یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۶حاشیه های یاداشت قبلی ام که درباره موسیقی محسن نامجو بود فراتر از انتظارم بود و به همین دلیل بر خلاف رویه ی همیشگی ام ، بد ندیدم که اشاراتی به بعضی نکات گفته شده توسط دوستان که اکثرا مخالف نظر من بودند داشته باشم .
مهمترین اشاره من به نکته ی یکی از دوستان در بخش کامنت های آن یاداشت بود که گفته بود امروز صدای آزادی جامعه ی ایران دیگر از حنجره ی شجریان ها بیرون نمی آید و صدای نامجو صدای آزادی خواهی نسل امروز است .
این را بگویم که می دانم که صدایی که از حنجره ی نامجو بیرون می آید صدای بخشی از جوانان نسل امروز ایران است ، اما این صدا بیشتر از آنکه صدای آزادی خواهی امروز ایران باشد ، صدای " آنارشیسم " است . صدایی است که از درون آن هر چه بیرون بیاید هرگز نوای دلنشین آزادی نخواهد بود.
نکته ی دیگر آنکه دوستان من را به مطالعه ی زندگی خصوصی محسن نامجو ارجاع داده اند که همین را بگویم که بهتر است از آنچه که دیده و شنیده ام سخنی نگویم که بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش ... !
و دیگر آنکه در روزگاری که عوام فریبی و عوام گرایی و پوپولیسم بازار سکه ای دارد ، دیگر چه تفاوت دارد که پوپولیست در موسیقی باشد و یا پوپولیست در سیاست ... !
اما من برای موسیقی و روشنفکران جامعه یمان متاسفم که این بار نیز در رویای رسیدن به صدایی متفاوت به قول دوستی به جاده ی خاکی نوگرایی زده اند و به موسیقی کسی علاقمند شده اند که در حالی که هنوز در آغاز سبک به اصطلاح نوگرایانه ی خود به سر می برد ندای هل من ناصرا ینصرنی سر داده است و در مصاحبه با روزنامه اعتماد خود را ناجی موسیقی ایران می داند !
اما دوستان من آینده بین من و شما داور که هر آنچه زود برآید ، دیر نپاید .
TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/422
:)) خودت احساس نمی کنی یه جوریه این دو پست آخر ؟
حالا ملت هیچی ، مهمتر اینه که خودت هنوز حسش کنی ، اگه نه که هیچ .
- که من با این آخری بیشتر موافقم -
سلام و درود
ميزان آشنايي عزيزاني كه اينگونه در حمايت از محسن نامجو سخن گفته بودند از موسيقي و رابطه ي روح انسان با موسيقي مشهود است.
"محسن نامجو نداي آزادي ايرانيان را سر ميدهد نه شجريان" ؟
اين سخن از جانب كساني است كه هيچ گونه آشنايي با سياست
شجريان در رابطه با دولت ندارند. و گرنه همه ي ما ميدانيم كه سال هاست شجريان فقط همسو با حال و هواي ايرانيان ميخواند و فرياد آزادي همه ي ايرانيان "مرغ سحر ناله سر كن" را سر ميدهد.
آياي اين عزيزان هرگز از فيلم "The Voice of Iran , Mohammad Reza Shajarian" كه نه ساخته ي يك ايراني بلكه ساخته ي يك كارگردان دانماركيست چيزي شنيده اند كه محسن نامجو را نداي ايرانيان مي نامند.
من كاملا باهات موافقم. نشد براي نوشته ي قبلي ات نظر بذارم. اما الان ديدم كه "حامد" نامي گفته اونچه مي خواستم بگم رو.
جامعه ي ما عوام زده است و روز به روز هم بيشتر مي شه اين عوام زدگي اش و من بيشتر براي خودم متاسف مي شم.
اما زمان جواب همه ي اين سوال ها رو مي ده. ما خيلي از اين ها تو موسيقي مون داشته ايم. ماندگار شدن در موسيقي رو نيويورك تايمز يا اعتماد به تاريخ ديكته نمي كنند. خود اثره كه مي مونه. "مختاري" با همه ي پرونده ي سياهش بين مردم و بي توجهي مردم بهش الان مونده، چون اثرش تاثير گذاره. حالا خودش هر كه بوده، بوده.
اين نوع استدلال كه به زندگي خصوصي اش نگاه كنيد هم از اون حرف هاست كه ارزش گوش دادن نداره. يه هنرمند با اثرش حرف مي زنه، به من چه زندگي خصوصي اش چطوريه يا حتا خودش چه شكليه (در مورد موسيقي).
بگذريم ... تاريخ جواب مي ده، مطمئنم. در ضمن يادت نره، اين قدر مزخرف تو گوش اين مردم كرده اند كه مردم گوش موسيقيايي شون رو از دست داده اند و هر جنس بنجلي رو ناجي خود مي بينند.
عجب پس قراره ندای آزادی خواهی نسل جوان از حنجره افرادی مثل نامجو و یا در حالت خوش بینانه ترش از حنجره شجریان بیرن بیاد...بد به حال ما که چه زود فراموش کردیم کسانی رو که برای آزدی این نسل فریاد سر دادندو امروز حتی نامشون رو هم به فراموشی سپردیم..عجب
در رابطه با نامجو نمی خوام صحبت کنم
که تکلیفش روشن
یک چند وقتی رو بورس هستند و بعد تمام
اما در رابطه با استاد آواز ایران شجریان
چند وقت پیش یک پستی گذاشتی در رابطه با هنرمندان حکومتی و غیر حکومتی
به نظرت شجریان جزو کدام دسته هست؟؟؟
من نمي فهمم چرا الكي يكي رو بزرگ مي كنن!! قياس استاد شجريان با نامجو قياس مع الفارغ است
سلام
با توضیحاتی درمورد موسیقی ایرانی به روز شدم .
منتظرتون هستم .
یاحق ...
salam aghaye ghasemi
in ghesmatesh aali bood:
دیگر آنکه در روزگاری که عوام فریبی و عوام گرایی و پوپولیسم بازار سکه ای دارد ، دیگر چه تفاوت دارد که پوپولیست در موسیقی باشد و یا پوپولیست در سیاست ... !
man nemidonam ba che rooee be mohsen namjoo sedaye nasle javan migan?!!
nemidoonam chera vali ehsas mikonam ke too poste ghablit oon siamake ghasemie hasmishe nistiii man ba nazaret movafegham vali ehsas mikonam neveshteye ghablit daresh oon roshanfekri va tafakori ke makhsoose siamak ghasemi bood nist
راستشو بگم با پست قبلیت موافق نبودم. نه به این دلیل که از نامجو خوشم میاد یا از موسیقی سنتی بدم میاد که اینجور نیست ولی به این دلیل که به نظر من نگاهت به قضیه درست نبود. در مورد این پست هم باید بگم بین اون همه حرفی که زده شده بود درست یا نادرست شاید احساسی ترینشو تو بوق کردی که نظر دیگران رو بکوبی یا از خودت دفاع کنی؟ نه این درست نیست! ضمنا وقتی میگی " هیاهویی برای هیچ" منظورت از هیچ چیه؟ پست قبلیته یا موسیعی ای که باعث شده دست به قلم بگیری و بنویسی؟ نگاهت به این قضیه رو بپسندیدم.
من فکر می کنم در مورد نامجو می شه یه جورای دیگه هم فکر کرد. البته من بخش زیادی از صحبت های تو رو قبول دارم . و فکر می کنم در این یک سالی که خواننده ات بودم در خیلی از مسائل با تو هم نظرم. و فکر می کنم اولین و آخرین پیامی که برای تو گذاشتم در مورد مطلب ولنتاینت بود که پارسال نوشته بودی.از هم فکری با تو خوش حال می شم.
باید بگم، من این بحث رو دوست دارم و ممنون از تو به خاطر مطرح کردنش. چون فکر میکنم تمرین آزادیه اندیشه از همین جاست، گیرم که ما سنتیکاریم و محسن نامجو به سبک ما پایبند نیست...
در ادامه نظرم در نوشته قبلی (نظرات ۱۸،۱۹ که بدون نام چاپ شده) یک سوال: اصلا بحث جایگاه شجریان یا نامجو در مورد پیش برد آزادی در ایرانه ؟ اگه اینه ،که خیلیهای دیگه قبل از این دو قرار میگیرند. به نظر من ارزشگزاری یک سبک موسیقی با چنین معیاری نهتنها قانع کننده نیست که چندان مربوط هم نیست.
یا بحث جایگاه این دو در موسیقیه ایرانه؟
من اونقدر که از نوشته قبلیت فهمیدم (و با نظرهای قبلیت در مورد موسیقی آشنام) دغدغهات جایگاه نامجو در موسیقیه ایرانه. به نظر من نه نوشته موافق نیویورک تایمز و نه سایر نوشتههای مخالف اون، این واقعیت رو که حداقل بخش قابل توجهی از جامعه ما به نوع جدیدی از موسیقی احتیاج داشته و داره که بتونه باهاش ارتباط برقرار کنه. به نظر من این نقد به استادها و جامعه موسیقی (به خصوص سنتی) ما وارده که چرا تا به حال سعی نکردند علاقه این بخش از جامعه رو به رسمیت بشناسند و موسیقی نو و متفاوت ارائه دهند.
واقعیت اینه که در فضای علایق موسیقی در ایران یک زیر مجموعه بزرگ تهی داشتهایم، که نه موسیقی سنتی ایرانی، نه جاز و پاپ غربی و نه موسیقی لسآنجلسی هیچ کدوم نمیتونستند پرش کنند. به همین خاطره که یک کسی مثل نامجو میشه امید نسل جوان. چون دقیقا رفته سراغ همین زیر مجموعه تهی و داره سعی میکنه پرش کنه. هنوز بهترین موسیقیه این زیر مجموعه نیست...اما جسارت و خلاقیتش در این کاره که قابل ستودنه.
کشف این اقیانوس جدید به هر عمقی که باشه، اتفاق مبارکیه در موسیقی ایران.
اما درسته، راز ایچنین همه گیر شدنش، در تحریم بودنشه. اما نه تحریمش توسط وزارت ارشاد، که در تحریم بودن چنین سبکهای متفاوتی توسط خود جامعه موسیقی ایران، که سالیان طولانیه به دلایل متفاوت راه رو بر چنین تغییراتی بسته.
باید بگم، من این بحث رو دوست دارم و ممنون از تو به خاطر مطرح کردنش. چون فکر میکنم تمرین آزادیه اندیشه از همین جاست، گیرم که ما سنتیکاریم و محسن نامجو به سبک ما پایبند نیست...
در ادامه نظرم در نوشته قبلی (نظرات ۱۸،۱۹ که بدون نام چاپ شده) یک سوال: اصلا بحث جایگاه شجریان یا نامجو در مورد پیش برد آزادی در ایرانه ؟ اگه اینه ،که خیلیهای دیگه قبل از این دو قرار میگیرند. به نظر من ارزشگزاری یک سبک موسیقی با چنین معیاری نهتنها قانع کننده نیست که چندان مربوط هم نیست.
یا بحث جایگاه این دو در موسیقیه ایرانه؟
من اونقدر که از نوشته قبلیت فهمیدم (و با نظرهای قبلیت در مورد موسیقی آشنام) دغدغهات جایگاه نامجو در موسیقیه ایرانه. به نظر من نه نوشته موافق نیویورک تایمز و نه سایر نوشتههای مخالف اون، این واقعیت رو که حداقل بخش قابل توجهی از جامعه ما به نوع جدیدی از موسیقی احتیاج داشته و داره که بتونه باهاش ارتباط برقرار کنه. به نظر من این نقد به استادها و جامعه موسیقی (به خصوص سنتی) ما وارده که چرا تا به حال سعی نکردند علاقه این بخش از جامعه رو به رسمیت بشناسند و موسیقی نو و متفاوت ارائه دهند.
واقعیت اینه که در فضای علایق موسیقی در ایران یک زیر مجموعه بزرگ تهی داشتهایم، که نه موسیقی سنتی ایرانی، نه جاز و پاپ غربی و نه موسیقی لسآنجلسی هیچ کدوم نمیتونستند پرش کنند. به همین خاطره که یک کسی مثل نامجو میشه امید نسل جوان. چون دقیقا رفته سراغ همین زیر مجموعه تهی و داره سعی میکنه پرش کنه. هنوز بهترین موسیقیه این زیر مجموعه نیست...اما جسارت و خلاقیتش در این کاره که قابل ستودنه.
کشف این اقیانوس جدید به هر عمقی که باشه، اتفاق مبارکیه در موسیقی ایران.
اما درسته، راز ایچنین همه گیر شدنش، در تحریم بودنشه. اما نه تحریمش توسط وزارت ارشاد، که در تحریم بودن چنین سبکهای متفاوتی توسط خود جامعه موسیقی ایران، که سالیان طولانیه به دلایل متفاوت راه رو بر چنین تغییراتی بسته.
شاید ابتدا باید مشخص کنیم روشنفکر کیست وازادی چیست نامجو سبک خاصی دارد که به زودی کهنه میشود یکجور مد است اما ایا اواز سپیده شجریان راکسی فراموش کرده
در ضمن من قبلا درshabestan.blogfa.com شبستان مینوشتم الان ادرسم عوض شده لینک شبستان را حذف کنی بهتره
بیایم یه خورده رو راست باشیم. فرض کنیم جامعه ما عوام زده است (که من این رو قبول دارم) پس چطور میشه که وقتی علیزاده و شجریان و دیگر بزرگان موسیقی سنتی ایران کنسرت دارند که بلیطش شاید بیش از بیست هزار تومان باشه که نسبتا گرون حساب میشه، چی میشه که همین جامعه عوام زده بزرگترین سالن ایران رو برای کل زمان کنسرت پر میکنن؟ یا نکنه ایجا مردم پر دانش و روشنفکر و ... میشن؟ اینا همونایین که شما عوام زده خوندینشون
من که چیز خاصی از این نامجو ندیدم!