پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۵زبان شعر ، زبان مشترک همه ما و میراث کهن نیاکان ماست . مهم نیست که من در تهرانم و دوستی در آن سر دنیا در آمریکا ، مهم این است که هر دو ما شیفته شعر هستیم و همین کافیست برای گفتگو و شاید کاوشی شبانه . و وقتی تک مصرع " به دريايي در اوفتادم كه پايانش نميبينم " را برایش می فرستم کاوش شبانه ما آغاز شد ...
او با آنکه بیست و اندی سال را دور از این سرزمین و در آمریکا بوده اما چنان ریشه محکمی در این سرزمین دارد که ذهنش مجموعه ای از همه اشعار شاعران کهن ایران است . او با دیدن این مصرع تاکید داشت که متعلق به " سعدی " است و من تاکید داشتم که متعلق به "عطار" است و این چنین در دل شب دیوان سعدی و عطار را به دور خود ریختم و مکاشفه شبانه آغاز شد و در نهایت به آنجا رسیدیم که این مصرع هم در شعری از سعدی هست و هم در شعری از عطار .
و این چنین این میراث نیاکانمان ما ها را به هم نزدیک می کند و سبب می شود انسانهایی با این همه فاصله مکانی اما با ریشه مشترک در دریای عرفان ایران زمین غوطه ور شوند . و این چنین شبی را با دیوان عطار و غزلیات سعدی گذراندم .
به همه آنهایی که ریشه مشترک داریم توصیه می کنند تا می توانند خود را در این میراث کهن رها کنند و شعر بخوانند و از عطار ها ، عراقی ها و ... غافل نشوند .
به این غزل عطار دل دهید :
به دريايي در اوفتادم كه پايانش نميبينم
به دردي مبتلا گشتم كه درمانش نميبينم
در اين دريا يكي در است و ما مشتاق در او
ولي كس كو كه در جويد كه جويانش نميبينم
چه جويم بيش ازين گنجي كه سر آن نميدانم
چه پويم بيش ازين راهي كه پايانش نميبينم
درين ره كوي مه رويي است خلقي در طلب پويان
وليك اين كوي چون يابم كه پيشانش نميبينم
به خون جان من جانان ندانم دست آلايد
که او بس فارغ است از ما سر آنش نميبينم
دلا بيزار شو از جان اگر جانان همي خواهي
كه هر كو شمع جان جويد غم جانش نميبينم
برو عطار بيرون آي با جانان به جان بازي
كه هر كو جان درو بازد پشيمانش نميبينم
TrackBack URL for this entry:
http://razeno.com/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/243
...
سلام سیامک جان
یک سوال دارم. نمی دانم چرا بسیاری از وبلاگ هایی که در لیست بلاگ رولینگ واردشان کرده ام با وجود آن که وبلاگشان را به روز می کنند اما تغییری در لیست من ایجاد نمی شود؟ یعنی یک کروشه باید دورشان بیاید که نمی آید. دور بعضی که به روز می کنند می آید دور بعضی نمی آید. علت چیست؟
ممنون.
lesl hamishe metonam begam khosh ebhalet ke enhame afkar roshan dare va entore baghye ra be en vadi davat mekoni ..khosh be halet hasodim shod ..
حال كه چنين غزلي از عطار را بر اين صفحه بنگاشتي من نيز از تذكره الاوليائ عطار سخني به يادم آمد
الهي زهي خداوند پاك كه بنده گنه كند و تو راشرم كرم بود
الهي تو دوست مي داري كه من تو را دوست دارم با آن كه بي نيازي از من
پس من چگونه دوست ندارم كه تو مرا دوست داري با اين همه احتياج كه به تو دارم
الهي من غريبم و ذكر تو غريب و من با ذكر تو الفت گرفته ام زيراكه غريب با غريب الفت گيرد