صفحه‌ی اول روز نو فتوبلاگ عکس نو پادکست نوای نو لینک‌های روزانه
نوشته‌ی قبلی . نوشته‌ی بعدی
یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷

قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر ... !

یک موقع هایی به این فکر می کنم که اگر این بهانه های ساده برای خارج شدن از دنیای روزمرگی نبود ، به واقع همه ما مرده های متحرکی بودیم که حرف می زدیم ، راه می رفتیم ، کار می کردیم اما زنده نبودیم !

دیشب نزدیکی های ساعت هفت شب در اوج خستگی در حالی که داشتم از شرکت به سمت خونه می آمدم ، توی ترافیک وحشتناک تونل رسالت ، من حال بی نظیری داشتم ! آنجا بودم و آنجا نبودم و در حالی که به ماشین های اطرافم می نگریستم فرسنگ ها با آنها فاصله داشتم ؛ این ها همه از سحر دل مشغولی ساده من – موسیقی – بود .

در اوج شلوغی با خودم زمزمه و گاهی فراتر از زمزمه می کردم :

قیژک کولی کوک است در این تنگی عصر ... !

این روزها به بهانع انتشار دو آلبوم " قیژک کولی " و " خورشید آرزو " که اثر مشترک " همایون شجریان " و گروه دستان است ، کلی حالم من خوب است . این آثار که بیشتر از یک ماه قبل سه شبی را در اجرای آن در تهران به دیدنش رفته بودم و این روزها با شنیدنش حس و حال خوبی دارم و با همایون شجریان در این شب ها زمزمه می کنم که :

بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست

نمی خواهم در این روزها نگاه حرفه ای و کارشناسانه به موسیقی داشته باشم ، نمی خواهم به این بیاندیشم که آیا دستانیزه کردن موسیقی توسط دستان نوازان آیا همان خالتور کردن آثار است یا نه و نمی خواهم به این فکر کنم که آیا این موسیقی حرفی تازه است در جریان موسیقی ما است یا ارائه ای جدید از مسیر طی شده توسط پیشینیان است ؛ مهم آن استکه این روزها من با این موسیقی به وجد می آید و با آن به آرامش می رسم و دم به دم با همایون شجریان فریاد بر می آورم که :

وطن وطن وطن وطن تو سبز و جاودان بمان
که من پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو به دور دست مه گرفته
پرگشوده ام
وطن وطن وطن وطن تو سبز و جاودان بمان

این روز ها چون هر هنگامی که با موسیقی ای این چنین به وجد می آیم به این می اندیشم که حقیقتا برای من موسیقی از هر عبادتی خالصتر است و با موسیقی به جایی می رسم که کمتر تجربه اش کرده ام .

اگر چون من حس و حال موسیقی دارید ، برای اینکه ساعتی را این روزمرگی ها فرار کنید ، " خورشید آرزو " و " قیژک کولی " را از داست ندهید که قیژک من این روزها به کمک آنها حسابی کوک است !


در همین زمینه :

انتشار سی دی و کاست کنسرت همایون شجریان و گروه دستان

پی‌نوشت‌ها

TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/542

نظرها

موافقم باهات
;)

Anonymous یکشنبه، ۱۴ مهرماه ۱۳۸۷، ۹:۴۱ بعدازظهر

خجسته باشي هماره

محسن اهورايي دوشنبه، ۱۵ مهرماه ۱۳۸۷، ۸:۰۷ صبح

سلام
خدا رو شکر که حالتون خوبه
امیدوارم همیشه خوب و شاد و سلامت باشید

الهام دوشنبه، ۱۵ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۰:۴۸ صبح

سلام
من که از دست ندادم و
بسی موافقم :دی

اشتياق و خورشید آرزو عالیه! من هم این روزها همین حس ها رو دارم

ابوذر چهارشنبه، ۱۷ مهرماه ۱۳۸۷، ۴:۰۲ بعدازظهر

سلام،من هم وقتی از قطعه ای لذت می برم، ترجیح می دهم آنالیزش نکنم، و به گمانم کار درستی است.

Anonymous پنجشنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۰:۲۰ صبح

درود، من هم وقتی از قطعه ای لذت می برم، دست کم روزهای نخست، سعی می کنم آنالیزش نکنم و بگمانم کار درستی است.

زهرا پنجشنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۰:۳۰ صبح

نقس ما گو ننگارند به دیباچه عقل

حمید جمعه، ۱۹ مهرماه ۱۳۸۷، ۹:۵۹ بعدازظهر

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل

حمید جمعه، ۱۹ مهرماه ۱۳۸۷، ۹:۵۹ بعدازظهر

محمد کاشانی :

سیامک جان سلام

خوشحالم که دوباره برگشتی و باز خیلی خوشحالم که این کار منتشر شد. خیلی دوست داشتم آنرا گوش کنم. چقدر بد که آدم در اوج کار و مهارت در نوشتن و تجزیه و تحلیل کارها و اطلاعات بروز و خوش سلیقگی و ... هزار حصوصیت مطلوب دیگه یهو بره تو کما. اونم نه یک ماه چند ماه!!!!

خوشحالم که برگشتی و امیدوارم از قید تنها در وصف موسیقی نوشتن هم (هرچند من هم مثل شما ارادت خاصی به استاد شجریان دارم) در بیای و کمی هم از سیاست و غیره بنویسی.

خوش باشی.

Anonymous شنبه، ۲۰ مهرماه ۱۳۸۷، ۲:۴۹ بعدازظهر

آرزو دارم که هر روز برای رویایی باشد در دست نع دوردست و شوری باشد در دل نه در سر و دلیلی باشد برای زندگی نه روزمرگی

نازنین احسانی سه شنبه، ۲۳ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۱:۳۰ صبح

درود. بالاخره تونستم با آرامش كامل خورشيد آرزو و قيژك كولي رو گوش بدم. فقط مي تونم بگم حيف از همايون و حيف از گروه دستان .همين.

محسن اهورايي چهارشنبه، ۱ آبانماه ۱۳۸۷، ۷:۵۶ صبح

اینجوری خیلی ها هنر نمیکنی اگه مثل من در حالیکه مارکس آیزایا برلین ورنه شار ازت آویزوننن و تو کوله پشتیت دوتا نون تافتون و یه گوجه و یه کتلت که نصفشو هم دادی پیشی چاق دانشکده بخورهو یدونه شالگردنو و یه عالم چیز دیگه است فقط از یه دست عین سارتر از اندیشه اون آزادی ناتمام از میله اوتوبوس واحد کارگر شمالی به انقلاب آویزون باشی و بقیه ات هم تو هر ترمز تحت جیغ و فشار و .. یه عالم خانوم چپیده تو واحد در حال له شدن باشه.. اگه اون وقت بتونی مثه من میون این همه هیاهو اون ته ته های دلت بشنوی:خبرندار.....م من از دل خویش
دل من از من .. عزیزم خبر ندارد
کجا رود دل حبیب من که دلبرش نیست..
کجا رود مرغ عزیزم که پر ندارد..

Anonymous پنجشنبه، ۹ آبانماه ۱۳۸۷، ۴:۳۵ بعدازظهر

با او بگو چه می‌کشم از درد اشتیاق...

امین شنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۷، ۱:۲۷ بعدازظهر


بازنشر مطالب این وبلاگ به‌ هر شکل، بدون اجازه‌ی نویسنده، ممنوع است.
All Rights Reserved. - Razeno.com