صفحه‌ی اول روز نو فتوبلاگ عکس نو پادکست نوای نو لینک‌های روزانه
نوشته‌ی قبلی . نوشته‌ی بعدی
شنبه ۶ مرداد ۱۳۸۶

راهنما مال شب ... !

این یک داستان کاملا واقعی است !

هفته قبل توی خیابان یوسف آباد سر ظهر داشتم می رفتم جایی که یهو خیابون خیلی ترافیک شد .

جلوی من یه ماشین بود که معلوم بود رانندش تو ترافیک خیلی خسته شده ، یهو تا یه مقدار جلوش باز شد ، بدون توجه به ماشین سمت راست خودش ، پیچید توی اولین کوچه !

تا پیچید تو کوچه ، این ماشین بغلی من که معلوم بود از این مسافرکش های یوسف آباد و ماشین مورد نظر برای رفتن به توی کوچه ، یهو پیچیده بود جلوی اون ، سرش را از پنجره بیرون آورد و خطاب به راننده ماشین اولی با فریاد گفت : هووو گوسفند ! می خوای بپیچی راهنما بزن !!

راننده اولی که دیگه پیچیده بود تو کوچه ، یهو ترمز دستی رو کشید و از ماشین پیاده شد و با یه لهجه غلیظ ... و خیلی جدی خطاب به راننده مسافرکش گفت : هوووو ! گوسفند هم خودتی ! مگه نمی دونی ، رهنما مال شب .... !!

پی‌نوشت‌ها

TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/376

نظرها

kheili jaleb bood albate badtar az ina ham etefag khahad oftad fagat baiad be atraf tavajoh dasht kari ke shoma to on terafik hosele dashti va anjam dadi...

sepehr شنبه، ۶ مردادماه ۱۳۸۶، ۲:۰۶ صبح

نتیجه می گیریم هر دو گوسفند بودن

مریم بانو شنبه، ۶ مردادماه ۱۳۸۶، ۲:۱۱ صبح

خوشحالم که همه چیزمون به همه چیزمون میاد.

علی شنبه، ۶ مردادماه ۱۳۸۶، ۱:۴۷ بعدازظهر

هردو گوسفند بودند چون راهنما براي روزهاي مه آلود مي باشد.

اصغر شنبه، ۶ مردادماه ۱۳۸۶، ۳:۴۰ بعدازظهر


بازنشر مطالب این وبلاگ به‌ هر شکل، بدون اجازه‌ی نویسنده، ممنوع است.
All Rights Reserved. - Razeno.com