دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۵در تمامی لحظاتی که در " دبی " بودم و درهمه گشت و گذارها بیشترین حسی که داشتم و بیشترین چیزی که زمزمه می کردم ، فقط یک چیز یود :
افسوس ، افسوس ، افسوس ... !
TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/248
Man nadide een heset ro dark mikonam, cho kheili tajrobeye moshabeh daaram. Ama ehtemalan kheili khanande-hat mesle male man, asabi khahand shod o shekayat khahand kard ke chera migi efsoos....
حق داري . اينهمه قشنگي و درامد؟؟؟؟
سلام
نظر خاصی ندارم
فقط پیغام گذاشتم تا بازدیدکنندههای وبلاگم زیاد بشه
:)
جالبه چه حس نزدیکی داریم!من هم همزمان با تو دبی بودم و همزمان با تو داشتم افسوس میخوردم.تصمیم داشتم یه نوشته هم تو بلاگم بذارم ...بعد دیدم همشو تو گفتی
سلام من تازه با شما اشنا شدم و هنوز نتونستم همه متناتون رو بخونم ولی متنی که در مورد سفر یه روزه در فرودگاه نوشته بودین و همچنین تشبیهی که برای سنت و مدرنیسته ایرانی ها آورده بودین قشنگ بودن دیگه اینکه افسوس خوردن نداره.هر کی بهتر بازی کنه برند ه اس . ولی بدی این ماجرا اینه که من و شما و امثال ما نقش زیادی در این وضع بد نداشتیم و نداریم و باید تاوان کار نکرده رو بپردازیم