یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۹از موقع ای كه خدا توی سال گل و بلبل 88 زد پس كله من كه پس از اينكه سالهايی از سر كلاس نشستنم توی دوره فوق ليسانس گذشته بود دوباره برم و يه دوره " MBA " توی سازمان مديريت صنعتي بگذرونم ؛ يه مقداری حساسيتم نسبت به مديريت و آنچه كه در محيط پيرامونی مان به طور عامل در حوزه مديريت كلان مي گذرد بيشتر يا به قولی آكادميك تر شده .
توی همين ترم اول يه درسی دارم به نام " نگرش سيستمی " كه به طرز عجيبی درس خوبی است ؛ شايد خوب بودن اين درس تا حدود زيادی مرهون استاد آن " دکتر بیژن خرم " است ؛ انساني كه در سن هفتاد و چند سالگی آدمی با دنيايی از حكمت و دانش است ؛ انساني كه از بنيانگذاران سازمان مديريت است و پس از سالها زندگی و تدريس در دانشگاه هاروارد و لندن به قول خودش براي دوران بازنشستگی چند باره اش به ايران بازگشته و تصميم گرفته در اين سالها دوباره در سازمان تدريس كند . انساني كه در كلامش از حافظ و سعدی و مولانا و صائب و عطار و ... تا كانت و ماركس و جنرال موتورز و ميكرو سافت و ... نشانه می آورد .
بريم جالب بود وقتی از پيدايش سازمان مديريت مي گفت كه در سال 1338 اقتصاد ايران دچار يك ركود اقتصادی شده و بعضي كارخانه ها و صنايع دچار ورشكستگی می شوند و در آن زمان حكومت كميته ای براي بررسی دلايل اين ركود تشكيل مي دهد و جالب آنجاست كه اين كميته پس از بررسی هاي انجام شده يك دليل را به عنوان دليل اصلی آن بحران اعلام مي كند ؛ ضعف در مديريت ! ( جالب آنجاست كه دكتر خرم يكي از اعضاي آن كميته بوده است ! )
در پي اين بررسی ، در سال 1341 سازمان مديريت صنعتی براي پرورش مديران و پوشش ضعف مديريت در كشور تشكيل می گرد و جالب آنجاست كه با آنكه نزديك به 50 سال از آن تاريخ می گذرد همچنان هم ضعف غالب در اين كشور در رده های مختلف مملكت يك عامل است ؛ مديريت !
شايد چنين است كه می گويند روی سنگ قبر ماركس نوشته است كه فلاسفه دنيا را وصف مي كنند ، اما هدف انسان بر روی زمين تغيير دنيا است و نه توصيف آن و اين تغيير بر عهده مديران است .
و اين شايد فصل تازه ای از زندگي من است در آستانه سی سالگی كه بر آن شدم در اين گذرگاه زندگی پارادايم ذهني خودم نسبت به دنيای پيرامونی را كمی تغيير دهم و به قولی برای حل اين همه معضل لاينحل كه نياز به اين همه تلاش مكرر دارد ، به جای آنكه خود در مساله بيفتم و جزئی از مساله باشم ، از موضعی بالاتر به اين همه معضل نظر بيفكنم ؛ تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد ...
TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/556
سلام. چه خوب که برگشتین. خیلی وقته که اینجا رو میشناسم. از همینجا با سیما و دوقلوهاش هم آشنا شدم.
خیلی وقت بود ننوشته بودین. اگه بذاریم به حساب شروع سال جدید ، سال خوش قدمی باید باشه!
خوشحالم که هستی
امیدوارم خیلی زود "راز نو" به روزهای پر مخاطبش برگرده...
عجب!! پس به روز شدی؟
حالا واقعا بطرز عجیبی درساش رو دوس داری؟
تابلو بازیگوشی!
بطرز عجیبی!!