August 2007 . October 2007
یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸۶در سالی که به نام مولانا نامگذاری شده است و در روزگاری که ما چوب حراج به هویت و میراث مان زده ایم و در این روزها که آنان که باید به فکر آینده و گذشته ی ایران باشند در اندیشه ی تاراج این آب و خاک به سر می برند و در حالی که همسایگانمان مولانا را ترک و تاجیک و افغانی و ... می نامند ، تنها به این دلخوش دارم که اگر مولانا تاجیک است ، اگر مولانا ترک است و ... اما کلام عاشقانه هایش با کلام و حس و حال من همیشه درهم آمیخته و همیشه مست شوریدگی و شیدایی نهفته در کلامش بوده ام .

امروز از آغازین ساعت های روز به طرز شگفت انگیزی و در حالی که سر در روزمرگی های زندگی ام داشتم ، این نوای مولانا برای ساعتها در گوشم پیچیده بود و ساعتها این نوا را با آوای سحر انگیز استاد شجریان بر روی آن با خود زمزمه می کردم ...
آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم
آمده ام چو عقل و جان کز همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد ، من ز میان کمر برم
آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشاد تیر او ، وای اگر سپر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
تصنیف جاودانه ی " در خیال " ساخته مجید درخشانی و با صدای استاد شجریان را از اینجا دانلود کنید .
جمعه ۶ مهر ۱۳۸۶عکس های این یاداشت از مجموعه گزارش های تصویری خبرگزاری رویترز از سفر آقای احمدی نژاد به نیویورک و حواشی آن انتخاب شده است ! این چهار عکس انتخاب من از حواشی این سفر است و پر واضح است که در این انتخاب ملاحظات مختلفی لحاظ شده است ... !
عکس اول تصویری جالب از ابوالمشاغل دولت ایران " غلامحسین الهام " است که علاوه بر سخنگوی دولت ، وزیر دادگستری ، رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز ، همسر فاطمه رجبی و ... ، این روزها و در اجلاس سازمان ملل ، وزیر امور خارجه در سایه دولت هم شده است و درعکس زیر در سایه متکی وزیر امور خارجه قرار دارد !!

عکس دوم ، نمی دانم که عکسی از پرچم مربوط به گروه های ضد جنگ است که این روزها همانند ماههای قبل از حمله آمریکا به عراق در آمریکا و اروپا فعال شده اند و یا عکسی از پرچم ایران است که اینچنین مردمی که در مقابل دانشگاه کلمبیا به صحبتهای آقای احمدی نژاد گوش می دهند در حال قدم زدن بر روی آن هستند .

عکس سوم عکسی از اطلاعیه ی جلسه ی سخنرانی آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا است که گویا در روزهای قبل از سخنرانی به در و دیوار دانشگاه چسبانده شده بود ؛ جمله ی " Are you ready ? " توی این اطلاعیه برام خیلی جالبه !

و عکس چهارم، عکس از تظاهرات کننده ضد جنگ علیه ایران است که در مقابل دانشگاه کلمبیا تجمع کرده اند . این عکس من را به یاد تظاهرات های گسترده ضد جنگ در ماههای قبل از حمله ی آمریکا به عراق می اندازد .... !!

در پایان لازم به ذکر است که مجموعه ی کامل این عکس ها را می توانید از اینجا هم ببیندید .
در همین زمینه :
غرور شکسته شده یک ملت ! - راز نو
چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶در بیست و چهار ساعت گذشته ، حجم کم سابقه ای از اخبار رسانه ها و شبکه های گوناگون دنیا به اخبار سخنرانی آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا اختصاص داشت . فیلم کامل و سانسور نشده ی سخنرانی را از اینجا دیدم و خیلی از اخبار و تحلیل ها در این باره را شنیده و خوانده ام اما در تمامی این ساعت ها و در تمامی لحظاتی که این سخنرانی را می دیدم از آنچه که بر احمدی نژاد در آن سخنرانی گذشت حس خوبی نداشته و ندارم !
من نمی دانم که آقای احمدی نژاد با چه تحلیلی و با مشاوره با چه کسانی دعوت دانشگاه کلمبیا را پذیرفته است اما این را می دانم که آنچه که در دانشگاه کلمبیا گذشت بیشتر از آنکه توهین به احمدی نژاد باشد ، توهین به یک ملت بود . اینکه چرا رئیس جمهور یک کشور شرایطی را فراهم کرده است که این چنین بیست و چهار ساعت تمام کشورش مورد تمسخر تمامی رسانه های دنیا قرار بگیرید را نمی دانم .
در تمامی زمانی که سخنرانی رئیس دانشگاه کلمبیا و سخنرانی رئیس جمهور ایران را می دیدم و می خواندم از اینکه اینچنین به رئیس جمهور ایران توهین می شود ، هرگز حس خوشایندی بهم دست ندادم و هرگز از اینکه این چنین رئیس جمهور ایران از سوی رئیس دانشگاه کلمبیا دیکتاتوری کوچک و بی رحم لقب گرفت و یا او را فردی گستاخ و بی سواد توصیف کرد و یا اینچنین مورد تمسخر و توهین و هو کردن حضار قرار گرفت خوشحال نشدم !

اما حقیقتا چرا ؟ آیا احمدی نژاد به حق و یا نا به حق نمی دانست که دو سال است که موضع گیری هایش ، سخنانش ، سیاست هایش ، سوژه ی شماری یک تمامی کاریکاتور های سیاسی جهان قرار گرفته است ؟ چرا این چنین شرایطی را فراهم آورد که به او به عنوان رئیس جمهور ایران بی احترامی شود ؟ براستی چرا در مقابل این چنین توهین آشکاری که توهین به هویت حقوقی او بوده اعتراضی نکرده و جلسه را ترک نکرد ه است ؟
آیا در حالی که او هولوکاست را افسانه دانسته است ، بر ادامه برنامه هسته ای تاکید دارد و از آزادی های فراوان در ایران دم می زند ... چرا خود را در شرایطی قرار می دهد که این چنین مورد هو کردن و تمسخر قرار گیرد ؟ آیا کسی نبوده است که به رئیس جمهور ایران بگوید توهین به او ، توهین به هویت شخصی اش نیست و توهین به یک ملت است .
من نمی دانم که آقای احمدی نژاد آیا خود نیز رویاهای خودش درباره ی اینکه که دانشجویان آمریکایی به او علاقه دارند و برای او نامه می نویسند را باور کرده است یا نه ؟ اگر باور کرده بود امیدوارم امروز فهمید باشد که جهانیان چگونه به او نگاه می کنند .
از تمسخر کردن و فحاشی کردن به احمدی نژاد هرگز شادمان نشدم ! من نمی دانم که چرا کسی نزدیکان رئیس جمهور از احمدی نژاد نمی خواهند که کمی بر روی سخنانش فکر کند ؟ براستی احمدی نژاد رویای اینکه مسلمانان چهار صد سال قبل از گالیله ، گردش زمین به دور خورشید را کشف کرده اند را از کجا آورده است ؟ اینکه احمدی نژاد امروز دقیقا 12 بار در سخنرانیش تاکید می کند که من یک استاد دانشگاه هستم حقیقتا جزء تمسخر چیزی برای وی دارد ؟ اینکه ما در ایران همجنسگرا نداریم یعنی چه ... ؟
آیا رئیس جمهور ایران واقعا به تمامی گفته هایش اعتقاد دارد ؟ اینکه در ایران واقعا آزادی داریم و اینکه در ایران به زنان بیشتر از مردان توجه می شود آیا واقعا حقیقت دارد ؟ اینکه در ایران دموکراسی به معنی حقیقی آن وجود دارد و اینکه در ایران زندانی سیاسی نداریم بیان حقیقت است ؟ آیا این سخنان رئیس جمهور بیان حقایق ایران بود یا یک شوی تبلیغاتی برای خوشایند مستمعین دانشگاه کلمبیا ؟
پی نوشت : صدا و سیمای ایران مصاحبه ی احمدی نژاد را با سانسور بی سابقه ی پخش کرد . من نمی دانم که آیا هدف بیان این است که احمدی نژاد برنده سناریو ی دانشگاه کلمبیا بوده است ؟! اما فارغ از تلاش صدا و سیما و خبرگزاری های دولتی ایران ، آنچه که درباره دانشگاه کلمبیا واحمدی نژاد در دنیا گفته می شود حقیقتا چیز دیگری است !
سه شنبه ۳ مهر ۱۳۸۶دوست ناشناسی برای مطلب قبلی من کامنتی گذاشته است که بد ندیدم اشاره ای به بعضی از موارد مطرح شده در آن داشته باشم . کامنت مورد اشاره بدین شرح است :
" آقای سیامک قاسمی شما که این همه حس وطن دوستی در شما موج می زنه برای این وطن چی کار کردید و اگه یک مطلب راجع به آغاز جنگ کار می کردی از کسی چیزی کم می شد ؟ راستی میدونی این روزها چه روزیه مثلاً سالگرد حمله عراق به کشورمونه یعنی این قدر این مطلب ودفاع بچه های این کشور کم اهمیت بود که تو بجاش از کاندیداتوری علی آبادی در انتخابات فوتبال حرف بزنی ؟
شما که به همه چیز حزبی نگاه می کنید ، شما که از کوروش برای انتقاد از احمدی نژاد استفاده ابزاری کردید ، آیا غیر از اینه که هر وقت رفقات توی گند فرو رفتند فقط سکوت کردی ؟ آیا غیر از اینه که حتی از ماه رمضون هم برای انتقاد از دولت استفاده ابزاری کردی(مطلب ربنا) ؟ آیا غیر از اینه که هدف از ایجاد راز نو فقط وفقط همراهی با هزاران سایت دیگه برای تخریب دولت بود ؟
حدود یک سال که تمام مطالبت رو دنبال می کنم و برام جالبه که از کوچکترین فرصت برای کوبوندن دولت برخواسته از مردم استفاده می کنی . اما امیدوارم که اگر روزی دوستانت زمام امور رو در دست گرفتند با همین جدیت مطالبت رو بنویسی البته مطمئنم که اون موقع دیگه واقعاً می ری سراغ گل و بلبل و موسیقی و ... و دیگه کاری به سیاست نداری .
اما کلام آخر بارها دیدم در پاسخ به نظرات بچه هایی که مخالفت بودند می گفتی اگه جرات دارید خودتون رو کامل معرفی کنید وبرام خیلی جالب بود که خودتون اصلی ترین خصوصیت خودتون یعنی دینتون رو معرفی نکردید تا ما هم بدونیم طرفمون مسیحیه یهودیه مسلمونه یا لائیکه ؟ "
راز نو : دوست عزیز ، چه کنم که اگر گاهی از روی اتفاقی می گذرم و سکوت می کنم نه به خاطر بی توجهی به آن است که به خاطر آن است که به دنبال قیل و قال نبوده و نیستم !
اما اینکه چرا از جنگ نمی گویم برای جناحی بودن حس وطن پرستی من نیست ؛ از جنگ نمی گویم چون شما و دوستان شما جنگ را سالها ی سال است که به نفع خود قبضه کرده اید . از جنگ نمی نویسم چون سالهای سال است که شما و امثال شما هزاران کارتان را پشت بچه ی جنگ بودنتان پنهان کرده اید ؛ از جنگ نمی نویسم چون آنهایی که سینه چاک کرده و خود را نماینده شیرمندان آن روزهای ایران می دانند به نام جنگ و دفاع مقدس با مشت و باتوم و ... سالهای سال گروه های فشار شده اند و به جان جوانان این کشور افتاده اند .
جنگ هرگز برای هیچ کشوری نعمت نبوده و نیست و به واقع جنگ همواره نفرت برانگیز است اما اینکه جوانان این مملکت جانشان را برای دفاع از خاکشان فدا کرده اند همیشه پر ارزش بوده است . اما آنان که در سالهای پس از جنگ تمامی خاطرات و ارزشها ی آن روزها را به نفع خودشان قبضه کرده اند و در طول این سالها خود را تافته جدا بافته ی ملت دانسته اند و به نام ایثارگر و ... برا ی خود حقوق گوناگون قائل شدند و به نام بچه جنگ بودن ظلم ها کرده اند سبب شده اند که از جنگ نوشتن شائبه ی وابستگی به آنان را ایجاد کند

از جنگ نمی نویسم چون چنان تقدسی برایش قائل شده اید که هرگز نگذاشتید که حقایق جنگ کاملا نمایان شود . هنوز سوال اینکه آیا جوانان ما باید هشت سال جانشان را اینگونه پرپر می کردند و یا اینکه شاید می شد پس از دو سال در اوج اقتدار و پیروزی جنگ را خاتمه داد در ذهن ما باقی مانده است و متاسفانه همه ی اینها را با اختناق پاسخ داده اند .
دوست من ! خلاصه آنکه از جنگ نگفتنم را به حساب آنهایی بگذار که در این مملکت همه ارزش ها را به اعمال و کردارشان سنجاق کرده اند و نگذاشته اند که حسی ملی نسبت به این ارزش ها باقی بماند .
در مورد هدف از ایجاد " راز نو " باید بگویم که اگر شما اطلاعات دقیقتری دارید حتما اعلام کنید ! راز نو با هزینه ی شخصی خودم و به زحمت یکی از عزیزترین دوستانم راه اندازی شده است و هیچ کس با چمدان پر از دلار برای راه اندازی آن برای من هدیه ای نیاورده است .
در مورد نسبت احمدی نژاد و کوروش هم بهتر است که حقیقتا عبور کنیم که مقایسه ی احمدی نژاد با کوروش هماننده مقایسه ی .... ! اما دوست من اگر انتقادی کرده ام نه به دستور کسی بوده است و نه با وعده جناحی ! اگر هم اعتقاد به جریان و حزبی هم داشته باشم هرگز نگذاشته ام که اینجا تریبون حزبی شود ؛ اما چه کنم این روزها به هر طرف که می نگرم دیوار است .
و در پایان اینکه مذهب من چه ربطی به معرفی مخاطبان دارد هم نمی توانم ارتباطشان را کشف کنم . اما دوست من یاد بگیرید که اگر می خواهید دشنام هم بگویید با نام ، ایمیل و نشانی دشنام بگوید . در پشت نام مستعار یا بدون نام دشنام دادن و رویا پردازی در فضای اینترنت هیچ جسارتی نمی خواهد .
در راز نو با نام و نشانی خودم می نویسم چون به حرف هایم اعتقاد دارم و اینقدر جسارت دارم که با نام خودم به بیان دیدگاه هایم بپردازم که معتقدم بدون نام نوشتن و بالاترین دشنام ها را هم دادن همان فرهنگ پشت دیوار توالت نویسی است که نشان دهنده عقب ماندگی فرهنگی ملتها و عدم جسارتشان است .
یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸۶این روزها که بعضی دوستانم من را به این بازی تازه ی وبلاگی – نوشتن درباره میهن و وطن - دعوت کرده اند ، همچون آتشی که به خرمن زده اند داغ دلم را تازه کرده اند !
میهن ؟! ایران ؟! آینده ؟! اینها بیشتر به شوخی می ماند . این روزها آنچنان سرم را در روزمرگی زندگی ام فرو کرده ام که نبینم ، نشنوم و حس نکنم آنچه را که جلوی چشمانم دارد بر این سرزمین می رود !
" نه امیدی ! چه امیدی ؟ به خدا حیف امید .
نه چراغی ! چه چراغی ؟ چیزه خوبی میشه دید ؟
نه سلامی ! چه سلامی ؟ همه خون تشنه ی هم .
نه نشاطی ! چه نشاطی ؟ مگه راهش میده غم .
دلا از غصه سیاست
آخه پس خونه خورشید کجاست ؟
قفل بازش می کنیم ،
قهر نازش می کنیم ،
می کشیم منتشو ، می خریم همتشو
مگه زوره ؟ به خدا هیشکی به تاریکی شب تن نمیده !
موشه کورم که میگن دشمنه نوره
به تیغ تاریکی گردن نمیده ....
دخترای ننه دریا
کوممون سرد وسیاست
چش امیدمون اول به خدا
بعد به شماست ... "
این روزها از آینده ی ایران ناامیدم و بدتر از نا امیدی ، بی تفاوتم و درباره وطن چیزی ندارم بگویم جزء آنکه وطن ؛ عزیز فراموش شده !
به قول دوستی اگر امروز شاملو زنده بود، به جای آنکه بگوید : " هراس من همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از بهای آزادی بیشتر باشد " ، باید می گفت : " هراس من همه مردن در سرزمینی است که مزد حماقت و بلاهت از بهای آزادی بیشتر است ... ! "
شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۶کمتر از یک سال قبل آن هنگام که فدراسیون جهانی فوتبال ( فیفا ) فوتبال ایران را به دلیل آنچه که آن را دخالت مستقیم دولت در تصمیمات فدراسیون فوتبال می دانست محروم کرد ، همگان متوجه شدند که روند تصمیم گیری در فیفا همانند شورای امنیت نیست که با وعده و وعید و امروز و فردا کردن بشود به طریقی از تحریم آن شانه خالی کرد .
فیفا فوتبال ایران را از شرکت در کلیه رقابت های بین المللی محروم کرد . در آن روزها مسوولان سازمان ورزش ایران دست به دامان چهره های بین المللی فوتبال ایران شد و با وساطت مهندس صفایی فراهانی ، دکتر خبیری و ... که دارای جایگاه بین المللی در فیفا هستند قرار بر آن شد که کمیته ی انتقالی ای شکل گیرد و این کمیته شروع به نوشتن اساسنامه فدراسیون فوتبال مطابق اساسنامه های استاندارد فیفا کنند .
پس از ماه ها اساسنامه نوشته شده به تایید فیفا رسید و قرار بر آن شد که روز 23 مهر ماه انتخابات ریاست و هیئت ریسه ی فدراسیون فوتیال برگزار کردد . شاید مهمترین هدف در اساسنامه های فدراسیون های فیفا آن است که فدراسیون فوتبال کشورهای عضو فیفا را به عنوان یک سازمان غیر دولتی NGO معرفی می کند که باید کاملا مستقل از دولت عمل کرده و مسوولان سیاسی و سازمان ورزش کشورها حق هیچگونه دخالتی را در تصمیم گیری های فدراسیون فوتبال نباید داشته باشند ! اما مگر می شود فوتبال را در ایران به یک نهاد غیر دولتی سپرد ؟!

زمان ثبت نام کاندیداهای ریاست فدراسیون آغاز شد و ناگهان مکان ثبت نام کاندیداها شاهد حضور همه جانبه ی نمایندگان دولت اصولگرا برای ریاست فدراسیون فوتبال بود . باید به این نکته اشاره کرد که چون فیفا ، فدراسیون های فوتبال را به عنوان یک نهاد غیر دولتی ( NGO ) به رسمیت می شناسد ، منعی از ثبت نام افراد دولتی به عنوان اشخاص حقیقی در انتخابات فدراسیون فوتبال غائل نشده است و این مورد چراغ سبزی بود که همه مردان رئیس جمهور با همه وجود در انتخابات شرکت کنند تا ریاست فدراسیون به شخصی غیر همسو به سیاست های رئیس جمهور سپرده نشود !
در بین ثبت نام کنند گان از همه جالب تر حضور " محمد علیآبادی " معاون رییسجمهور و رییس سازمان تربیتبدنی برای ریاست فدراسیون فوتبال است !! تصور کنید رئیس سازمان ورزش یک کشور برای ریاست فدراسیون فوتبال هم کاندیدا می شود و اعلام می کند که همزمان می توانم همه امور ورزش و فوتبال را با هم هدایت کنم . علاوه بر علی آبادی ، علی سعید لو معاون رییس جمهور ، حسن بیادی عضو شورای شهر تهران و از نزدیکان رئیس جمهور و محمدحسین نژادفلاح نماینده مجلس نیز از دیگر افراد نزدیک به رئیس جمهور است که برای انتخابات ثبت نام کرده اند . اما سوالی که در اینجا مطرح است این است که مگر فوتبال چه چیز دارد که اصولگرایان این چنین با همه وجود در تلاش برای فتح ریاست آن هستند تا آنجا که در اقدانی عجیب رئیس سازمان ورزش را به کاندیداتوری ریاست فدراسیون آن می فرستند .
شاید فتح تمام كانونهاي قدرت به هر نحو ممکن بارز ترین مشخصه آنان باشد . به نظر می رسد همان سیاستی که حضور در شورای شهر و شهردار تهران شدن را زمانی سکویی برای پرتاب به جایگاه های بالاتر می دانست ، امروز حضور در فدراسیون فوتبال را فرصت مناسبی برای دیده شدن و همچنین استفاده ی تبلیغاتی گسترده از فوتبال و تمام حاشیه های آن را مسیر خوبی برای رسیدن اهداف سیاسی خود می دانند . فدراسیون فوتبال که طی سالهای گذشته به یکی از کانون های اقتصادی نیز تبدیل شده است ، این انگیزه را دو چندان کرده است که اصولگرایان با همه وجود به این کانون سیاسی ، اقتصادی و ورزشی دست پیدا کنند .
باید گفت فوتبال بستری است که با توجه به حاشیه ها و طرفداران میلیونی اش و در کانون توجه همیشگی رسانه ها و روزنامه ها بودن ، بهترین دلیل است برای آنکه همه مردان رئبس جمهور در تلاش برای دیده شدن و استفاده اقتصادی و تبلیغاتی ، برای تصاحب این کرسی هجوم آورند !
اما آنچه که در این میان جالب به نظر می رسد آن است که رقیب جدی جریان احمدی نژاد در انتخابات فدراسیون فوتبال ، جریان قالیباف است . مهمترین کاندیدای رقیب نمایندگان دولت در انتخابات " مصطفی آجرلو " مدیر عامل سابق باشگاه پاس و از نزدیکان قالیباف است . به واقع محمود احمدينژاد و محمدباقر قاليباف پس از رقابت مستقيم در انتخابات رياستجمهوري نهم ، این بار نيز آن گونه كه از شواهد بر ميآيد قرار است در انتخابات فدراسيون فوتبال با هم رقابت كنند.
انتخاباتي كه مصطفي آجرلو مدير ورزش شهرداري تهران، طيف متمايل به قاليباف را در آن نمايندگي ميكند و محمد عليآبادي معاون رئيسجمهور و رئيس سازمان تربيتبدني با ورود شائبه انگيزش به صحنه انتخابات، تفكر حاميان احمدينژاد را نمايندگي ميكند و جالبتر آنکه داور این رقابت و برگزار کنند انتخابات ، مهندس صفایی فراهانی رئیس کمیته انتقالی و همچنین نماینده فیفا در ایران و از چهره های شاخص اصلاح طلب است .
با توجه به این مثلث سه جانبه ی احمدی نژاد – قالیباف – اصلاح طلبان ، پیشنهاد می کنم در ماه جاری تحولات انتخابات فدراسیون فوتبال را به دقت دنبال کنید که بیشتر از یک رقابت ورزشی ، رقابتی تمام عیار سیاسی است .
در همین زمینه :
نامزدی علیآبادی و مسؤولیت سنگین صفاییفراهانی - نوروز
اصولگرايان در زمين فوتبال - اعتمادملي
سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶امروز در خبرها خواندم که انجمن فیلم فرانسه فیلم " پرسپولیس " ساخته مشترک مرجانه ساتراپي کارگردان ایرانی الاصل و وينسنت پارونود را به عنوان نماينده اين كشور در اين دوره از رقابتهاي اسكار در بخش فیلم های ضد انگلیسی معرفي كرده است .

به گزارش ورایتی اين فيلم که از همان ابتدا مخالفت و اعتراض مسوولان سينمايي ايران را به همراه داشت چندی قبل موفق شده بود که جايزه ويژه هيئت داوران را در جشنواره فیلم کن به خود اختصاص دهد .
اما آنچه که می خواهم در اینجا به آن اشاره کنم ، اشاره به لقبی است که مسوولان سینمایی ایران و خبرگزاری های رسمی ایران به این فیلم می دهند و آن فیلم " ضد ایرانی " است و در طی ماههای اخیر تریبون های رسمی کشور تلاش زیادی کرده اند که " پرسپولیس " را به فیلم " سیصد " سنجاق کرده و این فیلم را همچون سیصد ، فیلمی ضد ایرانی که به هویت ایرانی ها اهانت می کند نشان دهند . اما آیا حقیقتا " پرسپولیس " فیلمی ضد ایرانی است یا ضد ... !
به جرات می توان گفت که نگاه و سخن فیلم " پرسپولیس " هیچ شباهتی به فیلم " سیصد " ندارد . " سیصد " فیلمی تخیلی است که با هزینه ای چند ده میلیون دلاری و با تحریف تاریخ اساطیری ایران باستان ، ایرانیان و نیاکان ما را انسانهای وحشی نمایش می دهد اما " پرسپولیس " فیلمی انیمیشن است که بر مبنای یک رمان گرافیکی از زندگی و تجربیات مرجانه ساتراپی از زندگی در سالهای اول انقلاب در ایران ساخته شده است .

پرسپولیس در واقع وام گرفتن بی پروای ساتراپی از زندگی شخصی خودش در ایران است . فیلم " پرسپولیس " برگرفته از رمان " پرسپولیس " نوشته مرجان ساتراپی است که یک مجموعه رمان گرافیکی چهار جلدی است که خاطرات تلخ دوران کودکی دختری در سالهای اول انقلاب روایت می کند . دختری که شاید می خوسته است که کمی متفاوت زندگی کند . پرسپولیس روایت کننده تاوان تلخی است که از اجبار های ترسناک جامعه و از هر طرف به او در آن سالها تحمیل می شده است . مرجانه ساتراپی به واقع تصویری از خود و بسیاری از هم نسلانش را به سادگی و شفافیت نقاشی های کتابش روایت می کند .
اما جالب است که به عنوان نمونه خبرگزاری فارس معتقد است مرجانه ساتراپي در كنار همكار فرانسوي خود ويسنت پارونود فضاي پس از انقلاب را فضايي خفقانآور و بدور از هرگونه شعور و منطقي ترسيم نموده است . حال این که آیا این تصویر سازی غیر واقعی بوده است و یا روایتی از رنجها و بغض در گلو مانده ی بسیاری از دختران و هم نسلان مرجانه ساتراپی در آن سالها است را باید به آنهایی سپرد که انیمیشن " مرجانه ساتراپی " را دیده اند و با بسیاری از صحنه های آن گریسته اند .

در پایان باید گفت در نسخه فرانسویزبان "پرسپولیس" بازیگرانی چون شیارا ماسترویانی و کاترین دونوو به جای شخصیتها صحبت کرده اند و در دوبله انگلیسی شان پن ، جینا رولندز و ایگی پاپ به این دو بازیگر پیوستهاند و تی یری فرومو، مدیر هنری جشنواره فیلم کن و ماگارت منگاز رئیس یونیفرانس از جمله اعضا کمیتهای هستند که "پرسپولیس" را به عنوان نماینده فرانسه به آکادمی علوم و هنرهای سینمایی معرفی کردهاند.
نمی دانم که باید از معرفی و موفقیت " پرسپولیس " در اسکار شادمان بود و یا از اینکه در چنین شرایطی باز هم تصویر سیاهی از ایران در اسکار به نمایش در آید نگران بود ، اما این را می دانم که " پرسپولیس " ممکن است فیلم " ضد حکومتی " باشد اما فیلم " ضد ایرانی "هرگز نیست .
پی نوشت :
مطالعه یاداشت " شبنم طلوعی " عزیز درباره این فیلم را توصیه می کنم .
در همین زمینه :
فرانسويها "پرسپوليس" را به "اسكار" معرفي كردند! - ایسنا
فيلم ضد ايراني «پرسپوليس»، نماينده فرانسه در اسكار - فارس
دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶هنوز ساعتی نیست که شنیده ام Google و تمامی زیر مجموعه های آن ( Gmail , Google reader و ... ) گویا در بسیاری از جاهای ایران از دیشب فیلتر شده است !!

فیلترینگ گوگل ... ؟! من هنوز باورم نمی شوم و معتقدم که این بیشتر یک خطای فنی می تواند باشد که اگر واقعا فیلترینگ گوگل مصوبه ی کمیته فیلترینگ ایران باشد باید به حالشان گریست .
اگر این خبر صحت داشته باشد ، فیلتر کردن گوگل و تمامی زیر مجموعه هایش بیشتر ازآنکه نشان دهنده اقتدار و قدرت مسوولان رسانه ای ایران باشد ، نشان دهنده حماقت ، ضعف و ناتوانی آنهاست . باید از این مسوولان پرسید که آیا منظور از پروژه اینترنت ملی ، گسترش حوزه فیلترینگ تا جایی است که سایت گوگل که یکی از پر بیننده ترین سایت های اینترنت و قوی ترین موتور جستجوی دنیای اینترنت نیز هست شامل فیلترینگ شود ؟
جالب آنجاست که خطوط قرمز و مرز سانسور در ایران آنقدر جلو آمده است که گویا یکی از بزرگترین موتورهای جستجوی اینترنت جهان هم شامل می شود و بسیار علاقمندم که بدانم که این دوستان از چه می هراسند که این چنین این بازی موش و گربه را ادامه می دهند . اما این روزها هر چه حلقه ی فیلترینگ شدید تر می شود من خوشحال تر می شوم زیرا نشان دهنده ی آن است که رسانه های آن لاین در ایران از چنان تاثیرگذاریی برخوردار شده اند که این چنین مسوولان از ترسشان به خیال خودشان تیشه به ریشه ی اینترنت زده اند که پر واضح است که آب در هاون می کوبند . بار ها گفته ام که اینترنت هرگز فیلتر شدنی نیست و محدودیت و فیلترینگ با موجودیت اینترنت در تضاد است .
در همین زمینه :
آيا گوگل فيلتر شده بود ؟ - ایسنا
پی نوشت :
در ساعتهای اخیر چندین تماس داشتم مبنی بر حل شدن مشکل فیلترینگ سایت گوگل ! همانطور که در متن بالا هم نوشتن گویا این مشکل ، مشکل دیتا بیس فیلترینگ مخابرات بوده است . به عنوان کسی که به دلیل پروژه ای مدتی با این دیتا بیس کار کرده و آشنایی مختصری با آن دارد ، بروز این مشکلات در ابن دیتا بیس محتمل به نظر می رسد .
همینطور لازم به ذکر است آقای حميد شهرياري - دبير شوراي عالي اطلاعرساني - فيلتر شدن گوگل را تاييد کرده، اما از هرگونه اظهار نظر در مورد دلايل فيلترينگ يا احتمال رفع آن خودداري و توضيحات مشروح را به آينده موکول کرده است .
هر چند که اگر گوگل برای همیشه هم به دیتابیس فیلترینگ ایران اضافه شود ، چندان تعجبی نخواهد داشت !
در مورد علت این اشتباهات فنی حدس هایی می زنم که در آینده اشاره ای به آن خواهم کرد !
پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶هر سال که ماه رمضان فرا می رسد نشانه هایی وجود دارد که چه روزه دار باشید و چه غیر روزه دار ، چه انسان معتقدی باشید و چه غیر معتقد ، سالهاست که با این نشانه ها زیسته ایم !
می دانم و حس می کنم که برای کسانی که دور از ایران هستند ، حس نوستالژی عجیبی نسبت به بعضی از این نشانه ها وجود دارد . از کودکی و در اعماق وجودمان نوای ربنا استاد محمد رضا شجریان سالهاست که ریشه دوانده است و سالهاست که با اذان موذن زاده اردبیلی به ناگه به اعماق گذشته ء مان پرتاب شده ایم .

شاید برایتان جالب باشد که در سالهای گذشته صدا و سیما اسلامی ایران ، فراخوان های مختلف و مسابقات گوناگونی را بین بهترین قاریان ایرانی برای خواندن دعای ربنا برگزار کرده است تا اینچنین وابسته به نوای ربنا استاد شجریان نباشد ، اما ربنا های خوانده شده با ربنای شجریان ازعرش تا فرش فاصله داشته است و اینچنین است که سالهاست که نوای شجریان در درون اعماق وجود مردم ایران حضور دارد .
دعای ربنا استاد شجریان و اذان موذن راده اردبیلی تقدیم به همه ی آنهایی که از ایران دور هستند و تقدیم به همه ی آنهایی حس نوستالژیک خاصی نسبت به این نشانه های میهنی مان دارند :
ربنا استاد محمد رضا شجریان را از اینجا دانلود کنید .
اذان موذن زاده اردبیلی را از اینجا دانلود کنید .
چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۶پس از گذشت چندین ماه از ایده اولیه ی ایجاد یک وبلاگ با دامنه اختصاصی برای خواهر محترم ، با طراحی زیبای بهزاد باشو عزیز و با تلاش ها و پی گیری های همیشگی برادر بزرگوارم حنیف مزروعی که زحمت این وبلاگ را هم مانند خیلی از وبلاگ ها بر دوش او بوده است ، سیما از امروز در وبلاگ تازه ی خود به نام " تا خورشید " می نویسد .
سیما در معرفی" تا خورشید " نوشته است :
طرقه پرنده ی کوچکی بود که قصد پرواز و رسیدن به خورشید را داشت. برای این کار باید هزار اسم خدا را از بر می کرد تا از سوختن در گرمای خورشید در امان باشد. پس تمام اسمها را از بر کرد و در بالا رفتن ذکر می کرد . ولی در نزدیکی خورشید، اسم هزارم را فراموش کرد و سوخت ...
سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶این مطلب را در سایت خبری نوروز هم می توانید ملاحظه کنید .
امروز در اینجا خبری خواندم مبنی بر اینکه رئیس جمهور لايحه الحاق يك تبصره به ماده (1) قانون مطبوعات ـ مصوب 1379- كه بنا به پيشنهاد مشترك معاونت حقوقي و امور مجلس رئيس جمهور و وزارتخانههاي دادگستري و فرهنگ و ارشاد اسلامي در جلسه هيئت وزيران با قيد دو فوريت به تصويب رسيده براي طي تشريفات قانوني تقديم مجلس شوراي اسلامي كرد.
براساس این لايحه الحاقي خبرگزاريهاي داخلي و پايگاههاي اطلاع رساني اينترنتي داخلي از حيث حقوقي ، حمايتهاي قانوني (!) و جرائم و مجازاتها مشمول قانون مطبوعات مي شوند.
جالب آن است که در توضیح دلایل ارائه این لایحه آمده است که لايحه دولت براي گسترش حمايت از خبرنگاران و برخورداري خبرگزاري ها و سايت ها از امتياز هيئت منصفه با قيد دو فوريت از سوي رئيس جمهور تقديم مجلس شوراي اسلامي شد !!

بر اساس مقدمه اين لايحه آمده است از آنجا كه در زمان تدوين و تصويب قانون مطبوعات، رسانههاي مجازي و نشريات الكترونيك به وسعت امروز فعاليت نداشته و خبرگزاريها و پايگاه هاي اطلاع رساني به اين شكل گسترش نيافته بودند، از اين رو قانونگذار حمايتهاي قانوني و چگونگي رسيدگي به تخلفات احتمالي اينگونه رسانهها را مورد توجه قرار نداده است ؛ اينك با عنايت به رشد روزافزون اين رسانهها و لزوم تعيين حقوق و حمايتهاي قانوني و نيز امور كيفري و نحوه دادرسي مراكزي خبري ياد شده اين لايحه براي مراحل قانوني تقديم مجلس شده است
این لایحه ی دولت از دو جنبه قابل بررسی می باشد . یک جنبه نگران کننده ی و دیگری جنبه امیدوار کنند ه این لایحه . جنبه ی امیدوار کننده این لایحه آن است که رسانه های آن لاین و وب سایت ها در سالهای اخیر در کشور ما از چنان اثر گذاری ای برخوردار شده اند که لزوم بستن و توقیف و محدود کردن آنها روز به روز بیشتر احساس می شود .
به نظر می رسد دولت خدمتگزار پس از آنکه در این روزها ، دیگر روزنامه و مطبوعه ای برا ی توقیف وجود ندارد و چون بستن و توقیف کردن و ... برای خدمتگزاران نهادینه شده است ، این روزها به فکر آن افتاده ان که آن بلایی را که به سر مطبوعات کشور در سالهای گذشته آورده شده است را این بار بر سر رسانه های آن لاین بیاورند .
نکته جالب آنجا است که در مقدمه ی این لایحه تاکید چند باره ای به لزوم تلاش برای گسترش حمایت های قانونی از سایت ها شده و این لایحه را تلاشی برای حمایت از سایت ها معرفی کرده اند . حال آنکه قانون حمایت از مطبوعات در طول سالیان گذشته نشان داده است که تنها دستاویزی برای اعدام ( توقیف ) فله ای مطبوعات و به زندان فرستادن روزنامه نگاران و خبرنگاران بوده است و اگر دولت در نظر دارد که وب سایت ها را هم از نعمت چنین حمایت هایی برخوردار کند ، باید نگران آینده بود .
در ساختار حکومتی ای که دولت خود را قیم روز و شب و نهان و پنهان مردمان بداند و همواره و به هر طریقی تلاش کند که همه چیز را تحت کنترل خود در آورد ، طبیعی است که گسترش روز افزون وب سایت ها بدون طی مراحل حقوقی برای کسب مجوز ها و تایید صلاحیت ها ،همواره از نگرانی های چنین دولت هایی به شمار می رود . در همین راستا دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال گذشته طرحی را ارائه کرد برای ثبت وب سایت ها و شما بخوانید مجوز دار کردن آنها ! طرح عقیم مانده ثبت وب سایت و وبلاگ ها ، خیلی زود نا کارآمدی چنین روش های کنترلی را که با ماهیت فضای آن لاین در تضاد می باشند را به طراحان خود نشان داد .
و امروز با ارائه لایحه تازه نشان می دهد که وزارت ارشاد و دولت که از مجوز دار کردن وب سایت ها نا امید شده اند در نظر دارند تا با سنجاق کردن وب سایت ها به قانون مطبوعات هزینه وب سابت نویسی را بالا برده و نویسندگان وب سایت ها را قانونمند روانه زندانها کرده و یا خود سانسوری جاری در مطبوعات را در فضای آن لاین گسترش دهند .
اما نکته مهم آن است که این طرح نیز محکوم به شکست خواهد بود . ماهیت رسانه های آن لاین با فضای مطبوعات تفاوت های بنیادینی دارد. اینترنت و فضای آن لاین ، فضایی است که هیچ محدودیت و کنترلی را بر نمی تابد . در ساختار رسانه های آن لاین اگر سایتی با بالاترین مجازات ( فیلتر ) نیز مواجه شوند ، به راحتی و با ساده ترین روش باز هم قابل دسترسی می باشد .
باید توجه داشت که این طرح و امثال این طرح ها که مهمترین هدفش تهدید نویسندگان وب سایت ها و رسانه های آن لاین است تنها سبب می شود که فرهنگ مخفی نویسی و با نام مستعار نویسی گسترش یاید . اگر تا پیش از این نویسندگان با هویت حقیقی خود ، نظرات خود را بیان کرده و حاضر به دفاع از دیدگاه های خود بودند ، زین پس بدون نام و بدون هیچ گونه منطقی از هر آنچه مایل باشند در فضای آن لاین خواهند نوشت .
به نظر می رسد پدیده ی اینترنت و رسانه های آن لاین و ... از مهمترین چالش های دولت هایی با مدل دولت ایران است ؛ با همه تلاش های شبانه روزی برای فیلتر کردن و زندان کردن نویسندگان وب سایت ها و ... ، اما همانطور که گفته شد به دلیل ماهیت اینترنت ، اینترنت و رسانه های آن لاین هرگز محدودیت پذیر نمی باشد .
دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۶این سیصدمین یاداشت وبلاگ " راز نو " است . نوشتن سیصد یاداشت در طول نزدیک به بیست و یک ماه گذشته سبب شده است که این فضا و وبلاگ در این مدت همواره قسمتی از ذهنم را به خود اختصاص دهد .
با همه ی نوشتن ها و ننوشتن هایم و با همه تند روی ها و کند روی هایم امروز وقتی به این بیست و یک ماه گذشته نگاه می کنم از این شروع حس خوشایندی دارم . " راز نو " فرصت مناسبی بود برای نهادینه کردن فرهنگ گفتگو در درون خودم و بالا بردن آستانه تحملم در شنیدن انتقادهایی که گاه خیلی گزنده بود ه اند .
به بهانه ی سیصدمین یاداشت این وبلاگ ، اگر خواننده " راز نو " هستید و اگر گاهی به این روزانه ها سر می زنید ، علاقمندم بدانم که بیشتر دوست دارید اینجا از چه بخوانید و کمتر از چه نخوانید ؟ دوست دارید چه موضوعاتی بیشتر روایت شود و به چه موضوعاتی کمتر اشاره شود و کلا علاقمندم بدانم آنچه را که دوست دارید در مورد این وبلاگ بگویید ...
این نظر سنجی یک پیشنهاد است تا با برآیند نظرات مخاطبین " راز نو " بیشتر آشنا شوم ...
شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶نوای ساز و موسیقی حسین علیزاده همواره برای من غایت لذت بردن از هنر و موسیقی بوده است و به جرات می توانم بگویم که نوای تار حسین علیزاده مرا به چنان اوجی می رساند که هرگز هیچ نیایش و فضایی چنین حسی را برایم به ارمغان نمی آورد . در تمامی این سالها با تک تک مضرابهایش آن هنگام که زخمه هایش بر سیمهای تارمی نشیند زندگی کرده ام .
خشک سیمی ، خشک چوبی ، خشک پوست
از کجا می آید این آوای دوست …
این حس و حال و شوق سبب شد که در این سه شب مشتاقانه به دیدار موسیقی اش بروم و هر شب مشتاق تر از شبهای قبل ... !

علیزاده در این سه شب در بخش نخست کنسرتش و در بداهه نوازی تار و تمبک به شدت قبراق تر از تمامی سالهای قبل نواخت و این حس و حال و مضرابها من را مات و مبهوت خود کرده بود ؛ سه گاه ، افشاری ، بیات ترک و ... همه در اختیار او بودند تا پس از سالها و تاکید می کنم پس از سالها و در تمامی اجراهای همه برزگان موسیقی ایران ، قوی ترین بداهه نوازی را ارائه دهد !
در مورد مجید خلج نیز چه می توانم بگویم جز آنکه او همانی بود که باید می بود . او همانی بود که علیزاده می خواست . پر از تکنیک و پر از توانایی و مهم تر از همه پر از خلاقیت و نو آوری ! علیزاده آن هنگام که ساز را به آغوش می گرفت و ساز به بخشی از وجودش در می آمد و در کنار حس و حال مشترک و خاصش با مجید خلج ، غایت و نهایت بداهه نوازی را به همه و به آنهایی که تصور می کردند که خداوندگار بداهه نوازی هستند نشان داد .
در مورد بخش هم آوایان کنسرت صحبت زیاد است . نمی خواهم در این حس و حال نگاه نقادانه داشته باشم و تنها این را بگویم که موسیقی پلی فونیک و چند صدایی هم آوایان به نظر من راهی به سوی آینده موسیقی ایران است و بی شک موسیقی علیزاده با هم آوایان فراتر از غالب ها و ساختار های موسیقی سنتی راهی به سوی موسیقی جهان با استفاده از تکنیک ها ی موسیقی سنتی است .
در مورد اجرای اخیر هم آوایان هم شاید می توان گفت که می توانست بهتر و قوی تر از این باشد . در این سه شب به این می اندیشیدم که از اجرای " راز نو " به عنوان آغاز فصل تازه ای از موسیقی آوازی ایران تا این اجرا فاصله ای هایی وجود دارد که شاید دلایل گوناگونی را بتوان برایش ذکر کرد .
همه این حرفها باشد به وقتش که من در این سه شب مست موسیقی علیزاده بوده ام و در بین تمامی تصنیف ها و قطعات آوازی اجرا شده ، تصنیف " گل های کبود " برای من چیز دیگری بود و این روزها و شبها همه وجود من سرشار از زمزمه " گل های کبود " فریدون مشیری با موسیقی حسین علیزاده است که بسیار به حس و حال این روزهایمان نزدیک است ...
ای همه گل های از سرما کبود ،
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟
مهر ، هرگز اینچنین غمگین نتافت
باغ ، هرگز اینچنین تنها نبود
روزگاری ، شام غمگین خزان
خوش تر از صبح بهارم می نمود .
این زمان ، حال شما حال من است .
ای همه گل های از سرما کبود !
تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
خنده ام را اشک غم از لب ربود .
زندگی در لای رگ هایم فسرد .
ای همه گل های از سرما کبود .
در همین زمینه :
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد ... ( گزارشی از کنسرت استاد حسین علیزاده ) - راز نو
جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۸۶کنسرت استاد حسين عليزاده به همراه گروه هم آوايان از شب گذشته در تالار بزرگ كشور آغاز شد و نوای تار استاد در این روزهای پایانی تابستان به یادماندنی موسیقیایی امسال در تهران طنین انداز شد .

کنسرت امسال در بخش نخست با بداهه نوازی استاد حسین علیزاده و مجید خلج آغاز شد . نوای تار استاد حسین علیزاده و تک تک مضرابهای او بر تار ساخته ی استاد یوسف پوریا که علیزاده سالهاست که بسیاری از آثار ماندگار خود از جمله " راز نو " را با نوای این ساز خلق کرده است ، حقیقتا پس از سالها نوای شکوهمند تار را در تالار بزرگ کشور طنین انداز کرد و نوای او در این شب ها بیش از هر چیز یاد آور نوای تار او در برخی آثارش همچون کنسرت نوا ، همنوایی و هجرانی و ... است .
شاید مهمترین نکته قابل توجه در کنسرت امسال استاد علیزاده ، حضور نوازنده توانا و صاحب سبک تمبک " مجید خلج " در این کنسرت است . مجید خلج نوازنده ی توانای تمبک پس از سالها اقامت در خارج از ایران ( فرانسه ) به دعوت حسین علیزاده برای کنسرت امسال به ایران آمد و آنهایی که با توانایی بی نظیر او آشنایی داشتند می دانستد که کنسرت امسال به واسطه ی حضور او اجرای متفاوتی است .
مجید خلج نوارنده تمبک که نوازندگی او به نظر می رسد بیشتر نزدیک به شیوه نوازندگی استاد محمد اسماعیلی باشد در این شبها سبک نوینی از نوازندگی تمبک را ارائه نمود که برای بسیاری از هنرمندان و علاقمندان موسیقی نیز حاوی نوآوری ها و تکنیک های تازه ای در بداهه نوازی ها و دو نوازی با تار استاد حسین علیزاده بود .
نوای تار استاد علیزاده در بداهه نوازی بخش نخست کنسرت امشب در دستگاه سه گاه آغاز شد و بداهه نوازی و همنوازی او با تمبک مجید خلج حقیقتا تجربه ی تازه ای از بداهه نوازی و دو نوازی تار و تمبک برای بسیاری از علاقمندان بود . تصور می کنم تمبک در بداهه نوازی های تار و تمبک استاد علیزاده و مجید خلج دیگر نه تنها به عنوان ساز همراه که خود در بسیاری از موارد ایجاد کننده ریتم است .
در بخش دوم کنسرت ، گروه هم آوایان به سرپرستی استاد حسین علیزاده و با تصنیف " سرمست " با شعری از مولانا آغاز به کار کرد .
ساقیان سر مست در کار آمدند
مستیان در کوی خمار آمدند
پس ازاین تصنیف با در آمد راست ، چهار مضراب " شب چراغ عشق " که همرا با آواز بر روی شعر سایه آغاز شد . نوا و آوای دلنشین " افسانه رثایی " ، " علی صمدپور " ، " پوریا اخواص " ، " راحله برزگری " آن هنگام که در هم می پیچدند ، با صدایی پلی فونیک و آواهایی در هم آمیخته سر دادند که :
چه غم دارد زخاموشی درون شعله پروردم
که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم
سپس با دونوازی رباب و تمبک ، تصنیف " گلبانگ سربلندی " با شعری از حافظ آغاز شد .
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
ادامه اجرای گروه هم آوایان شامل تکنوازی های علی بوستان ( سه تار ) در گوشه جامه دران بیات ترک و محمد رضا ابراهیمی ( عود ) در بیات راجه بود و پس از قطعه ی آواز رباب بر روی گوشه روح الارواح و همراه با آوازی بر روی شعر مولانا
چه ناله هاست نهان و چه زخم هاست دلم را
زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی
تصنیف " گل های کبود " با شعری از فریدون مشیری آغاز شد .
ای همه گل های از سرما کبود
خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟
در نهایت با فرود راست ، تصنیف سرود گل با شعری از فریدون مشیری پایان بخش برنامه بود .
با همیت دیدگان اشک آلود
از همین روزن گشوده به دود
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود ....
نگاه به کنسرت امسال استاد علیزاده موسیقی دان پیشرو و نوآور که بی شک او نیمای موسیقی ایران است را باید به دو بخش تقسیم کرد . بخش نخست بداهه نوازی و دو نوازی . در تابستانی که متاسفانه هم در کنسرت استاد لطفی که با کم هنری استاد همراه بود و هم در کنسرت استاد شجریان که نوای تار مجید درخشانی نشان دهنده فاصله ی زیاد او از سالهای اوج او مانند " در خیال " بود ، در این روزهای پایانی تابستان بار دیگر نوای تار استاد علیزاده نشان داد که مضراب و سرپنجه های او و سبک و شیوه نوازندگی اش در تمامی این سالها یگانه بوده است .
در بخش دوم ، گروه هم آوایان به نظر می رسد بستری است برای تجربیات متفاوت علیزاده در موسیقی ایران . موسیقی علیزاده به همرا هم آوایان راهی است به سوی آینده موسیقی سنتی و به ویژه موسیقی آوازی ایران و استاد علیزاده خود در اثر ماندگار " راز نو " که هنوز هم معتقدم ماندگار ترین اثر موسیقی نوین آوازی ایران است تاکید دارد که این آوازهای گروهی از درون فرهنگ کهن سنت ها و آئین های این سرزمین شکل گرفته اند ....
لاز است در پایان تبریک و خسته نباشید ویژه ای هم به دو دوست بزرگوارم " محمد رضا ابراهیمی " که با نوای توانای سازش در این کنسرت نقش مهمی در بخش سازی موسیقی هم آوایان داشت و هم چنین " علی صمد پور " عزیز که با نوای کوزه و دمام خود و همراه با آواز گرمش یکی از چهار صدای بخش آوازی گروه هم آوایان بود ، عرض کنم .







حاشیه :
1- کنسرت استاد علیزاده در این شبها میهمانان ویژه ای داشته است . استاد محمد رضا شجریان ، استاد مشکاتیان ، استاد هوشنگ ابتهاج ، محمدرضا شفیعی کدکنی ، داریوش طلایی ، استاد داوود گنجه ای ، همایون شجریان ، نادر مشایخی رهبر ارکستر سمفونیک تهران ، سعید فرجپوری ، فاضل جمشیدی و .... از میهمانان این شبها بودند ! شجریان و مشکاتیان هم نه به آنکه سالها آسمان میانشان ابری بود و نه اینکه دیگر دست در دست یکدیگر با هم وارد سالن می شوند
2- در پی استقبال کم نظیر مردم ازکنسرت گروه هم آوایان به سرپرستی حسین علیزاده و تمام شدن بلیت های این کنسرت، یک اجرای ویژه برای دانشجویان؛ هنرمندان و کلیه اهالی فرهنگ در روز جمعه برگزار می شود. این برنامه ویژه در ساعت 16 روز جمعه 16 شهریور برگزار می گردد . کنسرت ساعت 4 بعد از ظهر هم عالمی دارد ...
3- در پایان کنسرت و در پی تشویق علاقمندان در تالار وزارت کشور ، گروه هم آوایان دوباره بر روی صحنه برگشته و تصنیف " دل شدگان " که از ساخته های قدیمی علیزاده است را با تنظیم تازه ای اجرا کردند . اجرای دل شدگان در حضور استاد محمد رضا شجریان که نخستیم باز با آواز او شنیده شده است نیز از نکات جالب اجرای امشب بود .
شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۶دیروز 31 آگوست روز جهانی وبلاگ و وبلاگ نویسی بود !

با یک روز تاخیر فرا رسیدن روز جهانی وبلاگ و وبلاگ نویسی را به همه دوستان وبلاگ نویسم تبریک می گم . به امید اینکه همواره و در هر شرایطی بتونیم بدون ترس و واهمه دیدگاه ها و نظرات خودمان را نسبت به دنیای پیرامونمان بیان کنیم و تلاش کنیم که فرهنگ گفتگوهای دو سویه را گسترش داده و در این مسیر آستانه نقد پذیری خود و مخاطبینمان را روز به روز بالا و بالاتر ببریم !
کیبوردهایتان پر ره رو باد ….. !

April 2010
September 2009
April 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005