كلامش از حافظ و سعدی و مولانا و صائب و عطار و ... تا كانت و ماركس و جنرال موتورز و ميكرو سافت و ... نشانه می آورد . </p>

<p>بريم جالب بود وقتی از پيدايش سازمان مديريت مي گفت كه در سال 1338 اقتصاد ايران دچار يك ركود اقتصادی شده و بعضي كارخانه ها و صنايع دچار ورشكستگی می شوند و در آن زمان حكومت كميته ای براي بررسی دلايل اين ركود تشكيل مي دهد و جالب آنجاست كه اين كميته پس از بررسی هاي انجام شده يك دليل را به عنوان دليل اصلی آن بحران اعلام مي كند ؛ ضعف در مديريت ! ( جالب آنجاست كه دكتر خرم يكي از اعضاي آن كميته بوده است ! )<br />
 <br />
در پي اين بررسی ، ‌در سال 1341 سازمان مديريت صنعتی براي پرورش مديران و پوشش ضعف مديريت در كشور تشكيل می گرد و جالب آنجاست كه با آنكه نزديك به 50 سال از آن تاريخ می گذرد همچنان هم ضعف غالب در اين كشور در رده های مختلف مملكت يك عامل است ؛ مديريت !</p>

<p><strong>شايد چنين است كه می گويند روی سنگ قبر ماركس نوشته است كه فلاسفه دنيا را وصف مي كنند ، اما هدف انسان بر روی زمين تغيير دنيا است و نه توصيف آن و اين تغيير بر عهده مديران است .</strong></p>

<center><img alt="Marx.JPG" src="http://razeno.com/pics/Marx.JPG" width="474" height="616" /></center>

<p>و اين شايد فصل تازه ای از زندگي من است در آستانه سی سالگی كه بر آن شدم در اين گذرگاه زندگی پارادايم ذهني خودم نسبت به دنيای پيرامونی را كمی تغيير دهم و به قولی برای حل اين همه معضل لاينحل كه نياز به اين همه تلاش مكرر دارد ، به جای آنكه خود در مساله بيفتم و جزئی از مساله باشم ،‌ از موضعی بالاتر به اين همه معضل نظر بيفكنم  ؛ تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد ... </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>تا چه پیش آید و چه در نظر افتد ...  </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2010/04/post_388.php" />
<modified>2010-04-02T19:24:03Z</modified>
<issued>2010-04-02T19:14:08Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2010://1.606</id>
<created>2010-04-02T19:14:08Z</created>
<summary type="text/plain">در اینجا سر و کله یک وبلاگ نویس سابق و پیشکسوت پیدا شده است ؛ میریم که داشته باشیم ؛ سال نو ، حرف نو و راز نو ... تا چه پیش آید و چه در نظر افتد ......</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>روزمرگی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>در اینجا سر و کله یک وبلاگ نویس سابق و پیشکسوت پیدا شده است ؛ میریم که داشته باشیم ؛ سال نو ، حرف نو و راز نو ...</p>

<p><strong>تا چه پیش آید و چه در نظر افتد ...  </strong><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>در این شب ها </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2009/09/post_389.php" />
<modified>2009-09-30T17:23:33Z</modified>
<issued>2009-09-30T19:57:31Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2009://1.603</id>
<created>2009-09-30T19:57:31Z</created>
<summary type="text/plain">شاید برای اینکه دوباره پرده ها را در نوردم و شروعی دوباره داشته باشم ، باید به دنبال دستاویزی می بودم ؛ تنها دستاویزی که این روزها روایتگر بخشی از آن سرگذشتی است که در این ماه ها بر ما رفته است ؛ شعری است که استاد شفیعی کدکنی نازنین سالها قبل در رثای مهدی اخوان ثالث سروده است ؛ روزهای زیادی است که به این می اندیشیدم که باز هم آغاز کنم و آن هم با این کلام : درین شب ها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد درین شب ها که هر ایینه با تصویر بیگانه ست و پنهان می کند هر چشمه ای سر و سرودش را چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که می خوانی تویی تنها که می خوانی رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را تویی تنها که می فهمی زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را بر آن شاخ بلند ای نغمه ساز باغ بی برگی بمان تا بشنوند از شور آوازت درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ در خواب اند بمان تا دشت های روشن ایینه ها گل های جوباران تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را ز آواز تو دریابند تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام تو بارانی ترین ابری که می گرید به باغ مزدک و زرتشت تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد ز جام و ساغر خیام درین شب ها که گل از برگ و برگ از باد و ابر از خویش می ترسد و پنهان می کند هر چشمه ای سر و سرودش را درین آفاق ظلمانی چنین بیدار و دریاوار تویی تنها که می خوانی...</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>شاید برای اینکه دوباره پرده ها را در نوردم و شروعی دوباره داشته باشم ، باید به دنبال دستاویزی می بودم ؛ تنها دستاویزی که این روزها روایتگر بخشی از آن سرگذشتی است که در این ماه ها بر ما رفته است ؛ شعری است که استاد <strong>شفیعی کدکنی</strong> نازنین سالها قبل در رثای <strong>مهدی اخوان ثالث</strong> سروده است ؛ <br />
روزهای زیادی است که به این می اندیشیدم که باز هم آغاز کنم و آن هم با این کلام :  </p>

<center> <img alt="1164695681.jpg" src="http://razeno.com/pics/1164695681.jpg" width="400" height="367" /></center>

<p><strong>درین شب ها<br />
 که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد<br />
 درین شب ها<br />
 که هر ایینه با تصویر بیگانه ست<br />
و پنهان می کند هر چشمه ای<br />
 سر و سرودش را<br />
چنین بیدار و دریاوار<br />
 تویی تنها که می خوانی<br />
 تویی تنها که می خوانی<br />
 رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را<br />
تویی تنها که می فهمی<br />
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را<br />
بر آن شاخ بلند<br />
 ای نغمه ساز باغ بی برگی<br />
بمان تا بشنوند از شور آوازت<br />
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ<br />
 در خواب اند<br />
بمان تا دشت های روشن ایینه ها<br />
 گل های جوباران<br />
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را<br />
 ز آواز تو دریابند<br />
 تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام<br />
تو بارانی ترین ابری<br />
 که می گرید<br />
به باغ مزدک و زرتشت<br />
 تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد<br />
ز جام و ساغر خیام<br />
درین شب ها<br />
 که گل از برگ و<br />
 برگ از باد  و<br />
 ابر از خویش می ترسد<br />
 و پنهان می کند هر چشمه ای<br />
 سر و سرودش را<br />
درین آفاق ظلمانی<br />
چنین بیدار و دریاوار<br />
تویی تنها که می خوانی</strong></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>من اینجا تا نفس باقیست می مانم ؛ من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم ... ! </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2009/04/post_387.php" />
<modified>2009-09-28T15:58:05Z</modified>
<issued>2009-04-28T17:10:03Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2009://1.601</id>
<created>2009-04-28T17:10:03Z</created>
<summary type="text/plain">حقیقتا پس از مدت ها این شعر &quot; ریشه در خاک &quot; شاعر عاشقانه های من فریدون مشیری مرا در تضاد همیشگی ام میان ماندن و رفتن به نقطه عطف مهمی رسانده ؛ فریدون مشیری را همیشه می ستایم و همیشه با او زمزمه کرده ام و این روایت مشیری از دلیل ماندن او در ایران در مقابل پیشنهاد مهاجرت به آمریکا را روایت همان چیزی می دانم که همه این سالها مرا در اینجا نگه داشته است . برای همه آنهائی که دل در گرو اینجا دارند و تقدیم به همه آنهائی که در فراغ این خاک در حسرت بسر می برند ... تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. نگاهت تلخ و افسرده است. دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است. غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است. تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی. تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است. تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است. تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران تو را این خشکسالی های پی در پی تو را از نیمه ره بر گشتن یاران تو را تزویر غمخواران ز پا افکند تو را هنگامه شوم شغالان بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد. تو با پیشانی پاک نجیب خویش که از آن سوی گندمزار طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است تو با چشمان غمباری که روزی چشمه جوشان شادی بود و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست خواهی رفت. و اشک من ترا بدروردخواهد گفت من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم امید روشنائی گر چه در این تیره گیها نیست من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می خوانم و می دانم تو روزی باز خواهی گشت...</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>حقیقتا پس از مدت ها این شعر " <strong>ریشه در خاک</strong> " شاعر عاشقانه های من فریدون مشیری مرا در تضاد همیشگی ام میان ماندن و رفتن به نقطه عطف مهمی رسانده ؛ فریدون مشیری را همیشه می ستایم و همیشه با او زمزمه کرده ام و این روایت مشیری از دلیل ماندن او در ایران در مقابل پیشنهاد مهاجرت به آمریکا را روایت همان چیزی می دانم که همه این سالها مرا در اینجا نگه داشته است . برای همه آنهائی که دل در گرو اینجا دارند و تقدیم به همه آنهائی که در فراغ این خاک در حسرت بسر می برند ...</p>

<p>تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد <br />
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت. <br />
نگاهت تلخ و افسرده است. <br />
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است. <br />
غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است. <br />
 <br />
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. <br />
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی. <br />
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است. <br />
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است. <br />
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران <br />
تو را این خشکسالی های پی در پی <br />
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران <br />
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند <br />
تو را هنگامه شوم شغالان <br />
بانگ بی تعطیل زاغان <br />
در ستوه آورد. <br />
تو با پیشانی پاک نجیب خویش <br />
که از آن سوی گندمزار <br />
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است <br />
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت <br />
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت <br />
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است <br />
تو با چشمان غمباری <br />
که روزی چشمه جوشان شادی بود <br />
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست <br />
خواهی رفت. <br />
و اشک من ترا بدروردخواهد گفت <br />
 <br />
<strong>من اینجا ریشه در خاکم <br />
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم <br />
من اینجا تا نفس باقیست می مانم <br />
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم <br />
امید روشنائی گر چه در این تیره گیها نیست <br />
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم <br />
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی <br />
گل بر می افشانم <br />
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید <br />
سرود فتح می خوانم <br />
و می دانم <br />
تو روزی باز خواهی گشت</strong><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>وقتی ما همه خوابیم ... !</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2009/04/post_386.php" />
<modified>2009-04-16T17:26:00Z</modified>
<issued>2009-04-16T20:45:24Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2009://1.599</id>
<created>2009-04-16T20:45:24Z</created>
<summary type="text/plain">شاید اگر بهرام بیضائی هر ده سال یک فیلم نمی ساخت و شاید اگر بیضائی ، سگ کشی را به عنوان آخرین اثر سینمائی اش در ذهن من نقش نزده بود ؛ بیشتر و بهتر با &quot; ماهمه خوابیم &quot; همراه می شدم . اما ما همه خوابیم بیضائی با آنکه شاید انتظارات را از بیضائی که به تعبیری هویت سینمای ایران است برآورده نکرده باشد ، اما زنهار دقیقی بود بر این موضوع که آیا همچنان بیضائی ها نماد سینمای ایران هستند ؟! همزمانی اکران اخراجی ها و ما همه خوابیم شاید بهترین فرصت را برای درک آنچه که در ما همه خوابیم نهفته است فراهم کرده باشد . فیلم اخیر بیضائی در هجو سینما است و در نگاه کلان تر در هجو جامعه امروز ایران است که قدرت و پول و نو کیسه گان چگونه سمت و سوی هنر و جامعه را به نا کجا آباد هدایت کرده اند . بیضائی در ما همه خوابیم به دنبال بیان این حقیقت تلخ است که بذری که در به اضمحلال کشیدن و پائین آوردن سطح سلیقه مردم ایران در طی سال های اخیر کاشته شده بود ، امروز به ثمر نشسته است و شاید استقبال میلیاردی از اخراجی ها و امثال آن را باید از اثرات این باروری دانست . ما همه خوابیم در تلاش برای بیان چرائی به ابتذال کشیدن سینمای ایران در طی این سالیان است و شاید ما به ازای بیرونی فیلم بیضائی را بتوان در همان سال جنبی نمایش ما همه خوابیم جستجو کرد . جامعه ایران از یک پائین آمدن سطح سلیقه عمومی رنج می برد که این کج سلیقگی عمومی را شاید بتوان در استقبال میلیونی ازهر اثر سخیفی در عرصه های هنری و سیاسی و اجتماعی جستجو کرد ؛ و شاید مهمترین دلیل در بسط و گسترش استقبال از تفکرات پوپولیستی را باید در همین پائین آمدن سطح اندیشه و تفکر در جامعه امروز ایران دانست . ما همه خوابیم بیانگر انحراف یک فیلم هنری به سمت یک فیلم بازاری با اعمال نظر سرمایه گذاران تازه به دوران رسیده است و فیلم روایتگر آن است که هنرمندان اصیل یا باید خود را به جریان بازاری جامعه هنری بسپارند و یا باید به کنج عزلت خود پناه ببرند و آنچه که به نظر من در پس این روایت نهفته است ، امکان تعمیم این روایت به کل جامعه ایران است . تحولات سیاسی و اجتماعی و هنری سالهای اخیر بیانگر آن است که سطح اندیشه و تفکر و سلیقه متوسط جامعه ما با شیب زیادی کاهش پیدا کرده است و بیضائی در ما همه خوابیم در تلاش برای روایت این سطحی گرائی در سینمای ایران است . شاید سکانس پایانی فیلم را و زمانی که بازیگر &quot; چکامه چمانی &quot; روزنامه مچاله شده را با هدف سطح زباله از ماشین به بیرون پرتاب می کند و آن روزنامه به ناگاه به ماشین فرد دیگر می افتد را باید تیر خلاصی بر پیکره جامعه امروز ایران دانست که باید زباله نثار آن کرد . اما حقیقتا باید به حال جامعه ای که یوزارسیف فرج ا... سلحشور و اخراجی های مسعود ده نمکی ، نماد هنری و سینمائی آن جامعه است دقیق تر اندیشید و دید آیا غیر از این است که همه ما به خوابی عمیق فرو رفته ایم ؟!...</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>سينما و تاتر</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>شاید اگر بهرام بیضائی هر ده سال یک فیلم نمی ساخت و شاید اگر بیضائی ، <strong>سگ کشی</strong> را به عنوان آخرین اثر سینمائی اش در ذهن من نقش نزده بود ؛ بیشتر و بهتر با " <strong>ماهمه خوابیم </strong>" همراه می شدم . اما ما همه خوابیم بیضائی با آنکه شاید انتظارات را از بیضائی که به تعبیری هویت سینمای ایران است برآورده نکرده باشد ،  اما زنهار دقیقی بود بر این موضوع که آیا همچنان بیضائی ها نماد سینمای ایران هستند ؟!</p>

<center><img alt="Shamsai.1.jpg" src="http://razeno.com/pics/Shamsai.1.jpg" width="500" height="335" /></center>

<p>همزمانی اکران اخراجی ها و ما همه خوابیم شاید بهترین فرصت را برای درک آنچه که در ما همه خوابیم نهفته است فراهم کرده باشد . فیلم اخیر بیضائی در هجو سینما است و در نگاه کلان تر در هجو جامعه امروز ایران است که قدرت و پول و نو کیسه گان چگونه سمت و سوی هنر و جامعه را به نا کجا آباد هدایت کرده اند . </p>

<p><strong>بیضائی در ما همه خوابیم به دنبال بیان این حقیقت تلخ است که بذری که در به اضمحلال کشیدن و پائین آوردن سطح سلیقه مردم ایران در طی سال های اخیر کاشته شده بود ، امروز به ثمر نشسته است و شاید استقبال میلیاردی از اخراجی ها و امثال آن را باید از اثرات این باروری دانست . </strong></p>

<p>ما همه خوابیم در تلاش برای بیان چرائی به ابتذال کشیدن سینمای ایران در طی این سالیان است و شاید ما به ازای بیرونی فیلم بیضائی را بتوان در همان سال جنبی نمایش ما همه خوابیم جستجو کرد . جامعه ایران از یک پائین آمدن سطح سلیقه عمومی رنج می برد که این کج سلیقگی عمومی را شاید بتوان در استقبال میلیونی ازهر اثر سخیفی در عرصه های هنری و سیاسی و اجتماعی جستجو کرد ؛ و شاید مهمترین دلیل در بسط و گسترش استقبال از تفکرات پوپولیستی را باید در همین پائین آمدن سطح اندیشه و تفکر در جامعه امروز ایران دانست .<br />
  <br />
ما همه خوابیم بیانگر انحراف یک فیلم هنری به سمت یک فیلم بازاری با اعمال نظر سرمایه گذاران تازه به دوران رسیده است و فیلم روایتگر آن است که هنرمندان اصیل یا باید خود را به جریان بازاری جامعه هنری بسپارند و یا باید به کنج عزلت خود پناه ببرند و آنچه که به نظر من در پس این روایت نهفته است ، امکان تعمیم این روایت به کل جامعه ایران است . تحولات سیاسی و اجتماعی و هنری سالهای اخیر بیانگر آن است که سطح اندیشه و تفکر و سلیقه متوسط جامعه ما با شیب زیادی کاهش پیدا کرده است و بیضائی در ما همه خوابیم در تلاش برای روایت این سطحی گرائی در سینمای ایران است .</p>

<p>شاید سکانس پایانی فیلم را و زمانی که بازیگر " <strong>چکامه چمانی</strong> " روزنامه مچاله شده را با هدف سطح زباله از ماشین به بیرون پرتاب می کند و آن روزنامه به ناگاه به ماشین فرد دیگر می افتد را باید تیر خلاصی بر پیکره جامعه امروز ایران دانست که باید زباله نثار آن کرد .</p>

<p><strong>اما حقیقتا باید به حال جامعه ای که یوزارسیف فرج ا... سلحشور و اخراجی های مسعود ده نمکی ، نماد هنری و سینمائی آن جامعه است دقیق تر اندیشید و دید آیا غیر از این است که همه ما به خوابی عمیق فرو رفته ایم ؟!</strong></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>رئیس جمهور&quot;سیاه&quot; به کاخ &quot;سفید&quot; رفت ! </title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2009/01/post_383.php" />
<modified>2009-01-21T15:52:41Z</modified>
<issued>2009-01-20T20:30:01Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2009://1.590</id>
<created>2009-01-20T20:30:01Z</created>
<summary type="text/plain"> باراک اوباما ساعتی قبل رسما رئیس جمهور آمریکا شد و این آغاز فصل جدیدی برای دنیای امروز است . اوباما را بی شک در حال حاضر باید محبوب ترین چهره سیاسی دنیا دانست و او از امروز پا در کاخ سفید خواهد گذاشت تا شعار تغییر خود را که در طی دوسال گذشته با آن به بزرگترین کمپین اجتماعی – سیاسی در تاریخ معاصر دست یافته بود را به اجرا در آورد . اوباما بی شک نفوذ کلام و سحر سخن اعجاب انگیزی دارد و امروز هنگامی که در سخنرانی مراسم تحلیفش گفت : &quot; ما انتخاب بین امنیت و آرمانهایمان را در دنیای جدید کنار می گذاریم و مصلحت ها را به کناری می نهیم و به آرمانهای راستین خودمان که همان آزادی و صلح است بازخواهیم گشت . &quot; ، او نشان داد که او آرمانی تازه برای جهان رقم خواهد زد . حقیقتا گزاف نیست صحبتهای آنانی که می گویند سخنرانی امروز باراک اوباما در مراسم تحلیفش در 48 سال اخیر آمریکا و از پس از مراسم تحلیف جان . اف . کندی بی نظیر بوده است . اوباما امروز به مردم سراسر دنیا پیام داد که آمریکا دوست همه مردان و زنان و آنهائی خواهد بود که در جستجوی شرافت و صلح هستند و او به مسلمانان جهان پیام داد که &quot; مسلمانان جهان بدانند که ما در رابطه آنها به دنبال احترام متقابل و درک مشترک خواهیم بود . &quot; اینها همه از قدرت دموکراسی است که انتقال قدرت در اوج شکوه و آرامش برگزار می شود و هیچ قدرتی ماندگار نخواهد بود و اینچنین رفتن جورج بوش و آمدن باراک اوباما فصل جدیدی از جایگاه آمریکا در سطح افکار عمومی جهان را رقم خواهد زد . در تعاملات مابین آمریکای جدید با ایران نیز به نظر می رسد که دوره تازه آمریکا ، بر خلاف تصورات بسیاری ، دوره سختی را برای ایران به همراه خواهد آورد ؛ آمریکای اوباما حمایت و محبوبیت فراوانی در بین افکار عمومی و بسیاری از رهبران کشورهای جهان به همراه دارد که این امر شرایط بسیار سختی را برای هر دولتی که به مقابله با آمریکای اوباما برمی خیزد به همراه خواهد داشت . امروز شعار تفاوت و پیام تغییر به بالاترین جایگاه سیاسی دنیا رسیده است و این تحول می تواند نقطه عطفی برای تمامی جنبش های دگراندیش و روشنفکری و آرمانهای مدنی و دموکراسی خواهی در گوشه گوشه ی جهان امروز باشد . در حاشیه : آغاز ریاست جمهوری اوباما را باید به تمام اقلیت ها تبریک گفت ! او نه تنها نماینده رنگین پوستان است ، بلکه نماینده چپ دستهای جهان نیز خواهد بود ....</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>سياسی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<center><img alt="OBAMA.1.jpg" src="http://razeno.com/pic/OBAMA.1.jpg" width="543" height="165" /></center>

<p>باراک اوباما ساعتی قبل رسما رئیس جمهور آمریکا شد  و این آغاز فصل جدیدی برای دنیای امروز است . اوباما را بی شک در حال حاضر باید محبوب ترین چهره سیاسی دنیا دانست و او از امروز پا در کاخ سفید خواهد گذاشت تا شعار تغییر خود را که در طی دوسال گذشته با آن به بزرگترین کمپین اجتماعی – سیاسی در تاریخ معاصر دست یافته بود را به اجرا در آورد .</p>

<p>اوباما بی شک نفوذ کلام و سحر سخن اعجاب انگیزی دارد و امروز هنگامی که در سخنرانی مراسم تحلیفش گفت : " ما انتخاب بین امنیت و آرمانهایمان را در دنیای جدید کنار می گذاریم و مصلحت ها را به کناری می نهیم و به آرمانهای راستین خودمان که همان آزادی و صلح است بازخواهیم گشت . " ، او نشان داد که او آرمانی تازه برای جهان رقم خواهد زد .</p>

<p>حقیقتا گزاف نیست صحبتهای آنانی که می گویند سخنرانی امروز باراک اوباما در مراسم تحلیفش در 48 سال اخیر آمریکا و از پس از مراسم تحلیف جان . اف . کندی بی نظیر بوده است . اوباما امروز به مردم سراسر دنیا پیام داد که آمریکا دوست همه مردان و زنان و آنهائی خواهد بود که در جستجوی شرافت و صلح هستند و او به مسلمانان جهان پیام داد که " مسلمانان جهان بدانند که ما در رابطه آنها به دنبال احترام متقابل و درک مشترک خواهیم بود . "</p>

<center><img alt="t1wide_obama_47_cnn.jpg" src="http://razeno.com/pic/t1wide_obama_47_cnn.jpg" width="527" height="228" /></center>

<p>اینها همه از قدرت دموکراسی است که انتقال قدرت در اوج شکوه و آرامش برگزار می شود و هیچ قدرتی ماندگار نخواهد بود  و اینچنین رفتن جورج بوش و آمدن باراک اوباما فصل جدیدی از جایگاه آمریکا در سطح افکار عمومی جهان را رقم خواهد زد .</p>

<p>در تعاملات مابین آمریکای جدید با ایران نیز به نظر می رسد که دوره تازه آمریکا ، بر خلاف تصورات بسیاری ، دوره سختی را برای ایران به همراه خواهد آورد ؛ آمریکای اوباما حمایت و محبوبیت فراوانی در بین افکار عمومی و بسیاری از رهبران کشورهای جهان به همراه دارد که این امر شرایط بسیار سختی را برای هر دولتی که به مقابله با آمریکای اوباما برمی خیزد به همراه خواهد داشت .</p>

<p>امروز شعار تفاوت و پیام تغییر به بالاترین جایگاه سیاسی دنیا رسیده است و این تحول می تواند نقطه عطفی برای تمامی جنبش های دگراندیش و روشنفکری و آرمانهای مدنی و دموکراسی خواهی در گوشه گوشه ی جهان امروز باشد .</p>

<p><strong> <strong>در حاشیه </strong>:  آغاز ریاست جمهوری اوباما را باید به تمام اقلیت ها تبریک گفت ! او نه تنها نماینده رنگین پوستان است ، بلکه نماینده چپ دستهای جهان نیز خواهد بود . </strong></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ققنوس آتش و خون ( آزادی )</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2009/01/post_381.php" />
<modified>2009-01-08T15:56:19Z</modified>
<issued>2009-01-08T19:55:44Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2009://1.586</id>
<created>2009-01-08T19:55:44Z</created>
<summary type="text/plain">پرنده‌ي سپيدبال ، سرخ‌چشم ، تيز پر ققنوس آتش و خون ( آزادی ) نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ببین لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛ ببین کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛ لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ... شعر : استاد پرویز مشکاتیان...</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>ادبی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>پرنده‌ي سپيدبال ، سرخ‌چشم ، تيز پر<br />
ققنوس آتش و خون ( آزادی )<br />
نو رسیده ی بلند آشیان پر هراس<br />
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر<br />
ببین<br />
لولیان شهر برایت ترانه می سازند ؛<br />
ببین<br />
کودکان شهر از تک بوته های آزادی برایت آشیانه می سازند ؛<br />
لحظه ای درنگ ، ز بام ما مپر ...</p>

<p>شعر : استاد پرویز مشکاتیان </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>جامه‌ای تازه بر تن راز نو</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2008/12/post_380.php" />
<modified>2008-12-26T03:22:30Z</modified>
<issued>2008-12-25T23:03:06Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2008://1.575</id>
<created>2008-12-25T23:03:06Z</created>
<summary type="text/plain">شاید برای وبلاگی که نفس‌هایش به شماره افتاده و فاصله‌ی بین به‌روز شدن‌هایش به ماه رسیده باشد، تنها یک دگرگونی کامل می‌توانست که این بیمار در حال اغما را دوباره به زندگی بازگرداند. از این رو نزدیک به سه ماه قبل تصمیم گرفتم که در آستانه‌ی سه سالگی «راز نو» که در تمامی این سال‌ها آئینه‌ی تمام‌نمای اندیشه‌ها و درونیات من بوده است، در این بیمار در حال اغما خون تازه‌ای بدمم تا بتواند بازهم همانند گذشته بازتاب بخشی از وجود من باشد. تجربه‌ی سه سال وبلاگ‌نویسی سبب شد که تلاش کنم راز نوی تازه، وبلاگ کامل‌تری باشد که امکان پوشش تمام دیدگاه‌ها و نظرات را داشته باشد، به همین دلیل همان‌طور که مشاهده می‌کنید بخش‌های تازه‌ای به این وبلاگ اضافه شده است که در ادامه توضیح مختصری برای هر بخش خواهم داد: بخش اصلی:بخش اصلی وبلاگ به واقع ادامه‌ی همان مسیر یاداشت‌های گذشته است و شامل یاداشت‌های من درباره‌ی موضوعاتی ست که حرف و سخنی برای بیان درباره‌شان خواهم داشت. روز نو:روز نو فضایی است برای نوشتن حرف‌های کوتاهی از جنس خودمان؛ حرف‌هایی از جنس روزمرگی و حرف‌هایی برای ثبت در دفترچه خاطرات روزانه‌ی آنلاین وبلاگ راز نو. به واقع باید گفت روز نو بخش روزمرگی راز نو خواهد بود. پادکست:ایجاد پادکست و ارتقاع رابطه‌ی دوسویه با مخاطبان رازنو از رابطه‌ای نوشتاری به رابطه‌ای کلامی همواره از دغدغه‌های من بوده است؛ در پادکست تلاش دارم گزارش‌های کلامی را از تحولات گوناگون به مخاطبان رازنو ارائه کنم. نوای نو:نوای نو، به واقع بخش معرفی فایل‌های صوتی و تصویری مورد علاقه‌ی من به مخاطبان رازنو است. در نوای نو تلاش می‌کنم بتوانم در دوره‌های معین، عمدتاً آثار فاخر موسیقی ایران را به صورت صوتی و یا تصویری ارائه کنم. فتوبلاگ:فتوبلاگ بخشی از راز نو است که بازتاب دهنده‌ی عکس‌هایی است که خود من گرفته‌ام و در این بخش منتشر می‌شود. عکس نو:عکس نو، عکس‌های منتخب من است که دیگران آن‌ها را ثبت کرده‌اند و در این بخش مطابق نگاه و سلیقه‌ی من انتخاب و به نام خود آن‌ها منتشر می‌شود. خبرنامه:در خبر نامه تلاش می‌کنم به زودی این امکان را فراهم کنم تا مخاطبانی که علاقه‌مند هستند با به روز شدن راز نو، این مطالب اتوماتیک برای‌شان ایمیل شود، در این بخش با معرفی ایمیل خود به مخاطبان ثابت رازنو بپیوندند. لینک‌های روزانه:این بخش نتیجه‌ی گشت‌وگذار من در سایت‌های گوناگون خبری خواهد بود تا بتوانم خبرهایی را که برای من جذابیت دارد، در اختیار مخاطبان راز نو قرار دهم. در اینجا تاکید می‌کنم که ممکن است برخی بخش‌های وبلاگ رازنو به مرور فعال شود که پیشاپیش برای این تاخیر عذرخواهی می‌کنم و در پایان بر خودم لازم می‌دانم از تلاش های جدی و صمیمانه‌ی دوستانم حمیدرضا نصیری و مریم مهتدی بی‌نهایت سپاسگزاری کنم که اگر تلاش‌ها و پی‌گیری این دوستان نبود، این طرح و فضای نو برای راز نو مهیا نمی شد. آری، اینک که در سالگرد سه سالگی رازنو هستم، تصمیم بر آن دارم که سال تازه‌ی رازنو، سالی پربار برای این روزانه‌ها باشد که بی‌شک بخشی از هویت من شده است....</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>روزمرگی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>شاید برای وبلاگی که نفس‌هایش به شماره افتاده و فاصله‌ی بین به‌روز شدن‌هایش به ماه رسیده باشد، تنها یک دگرگونی کامل می‌توانست که این بیمار در حال اغما را دوباره به زندگی بازگرداند.<br />
از این رو نزدیک به سه ماه قبل تصمیم گرفتم که در آستانه‌ی سه سالگی «راز نو» که در تمامی این سال‌ها آئینه‌ی تمام‌نمای اندیشه‌ها و درونیات من بوده است، در این بیمار در حال اغما خون تازه‌ای بدمم تا بتواند بازهم همانند گذشته بازتاب بخشی از وجود من باشد.<br />
تجربه‌ی سه سال وبلاگ‌نویسی سبب شد که تلاش کنم راز نوی تازه، وبلاگ کامل‌تری باشد که امکان پوشش تمام دیدگاه‌ها و نظرات را داشته باشد، به همین دلیل همان‌طور که مشاهده می‌کنید بخش‌های تازه‌ای به این وبلاگ اضافه شده است که در ادامه توضیح مختصری برای هر بخش خواهم داد:</p>

<p><strong>بخش اصلی</strong>:بخش اصلی وبلاگ به واقع ادامه‌ی همان مسیر یاداشت‌های گذشته است و شامل یاداشت‌های من درباره‌ی موضوعاتی ست که حرف و سخنی برای بیان درباره‌شان خواهم داشت.</p>

<p><strong>روز نو</strong>:روز نو فضایی است برای نوشتن حرف‌های کوتاهی از جنس خودمان؛ حرف‌هایی از جنس روزمرگی و حرف‌هایی برای ثبت در دفترچه خاطرات روزانه‌ی آنلاین وبلاگ راز نو. به واقع باید گفت روز نو بخش روزمرگی راز نو خواهد بود.</p>

<p><strong>پادکست</strong>:ایجاد پادکست و ارتقاع رابطه‌ی دوسویه با مخاطبان رازنو از رابطه‌ای نوشتاری به رابطه‌ای کلامی همواره از دغدغه‌های من بوده است؛ در پادکست تلاش دارم گزارش‌های کلامی را از تحولات گوناگون به مخاطبان رازنو ارائه کنم.</p>

<p><strong>نوای نو</strong>:نوای نو، به واقع بخش معرفی فایل‌های صوتی و تصویری مورد علاقه‌ی من به مخاطبان رازنو است. در نوای نو تلاش می‌کنم بتوانم در دوره‌های معین، عمدتاً آثار فاخر موسیقی ایران را به صورت صوتی و یا تصویری ارائه کنم. </p>

<p><strong>فتوبلاگ</strong>:فتوبلاگ بخشی از راز نو است که بازتاب دهنده‌ی عکس‌هایی است که خود من گرفته‌ام و در این بخش منتشر می‌شود.</p>

<p><strong>عکس نو</strong>:عکس نو، عکس‌های منتخب من است که دیگران آن‌ها را ثبت کرده‌اند و در این بخش مطابق نگاه و سلیقه‌ی من انتخاب و به نام خود آن‌ها منتشر می‌شود.</p>

<p><strong>خبرنامه</strong>:در خبر نامه تلاش می‌کنم به زودی این امکان را فراهم کنم تا مخاطبانی که علاقه‌مند هستند با به روز شدن راز نو، این مطالب اتوماتیک برای‌شان ایمیل شود، در این بخش با معرفی ایمیل خود به مخاطبان ثابت رازنو بپیوندند. </p>

<p><strong>لینک‌های روزانه</strong>:این بخش نتیجه‌ی گشت‌وگذار من در سایت‌های گوناگون خبری خواهد بود تا بتوانم خبرهایی را که برای من جذابیت دارد، در اختیار مخاطبان راز نو قرار دهم.</p>

<p>در اینجا تاکید می‌کنم که ممکن است برخی بخش‌های وبلاگ رازنو به مرور فعال شود که پیشاپیش برای این تاخیر عذرخواهی می‌کنم و در پایان بر خودم لازم می‌دانم از تلاش های جدی و صمیمانه‌ی دوستانم <strong><a href="http://hamidreza.com/">حمیدرضا نصیری</a></strong> و <strong><a href="http://page-13.com/">مریم مهتدی</a></strong> بی‌نهایت سپاسگزاری کنم که اگر تلاش‌ها و پی‌گیری این دوستان نبود، این طرح و فضای نو برای راز نو مهیا نمی شد.</p>

<p>آری، اینک که در سالگرد سه سالگی رازنو هستم، تصمیم بر آن دارم که سال تازه‌ی رازنو، سالی پربار برای این روزانه‌ها باشد که بی‌شک بخشی از هویت من شده است.<br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>شمس و قمرم آمد ؛ سمع و بصرم آمد ! ( آلبوم «شمس» کتایون گودرزی در آستانه‌ی کسب جایزه‌ی گرمی )</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2008/11/post_379.php" />
<modified>2008-12-26T05:13:31Z</modified>
<issued>2008-11-02T11:49:02Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2008://1.565</id>
<created>2008-11-02T11:49:02Z</created>
<summary type="text/plain">دیروز حقیقتا از شنیدن خبر نامزدی آخرین کار مشترک دوست عزیز و هنرمندم &quot; کتایون گودرزی &quot; و هنرمند نامی موسیقی مشرق زمین &quot; شجاعت حسین خان &quot; در بخش موسیقی سنتی جایزه بسیار معتبر گرمی به وجد آمدم . کتایون گودرزی که سالهای سال است مقیم آمریکا است از چندین سال قبل پروژه ای مهمی را با هدف پاسداشت و ارج نهادن به فرهنگ و ادبیات ایران زمین آغاز کرد . او با هدف بازشناسی ادبیات ایران به نسل های امروز و پاسداشت ادبیات و شعر کلاسیک ایران ، در سبک تازه ای از ترکیب نوا و آوا در موسیقی به روایت اشعار شاعران ایران زمین در آلبوم های گوناگونی پرداخته است . او که حقیقتا برای من نماد تعهد به حفظ فرهنگ و شعر نیاکان این سرزمین بوده و با آنکه سالهای سال است در آمریکا زندگی می کند اما حساسیتش در حفظ اشعار شاعران ایران زمین از بسیاری از مدعیان داخلی ادبیات و هنر ایران بیشتر بوده است در تمامی این سالها به بررسی دقیق اشعار شاعران این سرزمین از مولانا و حافظ تا عطار و اوحدی مراغه ای و ... پرداخته است و در آثار خود که با آهنگسازان و هنرمند ان بزرگ مشرق زمین همراه شده و در این آثار با نوای سحر انگیز موسیقی آنها به روایت اشعار شاعران بزرگ ادبیات ایران پرداخته است . روایت او آنچنان دقیق است که دکلمه ها و آوای او ، شاید دقیق ترین مرجع برای بررسی اشعار شاعران ایران زمین باشد . اولین اثر کتایون گودرزی به نام &quot; روز و شب &quot; کار مشترکی بود با هنرمند و آهنگساز ایرانی &quot; رضا درخشانی &quot; به بازخوانی اشعار مولانا اختصاص داشت . در اثر دوم او &quot; حیران &quot; که کار مشترکی با هنرمند بزرگ آذربایجانی &quot; امامیار حسنف &quot;بود او به بازخوانی و روایت اشعاری از حافظ و مولانا و اوحدی مراغه ای وعطار و ... پرداخته است و در آخرین آلبوم خود &quot; شمس &quot; با همکاری هنرمند بزرگ موسیقی مشرق زمین &quot; شجاعت حسین خان &quot; و &quot; امامیار حسنف &quot; باز هم به روایت اشعار مولانا پرداخته است . روایت و سبک و آوای نو گرایانه او در روایت اشعار مولانا به همراهی موسیقی شجاعت حسین خان سبب شده است که &quot; شمس &quot; یک نقطه عطف در این سبک از موسیقی شرقی باشد . نامزدی آخرین اثر مشترک&quot; کتایون گودرزی &quot; عزیز را برای دریافت جایزه معتبر موسیقی جهان – گرمی – صمیمانه به او تبریک می گویم و امروز در گفتگویی که با وی داشتم این اجازه را از او گرفتم که بعضی از آهنگ های آخرین اثرش را برای شنیدن مخاطبین داخلی موسیقی سنتی در اینجا منتشر کنم ....</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>موسيقي</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>دیروز حقیقتا از شنیدن خبر  نامزدی آخرین کار مشترک دوست عزیز و هنرمندم " <strong>کتایون گودرزی</strong> " و هنرمند نامی موسیقی مشرق زمین " <strong>شجاعت حسین خان</strong> " در بخش موسیقی سنتی جایزه بسیار معتبر گرمی به وجد آمدم . </p>

<center><img alt="shkkgihak1.jpg" src="http://razeno.com/pics/shkkgihak1.jpg" width="498" height="498" /></center>

<p><strong>کتایون گودرزی که سالهای سال است مقیم آمریکا است از چندین سال قبل پروژه ای مهمی را با هدف پاسداشت و ارج نهادن به فرهنگ و ادبیات ایران زمین آغاز کرد . او با هدف بازشناسی ادبیات ایران به نسل های امروز و پاسداشت ادبیات و شعر کلاسیک ایران ، در سبک تازه  ای از ترکیب نوا و آوا در موسیقی به روایت اشعار شاعران ایران زمین در آلبوم های گوناگونی پرداخته است . </strong></p>

<p>او که حقیقتا برای من نماد تعهد به حفظ فرهنگ و شعر نیاکان این سرزمین بوده و با آنکه سالهای سال است در آمریکا زندگی می کند اما حساسیتش در حفظ اشعار شاعران ایران زمین از بسیاری از مدعیان داخلی ادبیات و هنر ایران بیشتر بوده است در تمامی این سالها به بررسی دقیق اشعار شاعران این سرزمین از مولانا و حافظ  تا عطار و اوحدی مراغه ای و ... پرداخته است و در آثار خود که با آهنگسازان و هنرمند ان بزرگ مشرق زمین همراه شده و در این آثار با نوای سحر انگیز موسیقی آنها به روایت اشعار شاعران بزرگ ادبیات ایران پرداخته است .</p>

<p>روایت او آنچنان دقیق است که دکلمه ها و آوای او ، شاید دقیق ترین مرجع برای بررسی اشعار شاعران ایران زمین  باشد . </p>

<p>اولین اثر کتایون گودرزی به نام " <strong><a href="http://roozoshab.com/">روز و شب</a></strong> "  کار مشترکی بود با هنرمند و آهنگساز ایرانی " <strong>رضا درخشانی</strong> " به بازخوانی اشعار مولانا اختصاص داشت . در اثر دوم او " <strong><a href="http://www.hayraan.com/">حیران</a></strong> " که کار مشترکی با هنرمند بزرگ آذربایجانی " <strong>امامیار حسنف</strong> "بود  او به بازخوانی و روایت اشعاری از حافظ و مولانا و اوحدی مراغه ای وعطار و ... پرداخته است و در آخرین آلبوم خود " <strong><a href="http://cdbaby.com/cd/shkkgihak">شمس</a></strong> " با همکاری هنرمند بزرگ موسیقی مشرق زمین " <strong>شجاعت حسین خان</strong> " و " <strong>امامیار حسنف </strong>"  باز هم به روایت اشعار مولانا پرداخته است . </p>

<p><strong>روایت و سبک و آوای نو گرایانه او در روایت اشعار مولانا به همراهی موسیقی شجاعت حسین خان سبب شده است که " شمس " یک نقطه عطف در این سبک از موسیقی شرقی باشد .</strong></p>

<p>نامزدی آخرین اثر مشترک"  کتایون گودرزی " عزیز را برای دریافت جایزه معتبر موسیقی جهان – گرمی – صمیمانه به او تبریک می گویم و امروز در گفتگویی که با وی داشتم این اجازه را از او گرفتم که بعضی از آهنگ های آخرین اثرش را برای شنیدن مخاطبین داخلی موسیقی سنتی در اینجا منتشر کنم .  <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>آلبوم صد سالگی انقلاب مشروطه منتشر شد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2008/10/post_378.php" />
<modified>2008-11-17T16:54:07Z</modified>
<issued>2008-10-10T18:39:50Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2008://1.564</id>
<created>2008-10-10T18:39:50Z</created>
<summary type="text/plain">آلبوم موسیقی &quot;پنجره امید&quot; به مناسبت بزرگداشت صدمین سال انقلاب مشروطه با آواز محسن کرامتی توسط موسسه فرهنگی و هنری ماهور منتشر شد. دستگاه سه گاه و &quot;پیش درآمد&quot; از آثار درویش خان، تصنیف &quot;شکسته دل&quot; از ساخته های حسام السلطنه، &quot;نسیم سحر&quot; از آثارعلی اکبر شهنازی و &quot;دل هوس&quot; در آوازابوعطا از جمله تصنیف های آلبوم &quot;پنجره امید&quot; است. در بخشی از بروشور این آلبوم که به معرفی تصنیف های دوران مشروطیت اختصاص دارد چنین آمده است : آثار این مجموعه متعلق به دوره ای است که تصنیف به تدریج از کیفیت نیمه عامیانه اولیه فاصله می گیرد و موسیقیدان ها نام خود را به عنوان تصنیف ساز ثبت می کنند.عارف و شیدا ، دو تصنیف ساز پرکار که هم موسیقی و هم کلام تصنیف های خود را می ساختند به این دوره تعلق دارند . در ادامه معرفی این آلبوم به اشعاری که در این دوره مورد استفاده قرار می گرفته اشاره شده است : در دوره عارف و شیدا ، هرچند تصانیف ، به خصوص نزد عارف ، ابعاد بزرگ تری به خود می گیرند و از مضامین سیاسی - اجتماعی برخوردار می شوند از همین رو معمولا سه نوع شعر مانند شعر عروضی یا برش کلاسیک ، شعر نیمه عروضی و یا برش غیر کلاسیک و شعر غیر عروضی کلیشه ای در تصانیف این دوره مورد استفاده قرار می گرفته است؛ به همین دلیل ترتیب شعرهای مورد استفاده نیز از قاعده خاصی پیروی نمی کرده است ، مگر اینکه تصنیف در مواردی که از شعر عروضی با برش کلاسیک (یعنی شعر نوع اول) به همراه دیگر انواع در آن استفاده می شده، تقریبا هرگز با شعرهای نوع دوم یا سوم شروع نمی شده است. در ادامه این معرفی نوشته شده: به طور کلی در این دوره همه چیز در کلام توسط سیر و چرخش ملودی تعیین می شده است به عبارت دیگر موسیقی بر شعر ارجحیت داشته و نه تنها کیفیت و چگونگی شعر را از نظر نوع آن تعیین می کرده ، بلکه ابایی نیز از خرد کردن و شکستن ساختار نحوی کلام ، و حتی شکستن یک واژه واحد نداشته است . لازم به ذکر است فرهاد زالی نوازنده نی ، فرشاد محمدی ، سنتور و نیما سلیمی تار و تنبک از جمله نوازنده هایی هستند که در ضبط و تهیه این آلبوم همکاری کردند ....</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>موسيقي</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>آلبوم موسیقی "پنجره امید" به مناسبت بزرگداشت صدمین سال انقلاب مشروطه با آواز محسن کرامتی توسط موسسه فرهنگی و هنری ماهور منتشر شد.</p>

<p>دستگاه سه گاه و "پیش درآمد" از آثار درویش خان، تصنیف "شکسته دل" از ساخته های حسام السلطنه، "نسیم سحر" از آثارعلی اکبر شهنازی و "دل هوس" در آوازابوعطا از جمله تصنیف های آلبوم "پنجره امید" است.</p>

<p>در بخشی از بروشور این آلبوم که به معرفی تصنیف های دوران مشروطیت اختصاص دارد چنین آمده است : آثار این مجموعه متعلق به دوره ای است که تصنیف به تدریج از کیفیت نیمه عامیانه اولیه فاصله می گیرد و موسیقیدان ها نام خود را به عنوان تصنیف ساز ثبت می کنند.عارف و شیدا ، دو تصنیف ساز پرکار که هم موسیقی و هم کلام تصنیف های خود را می ساختند به این دوره تعلق دارند .</p>

<center><img alt="Omid.JPG" src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/09/394920_orig.jpg" width="543" height="353" /></center>

<p><br />
در ادامه معرفی این آلبوم به اشعاری که در این دوره مورد استفاده قرار می گرفته اشاره شده است : در دوره عارف و شیدا ، هرچند تصانیف ، به خصوص نزد عارف ، ابعاد بزرگ تری به خود می گیرند و از مضامین سیاسی - اجتماعی برخوردار می شوند از همین رو معمولا سه نوع شعر مانند شعر عروضی یا برش کلاسیک ، شعر نیمه عروضی و یا برش غیر کلاسیک و شعر غیر عروضی کلیشه ای در تصانیف این دوره مورد استفاده قرار می گرفته است؛ به همین دلیل ترتیب شعرهای مورد استفاده نیز از قاعده خاصی پیروی نمی کرده است ، مگر اینکه تصنیف در مواردی که از شعر عروضی با برش کلاسیک (یعنی شعر نوع اول) به همراه دیگر انواع در آن استفاده می شده، تقریبا هرگز با شعرهای نوع دوم یا سوم شروع نمی شده است.</p>

<p>در ادامه این معرفی نوشته شده: به طور کلی در این دوره همه چیز در کلام توسط سیر و چرخش ملودی تعیین می شده است به عبارت دیگر موسیقی بر شعر ارجحیت داشته و نه تنها کیفیت و چگونگی شعر را از نظر نوع آن تعیین می کرده ، بلکه ابایی نیز از خرد کردن و شکستن ساختار نحوی کلام ، و حتی شکستن یک واژه واحد نداشته است .</p>

<p>لازم به ذکر است فرهاد زالی نوازنده نی ، فرشاد محمدی ، سنتور و نیما سلیمی تار و تنبک از جمله نوازنده هایی هستند که در ضبط و تهیه این آلبوم همکاری کردند .</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر ... !</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2008/10/post_377.php" />
<modified>2008-11-17T16:54:07Z</modified>
<issued>2008-10-05T06:18:13Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2008://1.563</id>
<created>2008-10-05T06:18:13Z</created>
<summary type="text/plain">یک موقع هایی به این فکر می کنم که اگر این بهانه های ساده برای خارج شدن از دنیای روزمرگی نبود ، به واقع همه ما مرده های متحرکی بودیم که حرف می زدیم ، راه می رفتیم ، کار می کردیم اما زنده نبودیم ! دیشب نزدیکی های ساعت هفت شب در اوج خستگی در حالی که داشتم از شرکت به سمت خونه می آمدم ، توی ترافیک وحشتناک تونل رسالت ، من حال بی نظیری داشتم ! آنجا بودم و آنجا نبودم و در حالی که به ماشین های اطرافم می نگریستم فرسنگ ها با آنها فاصله داشتم ؛ این ها همه از سحر دل مشغولی ساده من – موسیقی – بود . در اوج شلوغی با خودم زمزمه و گاهی فراتر از زمزمه می کردم : قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر ... ! این روزها به بهانع انتشار دو آلبوم &quot; قیژک کولی &quot; و &quot; خورشید آرزو &quot; که اثر مشترک &quot; همایون شجریان &quot; و گروه دستان است ، کلی حالم من خوب است . این آثار که بیشتر از یک ماه قبل سه شبی را در اجرای آن در تهران به دیدنش رفته بودم و این روزها با شنیدنش حس و حال خوبی دارم و با همایون شجریان در این شب ها زمزمه می کنم که : بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری است در هوای تو از آشیان جداست نمی خواهم در این روزها نگاه حرفه ای و کارشناسانه به موسیقی داشته باشم ، نمی خواهم به این بیاندیشم که آیا دستانیزه کردن موسیقی توسط دستان نوازان آیا همان خالتور کردن آثار است یا نه و نمی خواهم به این فکر کنم که آیا این موسیقی حرفی تازه است در جریان موسیقی ما است یا ارائه ای جدید از مسیر طی شده توسط پیشینیان است ؛ مهم آن استکه این روزها من با این موسیقی به وجد می آید و با آن به آرامش می رسم و دم به دم با همایون شجریان فریاد بر می آورم که : وطن وطن وطن وطن تو سبز و جاودان بمان که من پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دور دست مه گرفته پرگشوده ام وطن وطن وطن وطن تو سبز و جاودان بمان این روز ها چون هر هنگامی که با موسیقی ای این چنین به وجد می آیم به این می اندیشم که حقیقتا برای من موسیقی از هر عبادتی خالصتر است و با موسیقی به جایی می رسم که کمتر تجربه اش کرده ام . اگر چون من حس و حال موسیقی دارید ، برای اینکه ساعتی را این روزمرگی ها فرار کنید ، &quot; خورشید آرزو &quot; و &quot; قیژک کولی &quot; را از داست ندهید که قیژک من این روزها به کمک آنها حسابی کوک است ! در همین زمینه : انتشار سی دی و کاست کنسرت همایون شجریان و گروه دستان...</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>موسيقي</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>یک موقع هایی به این فکر می کنم که اگر این بهانه های ساده برای خارج شدن از دنیای روزمرگی نبود ، به واقع همه ما مرده های متحرکی بودیم که حرف می زدیم ، راه می رفتیم ، کار می کردیم  اما <strong>زنده</strong> نبودیم !</p>

<p>دیشب نزدیکی های ساعت هفت شب در اوج خستگی در حالی که داشتم از شرکت به سمت خونه می آمدم ، توی ترافیک وحشتناک تونل رسالت ، من حال بی نظیری داشتم ! آنجا بودم و آنجا نبودم و در حالی که به ماشین های اطرافم می نگریستم فرسنگ ها با آنها فاصله داشتم ؛ <strong>این ها همه از سحر دل مشغولی ساده من – موسیقی – بود .</strong></p>

<p>در اوج شلوغی با خودم زمزمه و گاهی فراتر از زمزمه می کردم :</p>

<p><strong>قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر ... !</strong></p>

<p>این روزها به بهانع انتشار دو آلبوم " <strong>قیژک کولی</strong> " و " <strong>خورشید آرزو</strong> " که اثر مشترک " <strong>همایون شجریان </strong>" و <strong>گروه دستان</strong> است ، کلی حالم من خوب است . این آثار که بیشتر از یک ماه قبل سه شبی را در اجرای آن در تهران به دیدنش رفته بودم و این روزها با شنیدنش حس و حال خوبی دارم و با همایون شجریان در این شب ها زمزمه می کنم که :</p>

<p><strong>بگذار سر به سینه من تا بگویمت<br />
اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست<br />
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان<br />
عمری است در هوای تو از آشیان جداست </strong></p>

<p>نمی خواهم در این روزها نگاه حرفه ای و کارشناسانه به موسیقی داشته باشم ، نمی خواهم به این بیاندیشم که آیا دستانیزه کردن موسیقی توسط دستان نوازان آیا همان خالتور کردن آثار است یا نه و نمی خواهم به این فکر کنم که آیا این موسیقی حرفی تازه است در جریان موسیقی ما است یا ارائه ای جدید از مسیر طی شده توسط پیشینیان است ؛ مهم آن استکه این روزها من با این موسیقی به وجد می آید و با آن به آرامش می رسم و دم به دم با همایون شجریان فریاد بر می آورم که :</p>

<p><strong>وطن وطن وطن وطن تو سبز و جاودان بمان <br />
که من پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دور دست مه گرفته<br />
پرگشوده ام<br />
وطن وطن وطن وطن تو سبز و جاودان بمان </strong></p>

<p>این روز ها چون هر هنگامی که با موسیقی ای این چنین به وجد می آیم به این می اندیشم که حقیقتا برای من موسیقی از هر عبادتی خالصتر است و با موسیقی به جایی می رسم که کمتر تجربه اش کرده ام .</p>

<p>اگر چون من حس و حال موسیقی دارید ، برای اینکه ساعتی را این روزمرگی ها فرار کنید ، " <strong>خورشید آرزو</strong> " و "<strong> قیژک کولی</strong> " را از داست ندهید که قیژک من این روزها به کمک آنها حسابی کوک است !</p>

<p><br />
<strong>در همین زمینه : </strong></p>

<p><a href="http://www.delawaz.com/newsdetail-fa-109.html"><strong>انتشار سی دی و کاست کنسرت همایون شجریان و گروه دستان </strong></a></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>دل نوشته هایی از ترس ِ ننوشتن !</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2008/09/post_375.php" />
<modified>2008-10-29T06:41:25Z</modified>
<issued>2008-09-29T06:56:01Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2008://1.561</id>
<created>2008-09-29T06:56:01Z</created>
<summary type="text/plain">چند روزی است که ترس عجیبی وجودم را فرا گرفته است ؛ ترس ِ از ننوشتن ! در این چند روز اخیر بیشترین چیزی که ذهنم را به خود مشغول ساخته بود ، ترس از این بوده است که نکند این ماجرای وبلاگ نویسی و در نگاه کلان تر نوشتن من ، دچارهمان سرنوشت نوازندگی و آموختن موسیقی ام در طی چند سال گذشته شود . در اوج خرداد و تیر سال 78 و در اوج ماجراهای کوی دانشگاه ، آموختن موسیقی و نوازندگی تار را نزد &quot; محمد رضا ابراهیمی &quot; عزیز آغاز کردم و بعد از نزدیک چهار ، پنج سال روزمرگی زندگی من را به جایی رساند که نتوانم دیگر زخمه ای بر تار بزنم ! شاید از بین باید های مختلف زندگی ، به جایی رسیدم که تنها عشق به موسیقی را در دل نگه دارم و به جای زخمه بر تار خود ، با زخمه ی تار بزرگان ، زخمه بر دل بزنم . این روزها به این می اندیشیدم که نوشتن من و وبلاگ نویسی در اینجا نیز دارد به همان سمت و سو می رود و این خطر وجود دارد که در برابر باید دیگری قربانی شود اما من نمی خواهم نوشتن قربانی باید دیگری شود ! شاید دلیل این کم کاری من به ویژه در این چهار ماه اخیر را بتوانم برای خودم در چند وجه تحلیل کنم . اول آنکه وقتی در چهار ماه قبل قرار به همکاری با مجموعه و شرکت تازه شده ، حوزه مسوولیت ها و مدیریت هایم در این شرکت بی هیچ تردیدی محافظه کارم کرده بود . علاقه نداشتم انسانهایی که در این زیست من با من در تعامل هستند از زیست های دیگر من هم چیز خاصی بدانند و این سبب شد که بترسم از اینکه راحت بنویسم و این حقیقتا درد آدم های چند زیست است ؛ زیست و دغدغه ی کاری و حرفه ایم در مدیریت پروژه هایی از جنس پروژه های فناوری اطلاعات و ارتباطات ، زیست موسیقایی ، زیست اجتماعی و سیاسی ام و دغدغه عجیب من برای نوشتن هرگز در یک جا جمع نمی شود و در هر محیطی و فضایی باید به رنگ و غالب آن محیط در آیم . این موضوع در بعضی مواقع به شدت عذابم می دهد که در هر محیطی باید به رنگ آن محیط درآیم . بعضی اوقات به این می اندیشم که این مدیر و مسوولی که در برابر من نشسته است چقدر دور است از آن چیزی که در درون من می گذرد و اوج این حس های متضاد آنجاست مثلا در میان جلسه ای مهم و در اوج گفتگو ها ، ناگهان دلم هوای موسیقی خاصی را می کند یا علاقه به نوشتن درباره موضوعی دیگر همه وجودم را فرا می گیرد . همه اینها سبب شده بود که در این چند ماه برای دل خودم ننویسم و اگر هم بنویسم نامه و گزارش برای فلان مسوول و فلان معاون وزیر و فلان رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل باشد . و شاید دلیل دیگر ننوشتنم آن بود که در تدارک نقل مکان از این طراحی و فضای وبلاگ به خانه ای نو برای &quot; رازنو&quot; بودم ؛ اما از آنجا که طراح اصلی &quot; رازنو &quot; در حال حاضر مفقود الاثر شده و طراح دیگری هم که من به او پیشنهاد طراحی فضایی نو برای رازنو را دادم ، سر مارا به سقف کوبید ، سبب شد که ایده طرح نو برای رازنو به دنیا نیامده سقط شده و ما همچنان بمانیم و این رازنو با آن خانم عزیز در آن بالایش !! اما این روزها دلم برای نوشتن تنگ شده است و امروز را روز فرخنده ای برای شروع دوباره نوشتن و بازگشت به فضای وبلاگ نویسی می دانم . امروز، زادروز ولادت حضرت مولانا است و مولانا ، این عارف ِ عاشقِ شوریدهِ که برای من همواره نماد عاشقی و شوریدگی بوده است ، این قدر برایم بزرگ است که برایش بنویسم و با زادروز او دوباره نوشتن را به دنیا آورم . شاید بهترین شروع آن باشد که شعر مولانا را با آواز استاد شجریان در هم آمیزیم و با او زمزمه کنیم که : آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم آمده ام چو عقل و جان کز همه دیده ها نهان تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن گر ز سرم کله برد ، من ز میان کمر برم آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند پیش گشاد تیر او ، وای اگر سپر برم در هوس خیال او همچو خیال گشته ام وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم پی نوشت : اگر به اینترنت پرسرعت دسترسی دارید ، می توانید آلبوم &quot; درخیال &quot; با صدای استاد محمد رضا شجریان را اینجا یا اینجا دانلود کنید ....</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>روزمرگی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>چند روزی است که ترس عجیبی وجودم را فرا گرفته است ؛ <strong>ترس ِ از ننوشتن !</strong></p>

<p>در این چند روز اخیر بیشترین چیزی که ذهنم را به خود مشغول ساخته بود ،<strong> ترس از این بوده است که نکند این ماجرای وبلاگ نویسی و در نگاه کلان تر نوشتن من ، دچارهمان سرنوشت نوازندگی و آموختن موسیقی ام در طی چند سال گذشته شود .</strong></p>

<p>در اوج خرداد و تیر سال 78 و در اوج ماجراهای کوی دانشگاه ، آموختن موسیقی و نوازندگی تار را نزد " <strong>محمد رضا ابراهیمی</strong> " عزیز آغاز کردم و بعد از نزدیک چهار ، پنج سال روزمرگی زندگی من را به جایی رساند که نتوانم دیگر زخمه ای بر تار بزنم ! شاید از بین باید های مختلف زندگی ، به جایی رسیدم که تنها عشق به موسیقی را در دل نگه دارم و به جای زخمه بر تار خود ، با زخمه ی تار بزرگان ، زخمه بر دل بزنم .</p>

<p>این روزها به این می اندیشیدم که نوشتن من و وبلاگ نویسی در اینجا نیز دارد به همان سمت و سو می رود و این خطر وجود دارد که در برابر باید دیگری قربانی شود اما من نمی خواهم نوشتن قربانی باید دیگری شود !</p>

<p>شاید دلیل این کم کاری من به ویژه در این چهار ماه اخیر را بتوانم برای خودم در چند وجه تحلیل کنم . اول آنکه وقتی در چهار ماه قبل قرار به همکاری با مجموعه و شرکت تازه شده ، حوزه مسوولیت ها و مدیریت هایم  در این شرکت بی هیچ تردیدی محافظه کارم کرده بود . علاقه نداشتم انسانهایی که در این زیست من با من در تعامل هستند از زیست های دیگر من هم چیز خاصی بدانند و این سبب شد که بترسم از اینکه راحت بنویسم و این حقیقتا درد آدم های چند زیست است ؛ زیست و دغدغه ی کاری و حرفه ایم در مدیریت پروژه هایی از جنس پروژه های فناوری اطلاعات و ارتباطات ، زیست موسیقایی ، زیست اجتماعی و سیاسی ام و دغدغه عجیب من برای نوشتن هرگز در یک جا جمع نمی شود و در هر محیطی و فضایی باید به رنگ و غالب آن محیط در آیم . این موضوع در بعضی مواقع به شدت عذابم می دهد که در هر محیطی باید به رنگ آن محیط درآیم .  بعضی اوقات به این می اندیشم که  این مدیر و مسوولی که در برابر من نشسته است چقدر دور است از آن چیزی که در درون من می گذرد و اوج این حس های متضاد آنجاست مثلا در میان جلسه ای مهم و در اوج گفتگو ها ، ناگهان دلم هوای موسیقی خاصی را می کند یا علاقه به نوشتن درباره موضوعی دیگر همه وجودم را فرا می گیرد .</p>

<p>همه اینها سبب شده بود که در این چند ماه برای دل خودم ننویسم و اگر هم بنویسم نامه و گزارش برای فلان مسوول و فلان معاون وزیر و فلان رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل باشد .</p>

<p>و شاید دلیل دیگر ننوشتنم آن بود که در تدارک نقل مکان از این طراحی و فضای وبلاگ به خانه ای نو برای " <strong>رازنو</strong>" بودم ؛ اما از آنجا که طراح اصلی " <strong>رازنو</strong> " در حال حاضر مفقود الاثر شده و طراح دیگری هم که من به او پیشنهاد طراحی فضایی نو برای رازنو را دادم ، سر مارا به سقف کوبید ، سبب شد که ایده طرح نو برای رازنو به دنیا نیامده سقط شده و ما همچنان بمانیم و این رازنو با آن خانم عزیز در آن بالایش !! </p>

<p>اما این روزها دلم برای نوشتن تنگ شده است و امروز را روز فرخنده ای برای شروع دوباره نوشتن و بازگشت به فضای وبلاگ نویسی می دانم . <strong>امروز، زادروز ولادت حضرت مولانا است</strong> و مولانا ، این عارف ِ عاشقِ شوریدهِ که برای من همواره نماد عاشقی و شوریدگی بوده است ، این قدر برایم بزرگ است که برایش بنویسم و با زادروز او دوباره نوشتن را به دنیا آورم .  شاید بهترین شروع آن باشد که شعر مولانا را با آواز استاد شجریان در هم آمیزیم و با او زمزمه کنیم که :</p>

<p>آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم<br />
ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم</p>

<p>آمده ام چو عقل و جان کز همه دیده ها نهان <br />
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم</p>

<p>گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن<br />
گر ز سرم کله برد ، من ز میان کمر برم</p>

<p>آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند<br />
پیش گشاد تیر او ، وای اگر سپر برم</p>

<p>در هوس خیال او همچو خیال گشته ام<br />
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم</p>

<p>اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم<br />
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم </p>

<p><strong>پی نوشت</strong> : اگر به اینترنت پرسرعت دسترسی دارید ، می توانید آلبوم " <strong>درخیال</strong> "  با صدای <strong>استاد محمد رضا شجریان</strong> را <strong><a href="http://www.mediafire.com/?nik0nseie2h">اینجا</a> </strong> یا <strong><a href="http://rapidshare.com/files/130685063/M.R.Shaj11168.zip">اینجا</a></strong> دانلود کنید . <br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>وطن ! وطن ! نظر فکن به من که من؛ به هر کجا ، غریب وار؛ همیشه با تو بوده ام ... ! ( گزارشی از کنسرت همایون شجریان و گروه دستان )</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2008/08/post_374.php" />
<modified>2008-09-29T03:43:03Z</modified>
<issued>2008-08-23T12:47:44Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2008://1.560</id>
<created>2008-08-23T12:47:44Z</created>
<summary type="text/plain">کنسرت گروه دستان و همایون شجریان را می توان بدون تردید از نظر سطح موسیقیایی و کار ارائه شده ، بهترین کنسرت موسیقی سنتی ایرانی در طی سال اخیر دانست . شاید نباید غیر از این نیز هم از گروه دستان و همایون شجریان که در عین جوانی تجربیات و آموزه های فراوانی را به همراه دارد انتظار داشت . در بخش اول اجرا که قطعات همگی از ساخته های حمید متبسم در مایه دشتی بود کار با تصنیف &quot; عاشقانه &quot; با کلامی از حمید متبسم آغاز شد و در ادامه گروه ساز و آواز، تصنيف &quot; قيژك‌ كولي &quot;، &quot; مستانه &quot; ، ساز و آواز &quot; كمند زلف و تصنيف &quot; زهي عشق &quot; را با كلامي از شفيع كدكني، حافظ و مولانا اجرا كردند . شاید بخش نخست کنسرت دستان و همایون شجریان را باید ارائه موسیقی ای با توجه ویژه به فضای عاشقانه و تغرلی دانست و این چنین است که حمید متبسم در جایی گفته بود : &quot; اشعار و به طبع ملودی های بخش دشتی بار عشقی ، عاطفی دارد و تنها تصنیف &quot;عاشقانه&quot; که شعر و موسیقی آن نیز مال خودم است تا اندازه ای شخصی و به نوعی حدیث نفس است. وی در ادامه خاطرنشان کرده است : در تصنیف های بعد که از اشعار کدکنی ،مولانا و حافظ انتخاب شده آن فضای عاشقانه را که از آغاز در نظر داشته ام در اجرا حفظ شده است به این معنا که از فضایی آرام و عاشقانه شروع می شود و در اوج به هیجان زیبا و در نهایت به نوعی عرفان می رسد. این نوازنده تار درادامه به برداشت های خود از اشعار مولانا اشاره کرده و گفته است : برداشت از اشعار مولانا بسیار متفاوت است و هرفرد به فراخور حال خویش از این اشعار بهره می گیرد به گمان من مجموع این برداشت های شخصی به خاطر انتزاعی بودن اشعار و همچنین چگونگی برقراری ارتباط با آنها است از همین رو اغلب اشعار مولانا را اشعاری عرفانی تعریف می کنند اما من جنبه های عاشقانه این اشعار را برداشت کرده ام و تمام این مقدمات را برای این چیدم که متذکر شودم درانتخاب اشعار مولانا بیش ازهر عنوانی جنبه موسیقایی شعر مد نظرم بود و هیچ اصراری بر عرفانی بودن اشعار نداشتم &quot; . موسیقی که دستان در همه این سالها و به عنوان یکی از پر سابقه ترین گروه های موسیقی سنتی ایرانی ارائه داده است ، موسیقی سنتی با رویکردی نوگرایانه است که این تلاش را می توان در آثار این گروه از &quot; ساز نو ، آواز نو &quot; و &quot; سفر به دیگر سو &quot; تا به امروز مشاهده کرد . شاید نکته مهم در بخش نخست کنسرت امسال رویکرد نوین حمید متبسم در ساختار شکنی در فرم تصنیف سازی در موسیقی ایرانی و ارائه رویکردی تازه در این زمینه دانست که اوج این هنر در تصنیف &quot; زهی عشق &quot; به خوبی قابل مشاده است . توانایی بسیار بالای نوازندگان گروه از حسین بهروزی نیا گرفته که به روایتی بهترین نوازنده بربط ( عود ) در موسیقی ایران است تا پژمان حدادی و بهنام سامانی که رویکردی تازه در نوازندگی سازهای کوبه ای را ارائه می کنند که شاید اوج آن را در دوئت آن دو در قطعه بی کلام &quot; مستانه &quot; بتوان مشاهده کرد تا کیفیت نوازندگی سعید فرجپوری و حمید متبسم ؛ سبب شده است که کنسرت دستان در زمینه سطح نوازندگی از بالاترین سطح بر خوردار است . بخش دوم کنسرت با شکوه گروه دستان که همگی از ساخته های سعید فرچپوری بود با قطعه بی کلام &quot; اشتیاق &quot; آغاز و سپس با ساز و آواز &quot; خورشید آرزو &quot; ادامه پیدا کرد . این ساز و آواز را می توان از نکات درخشان آواز همایون شجریان در این کنسرت دانست که بی شک از ظهور خواننده ای بسیار توانا در موسیقی ایران خبر می دهد . ساز و آواز &quot; خورشید آرزو &quot; با شعر فریدون مشیری ادامه پیدا کرد : بگذار سر به سينه ي من ، تا که بشنوي ؛ آهنگ اشتياق دلي دردمند را /شايد که بيش ازين نپسندي به کار عشق ؛ آزار اين رميده ي سر در کمند را/بگذار سر به سينه ي من، تا بگويمت : اندوه چيست،عشق کدام است،غم کجاست / بگذار تا بگويمت:اين مرغ خسته جان ؛ عمري ست در هواي تو از آشيان جداست / دلتنگم آنچنان که:اگر بينمت به کام ؛ خواهم که جاودانه بنالم به دامنت / شايد که جاودانه بماني کنار من ؛ اي نازنين-که هيچ وفا نيست با منت-/ تو،آسمان آبي آرام و روشني ؛ من ، چون کبوتري که پرم در هواي تو/ يک شب ستاره هاي تو را دانه چين کنم ؛ با اشک شرم خويش بريزم به پاي تو/ بگذار تا ببوسمت،اي نوشخند صبح ؛ بگذار تا بنوشمت،اي چشمه ي شراب / بيمار خنده هاي تو ام،بيشتر بخند ؛ خورشيد آرزوي مني،گرم تر بتاب / و در ادامه با تصنیف &quot;چین زلف&quot; با استفاده از اشعار عطار نیشابوری، ساز و آواز &quot;عشق پاک&quot; با شعری از فریدون مشیری ، تصنیف &quot;اسرار عشق&quot; براساس شعری از حافظ ، ساز و آواز &quot;دلشده&quot; با شعر عراقی اجرا ادامه پیدا کرد و پایان بخش کنسرت امسال دستان و همایون شجریان تصنیفی ملی میهنی با شعری از &quot; سیاوش کسرایی &quot; با نام &quot; وطن &quot; بود که به نظر می رسد این تصنیف تمامی پارامترهای لازم برای ماندگاری در حافظه موسیقی و آواز ایران را داشته باشد . تصنیف &quot; وطن &quot; از نظر آهنگسازی و تنظیم از نقاط درخشان کارنامه آهنگسازی &quot; سعید فرچپوری &quot; است و این تصنیف با اجرا عجیب و ماندگار &quot; گروه دستان &quot;حقیقتا نقطه اوج کنسرت امسال بود ، آنگاه که همایون شجریان فریاد بر آورد که : وطن! وطن! نظر فکن به من که من به هر کجا ، غریب وار که زیر آسمان دیگری غنوده ام همیشه با تو بوده ام همیشه با تو بوده ام وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دور دست مه گرفته پر گشوده ام سعید فرجپوری خود در باره بخش دوم کنسرت در جایی گفته است : &quot; حدود یک سال و نیم روی مجموع قطعات در بخش اصفهان کار کردم و به نوعی با آن زندگی کرده ام و مدام درحال پالایش قطعات و صیقل دادن آنها بودم و خوشبختانه با موافقت همه اعضا مواجه شد . وی در باره محتوای کار گفت : بار مضامین اجتماعی بخش نخست (آواز اصفهان) بیش از آواز دشتی است و مجموع قطعات آن به خصوص تصنیف &quot;وطن&quot; سیاوش کسرایی را بسیار دوست دارم . &quot; می توان گفت گروه دستان و همایون شجریان در بهترین نقطه ممکن به هم رسیده است . دستان که در کارنامه پرباره هجده ساله خود همکاری با خوانندگانی همانند ، شهرام ناظری ، پریسا ، سیما بینا ، صدیق تعریف ، سالار عقیلی و ... را داشته است با انتخاب همایون شجریان فصل نوینی از موسیقی سنتی را رقم زده است تا جایی که فرجپوری معتقد است : &quot;خوشبختانه در آواز همایون به آنچه مورد نظرگروه بود رسیده ایم &quot; و همینطور همایون شجریان که در همه این سالها وسواس زیادی برای انتخاب و آغاز نخستین کنسرت و اجرای موسیقایی خود داشت با همکاری با دستان فصل تازه ای را در کارنامه ی موسیقیایی خود آغاز کرده است . شاید از نکات قابل بحث این کنسرت می توان به اجرای تصنیف مرغ سحر در بخش ویژه کنسرت بتوان اشاره کرد که به نظر می رسد اجرای مرغ سحر بزرگترین لطمه به شخصیت مستقل موسیقایی همایون شجریان بود و همچنین اجرای تصنیفی که با همه شکوه و زیبایی اما به دلیل کثرت اجرا به اثری دم دستی تبدیل شده است پس از تصنیف ماندگار و پر شکوهی همانند &quot; وطن &quot; به نظر نگارنده از نقاط تاریک این اجرا بود . همچنین طراحی صحنه کنسرت امسال که با استفاده از نمادهای مدرن در تلاش برای ارائه تصویری دینامیک در تصویر سازی جریان سیال هوا و وزش نسیم داشت ، با توجه به مدل ارائه شده برای این مفهوم و موسیقی اجرا شده با ابهامات فراوانی همراه بود . در همین زمینه : آواز و پرواز شجریان دوم - مهر همايون شجريان در حضور پدر درس پس داد - فارس با قطعه‌ي «وطن» و نواي «مرغ سحر»، همايون شجريان اولين كنسرت مستقلش را در ايران اجرا كرد - ایسنا...</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>موسيقي</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p><strong>کنسرت گروه دستان و همایون شجریان را می توان بدون تردید از نظر سطح موسیقیایی و کار ارائه شده  ، بهترین کنسرت موسیقی سنتی ایرانی در طی سال اخیر دانست .</strong></p>

<p>شاید نباید غیر از این نیز هم از گروه دستان و همایون شجریان که در عین جوانی تجربیات و آموزه های فراوانی را به همراه دارد انتظار داشت . </p>

<center><img alt="dastan1.JPG" src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/08/386128_orig.jpg" width="543" height="353" /></center>

<p>در بخش اول اجرا که قطعات همگی از ساخته های <strong>حمید متبسم</strong> در مایه دشتی  بود کار با تصنیف " عاشقانه " با کلامی از حمید متبسم آغاز شد و در ادامه گروه ساز و آواز، تصنيف " قيژك‌ كولي "، " مستانه " ، ساز و آواز " كمند زلف و تصنيف " زهي عشق " را با كلامي از شفيع كدكني، حافظ و مولانا اجرا كردند .</p>

<p><strong>شاید بخش نخست کنسرت دستان و همایون شجریان را باید ارائه موسیقی ای با توجه ویژه به فضای عاشقانه و تغرلی دانست</strong> و این چنین است که حمید متبسم در جایی گفته بود : " اشعار و به طبع ملودی های بخش دشتی بار عشقی ، عاطفی دارد و تنها تصنیف "<strong>عاشقانه"</strong> که شعر و موسیقی آن نیز مال خودم است تا اندازه ای شخصی و به نوعی حدیث نفس است. وی در ادامه خاطرنشان کرده است : در تصنیف های بعد که از اشعار کدکنی ،مولانا و حافظ انتخاب شده آن فضای عاشقانه را که از آغاز در نظر داشته ام در اجرا حفظ شده است به این معنا که از فضایی آرام و عاشقانه شروع می شود و در اوج به هیجان زیبا و در نهایت به نوعی عرفان می رسد. این نوازنده تار درادامه به برداشت های خود از اشعار مولانا اشاره کرده  و گفته است : برداشت از اشعار مولانا بسیار متفاوت است و هرفرد به فراخور حال خویش از این اشعار بهره می گیرد به گمان من مجموع این برداشت های شخصی به خاطر انتزاعی بودن اشعار و همچنین چگونگی برقراری ارتباط با آنها است از همین رو اغلب اشعار مولانا را اشعاری عرفانی تعریف می کنند اما من جنبه های عاشقانه این اشعار را برداشت کرده ام و تمام این مقدمات را برای این چیدم که متذکر شودم درانتخاب اشعار مولانا بیش ازهر عنوانی جنبه موسیقایی شعر مد نظرم بود و هیچ اصراری بر عرفانی بودن اشعار نداشتم " .</p>

<p>موسیقی که دستان در همه این سالها و به عنوان یکی از پر سابقه ترین گروه های موسیقی سنتی ایرانی ارائه داده است ، موسیقی سنتی با رویکردی نوگرایانه است که این تلاش را می توان در آثار این گروه از " <strong>ساز نو ، آواز نو </strong>" و " <strong>سفر به دیگر سو </strong>" تا به امروز مشاهده کرد . شاید نکته مهم در بخش نخست کنسرت امسال رویکرد نوین حمید متبسم در ساختار شکنی در فرم تصنیف سازی در موسیقی ایرانی و ارائه رویکردی تازه در این زمینه دانست که اوج این هنر  در تصنیف " <strong>زهی عشق</strong> " به خوبی قابل مشاده است .</p>

<p>توانایی بسیار بالای نوازندگان گروه از <strong>حسین بهروزی نیا</strong> گرفته که به روایتی بهترین نوازنده بربط ( عود ) در موسیقی ایران است تا <strong>پژمان حدادی</strong> و <strong>بهنام سامانی </strong>که رویکردی تازه در نوازندگی سازهای کوبه ای را ارائه می کنند که شاید اوج آن را در دوئت آن دو در قطعه بی کلام " مستانه " بتوان مشاهده کرد تا کیفیت نوازندگی <strong>سعید فرجپوری </strong>و <strong>حمید متبسم </strong>؛ سبب شده است که کنسرت دستان در زمینه سطح نوازندگی از بالاترین سطح بر خوردار است . </p>

<p>بخش دوم کنسرت با شکوه گروه دستان که همگی از ساخته های<strong> سعید فرچپوری </strong>بود با قطعه بی کلام " <strong>اشتیاق</strong> " آغاز و سپس با  ساز و آواز " <strong>خورشید آرزو</strong> " ادامه پیدا کرد . <strong>این ساز و آواز را می توان از نکات درخشان آواز همایون شجریان در این کنسرت دانست که بی شک از ظهور خواننده ای بسیار توانا در موسیقی ایران خبر می دهد . ساز و آواز " خورشید آرزو " با شعر فریدون مشیری ادامه پیدا کرد :</strong></p>

<p><strong>بگذار سر به سينه ي من ، تا که بشنوي ؛ آهنگ اشتياق دلي دردمند را /شايد که بيش ازين نپسندي به کار عشق ؛ آزار اين رميده ي سر در کمند را/بگذار سر به سينه ي من، تا بگويمت : اندوه چيست،عشق کدام است،غم کجاست / بگذار تا بگويمت:اين مرغ خسته جان ؛ عمري ست در هواي تو از آشيان جداست / دلتنگم آنچنان که:اگر بينمت به کام ؛  خواهم که جاودانه بنالم به دامنت / شايد که جاودانه بماني کنار من ؛ اي نازنين-که هيچ وفا نيست با منت-/ تو،آسمان آبي آرام و روشني ؛ من ، چون کبوتري که پرم در هواي تو/ يک شب ستاره هاي تو را دانه چين کنم ؛ با اشک شرم خويش بريزم به پاي تو/ بگذار تا ببوسمت،اي نوشخند صبح ؛ بگذار تا بنوشمت،اي چشمه ي شراب / بيمار خنده هاي تو ام،بيشتر بخند ؛ خورشيد آرزوي مني،گرم تر بتاب /</strong></p>

<p>و در ادامه  با تصنیف "چین زلف" با استفاده از اشعار عطار نیشابوری، ساز و آواز "<strong>عشق پاک</strong>" با شعری از فریدون مشیری ، تصنیف "<strong>اسرار عشق</strong>" براساس شعری از حافظ ، ساز و آواز "<strong>دلشده</strong>" با شعر عراقی اجرا ادامه پیدا کرد و پایان بخش کنسرت امسال دستان و همایون شجریان تصنیفی ملی میهنی  با شعری از " <strong>سیاوش کسرایی </strong>" با نام " <strong>وطن</strong> " بود که به نظر می رسد این تصنیف تمامی پارامترهای لازم برای ماندگاری در حافظه موسیقی و آواز ایران را داشته باشد . تصنیف " وطن " از نظر آهنگسازی و تنظیم از نقاط درخشان کارنامه آهنگسازی " سعید فرچپوری " است و این تصنیف با اجرا عجیب و ماندگار " گروه دستان  "حقیقتا نقطه اوج کنسرت امسال بود ،  آنگاه که همایون شجریان فریاد بر آورد که : </p>

<p><strong>وطن! وطن! <br />
نظر فکن به من که من<br />
به هر کجا ، غریب وار<br />
که زیر آسمان دیگری غنوده ام<br />
همیشه با تو بوده ام<br />
همیشه با تو بوده ام<br />
وطن! وطن! <br />
تو سبز جاودان بمان که من<br />
پرنده ای مهاجرم<br />
که از فراز باغ با صفای تو<br />
به دور دست مه گرفته پر گشوده ام</strong></p>

<p>سعید فرجپوری خود در باره بخش دوم کنسرت در جایی گفته است : " حدود یک سال و نیم روی مجموع قطعات در بخش اصفهان کار کردم و به نوعی با آن زندگی کرده ام و مدام درحال پالایش قطعات و صیقل دادن آنها بودم و خوشبختانه با موافقت همه اعضا مواجه شد . وی در باره محتوای کار گفت : بار مضامین اجتماعی بخش نخست (آواز اصفهان) بیش از آواز دشتی است و مجموع قطعات آن به خصوص تصنیف "وطن" سیاوش کسرایی را بسیار دوست دارم . "</p>

<p>می توان گفت گروه دستان و همایون شجریان در بهترین نقطه ممکن به هم رسیده است . دستان که در کارنامه پرباره هجده ساله خود همکاری با خوانندگانی همانند ، شهرام ناظری ، پریسا ، سیما بینا ، صدیق تعریف ، سالار عقیلی و ... را داشته است با انتخاب همایون شجریان فصل نوینی از موسیقی سنتی را رقم زده است تا جایی که فرجپوری معتقد است : "خوشبختانه در آواز همایون به آنچه مورد نظرگروه بود رسیده ایم "  و همینطور همایون شجریان که در همه این سالها وسواس زیادی برای انتخاب و آغاز نخستین کنسرت و اجرای موسیقایی خود داشت با همکاری با دستان فصل تازه ای را در کارنامه ی موسیقیایی خود آغاز کرده است  . <br />
 <br />
<strong>شاید از نکات قابل بحث این کنسرت می توان به اجرای تصنیف  مرغ سحر در بخش ویژه کنسرت بتوان اشاره کرد که به نظر می رسد اجرای مرغ سحر بزرگترین لطمه به شخصیت مستقل موسیقایی همایون شجریان بود و همچنین اجرای تصنیفی که با همه شکوه و زیبایی اما به دلیل کثرت اجرا به اثری دم دستی تبدیل شده است پس از تصنیف ماندگار و پر شکوهی همانند " وطن " به نظر نگارنده از نقاط تاریک این اجرا بود .</strong></p>

<p>همچنین طراحی صحنه کنسرت امسال که با استفاده از نمادهای مدرن در تلاش برای ارائه تصویری دینامیک در تصویر سازی جریان سیال هوا و وزش نسیم داشت ، با توجه به مدل ارائه شده برای این مفهوم و موسیقی اجرا شده با ابهامات فراوانی همراه بود . </p>

<center><img alt="dastan2.JPG" src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/08/386129_orig.jpg" width="543" height="353" /></center></br>

<center><img alt="dastan3.JPG" src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/08/386130_orig.jpg" width="543" height="353" /></center><br>

<center><img alt="dastan4.JPG" src="http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2008/08/386137_orig.jpg" width="543" height="353" /></center></br>

<p><strong> در همین زمینه : </strong></p>

<p><a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=736227">آواز و پرواز شجریان دوم - مهر </a></p>

<p><a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8706010247">همايون شجريان در حضور پدر درس پس داد  - فارس</a></p>

<p><a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1184096&Lang=P">با قطعه‌ي «وطن» و نواي «مرغ سحر»، <br />
همايون شجريان اولين كنسرت مستقلش را در ايران اجرا كرد  - ایسنا </a></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>یا بنویس یا هک می شی ... !</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2008/08/post_373.php" />
<modified>2008-09-16T13:47:58Z</modified>
<issued>2008-08-16T07:53:06Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2008://1.559</id>
<created>2008-08-16T07:53:06Z</created>
<summary type="text/plain">تو فوتبال شنیده بودیم که می گن یه قانون نانوشته وجود داره که تیمی که گل نزنه ، گل می خوره ، اما نمی دونستم که این قانون در فضای سایبر و وب هم وجود داره ! من که توی این چند ماه اخیر به دلایلی کمتر وبلاگ می نویسم و به روایتی تقریبا چیزی نمی نویسم ، امروز صبح خبر دار شدم که وبلاگ من و بعضی دیگر از دوستان هک شده است و این صفحه به جای صفحه وبلاگ نمایش داده می شود : شاید هکرهای عزیز خواستن به من بگن که اگه چیزی ننویسی و راز نو رو به امان خدا رها کنی ، مامی یایم به جای تو سراغ وبلاگت و هک می شی و می ری پی کارت ! اما نکته ی جالب واکنش یکی از وبلاگ نویسان عزیز پر هیجان که از آن دسته وبلاگ نویسانی هست که تنها وبلاگ می نویسند که دیده شوند بود که امروز صبح با تیتری پر جنجال نوشت : حمله ی گسترده به وبلاگ های اصلاح طلبان حالا پیدا کنید پرتقال فروش را ! اینکه حالا چون وبلاگ چند تن از دوستان اصلاح طلب و من بر روی یک سرور هست آیا این حمله به اصلاح طلبان است ؟! و اینکه با دیدن این تیتر مدتی با خودم فکر کردم که آیا من هنوز هم اصلاح طلب هستم ؟! در هر صورت آماده بود حمله ای که با دفاع خوب ما ، تیم حریف فعلا مجبور به عقب نشینی شد ....</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>روزمرگی</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p>تو فوتبال شنیده بودیم که می گن یه قانون نانوشته وجود داره که  تیمی که گل نزنه ، گل می خوره ، اما نمی دونستم که این قانون در فضای سایبر و وب هم وجود داره !</p>

<p>من که توی این چند ماه اخیر به دلایلی کمتر وبلاگ می نویسم و به روایتی تقریبا چیزی نمی نویسم ، امروز صبح خبر دار شدم که وبلاگ من و بعضی دیگر از دوستان هک شده است و این صفحه به جای صفحه وبلاگ نمایش داده می شود  : </p>

<center><img alt="deface1.jpg" src="http://razeno.com/pics/deface1.jpg" width="396" height="433" /></center>

<p>شاید هکرهای عزیز خواستن به من بگن که اگه چیزی ننویسی و <strong>راز نو</strong> رو به امان خدا رها کنی ، مامی یایم به جای تو سراغ وبلاگت و هک می شی و می ری پی کارت !</p>

<p>اما نکته ی جالب واکنش یکی از وبلاگ نویسان عزیز پر هیجان که از آن دسته وبلاگ نویسانی هست که تنها وبلاگ می نویسند که دیده شوند بود که امروز صبح با تیتری پر جنجال نوشت : <strong><a href="http://persian.kamangir.net/?p=3524">حمله ی گسترده به وبلاگ های اصلاح طلبان</a>	 </strong></p>

<p>حالا پیدا کنید پرتقال فروش را ! اینکه حالا چون وبلاگ چند تن از دوستان اصلاح طلب و من بر روی یک سرور هست آیا این حمله به اصلاح طلبان است ؟! و اینکه با دیدن این تیتر مدتی با خودم فکر کردم که آیا من هنوز هم اصلاح طلب هستم ؟!</p>

<p><strong>در هر صورت آماده بود حمله ای که با دفاع خوب ما ، تیم حریف فعلا مجبور به عقب نشینی شد . </strong></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی ...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://razeno.com/2008/07/post_371.php" />
<modified>2008-09-10T06:07:33Z</modified>
<issued>2008-07-27T08:54:06Z</issued>
<id>tag:razeno.com,2008://1.557</id>
<created>2008-07-27T08:54:06Z</created>
<summary type="text/plain"> توی همه این سالها اینقدر فیلم و سی دی کپی با کیفیت های نازل از کنسرت های موسیقی سنتی دیدیم که اگر یک بار یک DVD با کیفیت ، از اجراها و کنسرت های موسیقی سنتی منتشر بشه ، شور و هیجان زیادی برای علاقمندان این موسیقی به همراه دارد . شرکت دل آواز مجموعه تصویری کنسرت سال گذشته استاد شجریان به همراه گروه آوا را منتشر کرده است . این مجموعه توسط «محمدرضا هنرمند» کارگردان برجسته و شناخته شده‌ سینما و تئاتر کارگردانی شده و هر دو بخش کنسرت سال گذشته گروه آوا را شامل می‌شود. در بخش اول که «سخن عشق» نام دارد قطعاتی از ساخته‌های «محمدرضا شجریان» و «مجید درخشانی» بر اساس اشعاری از سعدی اجرا شده است. بخش دوم که «غوغای عشق‌بازان» نام‌گذاری شده قطعاتی از محمدرضا شجریان و «سعید فرج‌پوری» روی اشعاری از سعدی به اجرا درآمده است. در اجرای سال گذشته گروه آوا، «مجید درخشانی» (تار)، «محمد فیروزی» (عود)، «سعید فرج‌پوری» (کمانچه)، «همایون شجریان» (تنبک و آواز) و «حسین رضایی‌نیا» (دف، دایره»، محمدرضا شجریان را همراهی کرده‌اند . اما نکته جالب این است که محمد رضا هنرمند ، کنسرت قبلی استاد شجریان با استاد علیزاده و کیهان کلهر و همایون شجریان ( کنسرت ساز خاموش و سرود مهر ) را هم بطور کامل فیلمرداری کرده و حتی بنا بر خبرهایی آماده انتشار بوده است ؛ حالا چطور شرکت دل آواز از انتشار آن کنسرت خود داری کرده و فیلم این کنسرت را که یک سال و اندی پس از آن کنسرت اجرا شده است را منتشر کرده است ، سوالی است که امیدوارم دلیلش تیر شدن روابط بین برخی استادان موسیقی ایران نباشد .! همچنین در حالی که مسوولان شرکت دل آواز و خود استاد شجریان بارها بارها از کپی های غیر قانونی آثار خود گلایه کرده اند ، بسیاری از آثار استاد شجریان و همایون شجریان ( همانند DVD تصویری کنسرت هم نوا با بم و ... ) هم اکنون در بازار موسیقی تهران نایاب است و علاقمندان به آثار ایشان برای تهیه این آثار متاسفانه راهی جز تهیه کپی های غیر مجاز ندارند . شاید به جای گلایه از کپی های غیر مجاز ، بهتر است استاد شجریان و دیگر مسوولان شرکت دل آواز تلاش کنند که این نیاز و اشتیاق علاقمندان به تهیه آثار را بطور کامل پاسخ دهند و این مجموعه ها و آثار را دوباره منتشر کنند ....</summary>
<author>
<name>siamak</name>

<email>siamak.ghassemi@gmail.com</email>
</author>
<dc:subject>موسيقي</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://razeno.com/">
<![CDATA[<p><img src="http://delawaz.ir/delawazcontent/media/image/2008/07/659_orig.jpg" align="left"></p>

<p>توی همه این سالها اینقدر فیلم و سی دی کپی با کیفیت های نازل از کنسرت های موسیقی سنتی دیدیم که اگر یک بار یک DVD با کیفیت ، از اجراها و کنسرت های موسیقی سنتی منتشر بشه  ، شور و هیجان زیادی برای علاقمندان این موسیقی به همراه دارد .</p>

<p><strong>شرکت دل آواز مجموعه تصویری کنسرت سال گذشته استاد شجریان به همراه گروه آوا را منتشر کرده است</strong> . این مجموعه توسط «<strong>محمدرضا هنرمند</strong>» کارگردان برجسته و شناخته شده‌ سینما و تئاتر کارگردانی شده و هر دو بخش کنسرت سال گذشته گروه آوا را شامل می‌شود. در <strong>بخش اول که «سخن عشق» نام دارد </strong>قطعاتی از ساخته‌های «محمدرضا شجریان» و «مجید درخشانی» بر اساس اشعاری از سعدی اجرا شده است. <strong>بخش دوم که «غوغای عشق‌بازان» نام‌گذاری شده</strong> قطعاتی از محمدرضا شجریان و «سعید فرج‌پوری» روی اشعاری از سعدی به اجرا درآمده است.<br />
در اجرای سال گذشته گروه آوا،  «مجید درخشانی» (تار)، «محمد فیروزی» (عود)، «سعید فرج‌پوری» (کمانچه)، «همایون شجریان» (تنبک و آواز) و «حسین رضایی‌نیا» (دف، دایره»، محمدرضا شجریان را همراهی کرده‌اند .</p>

<p>اما نکته جالب این است که محمد رضا هنرمند ، کنسرت قبلی استاد شجریان با استاد علیزاده و کیهان کلهر و همایون شجریان ( کنسرت ساز خاموش و سرود مهر ) را هم بطور کامل فیلمرداری کرده و حتی بنا بر خبرهایی آماده انتشار بوده است ؛ حالا چطور شرکت دل آواز از انتشار آن کنسرت خود داری کرده و فیلم این کنسرت را که یک سال و اندی پس از آن کنسرت اجرا شده است را منتشر کرده است ، سوالی است که امیدوارم دلیلش تیر شدن روابط بین برخی استادان موسیقی ایران نباشد .!</p>

<p>همچنین در حالی که مسوولان شرکت دل آواز و خود استاد شجریان بارها بارها از کپی های غیر قانونی آثار خود گلایه کرده اند ،  بسیاری از آثار استاد شجریان و همایون شجریان ( همانند DVD تصویری کنسرت هم نوا با بم و ... ) هم اکنون در بازار موسیقی تهران نایاب است و علاقمندان به آثار ایشان برای تهیه این آثار متاسفانه راهی جز تهیه کپی های غیر مجاز ندارند .</p>

<p>شاید به جای گلایه از کپی های غیر مجاز ، بهتر است استاد شجریان و دیگر مسوولان شرکت دل آواز تلاش کنند که این نیاز و اشتیاق علاقمندان به تهیه آثار را بطور کامل پاسخ دهند و این مجموعه ها و آثار را دوباره منتشر کنند . <br />
</p>]]>

</content>
</entry>

</feed>
