June 2006 . August 2006
دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۵به کجا چنین شتابان ...
جنگ همیشه سیاه است ؛ جنگ همیشه محکوم است ؛ تاریخ نشان داده است که بزرگترین قربان جنگ ها ، همیشه غیر نظامیانی بوده اند که در سیاست ورزی سیاستمداران می سوزند . دیشب با همه تحلیل ها و نگاهی که به آینده خاورمیانه و طرح خاور میانه بزرگ داشتم ، وقتی تصاویر مربوط به حمله هوایی اسرائیل به روستای قانا را دیدم برای لحظاتی تنها به این می اندیشیدم که حقیقتا به کجا چنین شتابان ...
فارغ از اینکه در این جنگ ، حزب ا... با توجه به حضور همه جانبه اش در دفاع از لبنان به دنبال سهم خواهی بیشتر در ساختار دولت لبنان خواهد بود ؛ یا اینکه ایران با آغاز جنگ لبنان ، توانست توجه جامعه جهانی را از موضوع پرونده هسته ای به سمت دیگری معطوف کند و یا اینکه آمریکا با این جنگ ، فرصتی برای آزمایش آخرین دستاورد های نظامی خود پیدا کرده است ، اما آنان که در این میان در آتش این جنگ در حال سوختن هستند ؛ مردم بی دفاع لبنان هستند ؛ کودکان روستای قانا دیروز قربانی جنگی شدند که شاید کمترین سهم را در آن داشتند .
عروس خاورمیانه این روزها در آتش و خون غوطه ور است و مردم جنوب لبنان به جرم شیعه بودن حتی از حمایت معنوی دیگر برادران عرب زبان خودشان در منطقه محروم هستند ؛ کینه دیرینه ای که دولت های عرب منطقه نسبت به شیعیان لبنان داشته اند ، این روزها به خوبی رخ نمایان کرده است .
دولت اسرائیل نیز که در آغاز جنگ با حمله به زیر ساخت های لبنان جنگ استراتژیکی را آغاز کرده بود ، دیروز با حمله وحشیانه به روستای قانا نشان داد که شدیدا به حالتی فرسایشی رسیده است . به نظر من بزرگترین بازنده این جنگ اسرائیلی است که علاوه بر هزینه های فراوانی که در برابر مردم خود ، برای به خطر انداختن جزیره آرامشی که به آنان وعده داده بود باید بپردازد ، در عرصه بین المللی نیز با جنایاتی همچون حمله به روستای قانا ، اجماع افکار عمومی جهان را بر علیه خود برانگیخته است .
وقتی به جمله کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا که گفته بود : " لبنان در این جنگ ، درد زایمان تولد خاورمیانه بزرگ را تحمل می کند " می اندیشم به این نتیجه می رسم که حتی با فرض تولد این فرزند نامشروع ، این اسرائیل است که باید سالها این فرزند عقب مانده را با رنج و درد بسیار به سینه بکشد .
شاید بتوان ، جنگ میان لبنان و حزب ا... را جنگ جایگزین نبرد بین ایران و امریکا دانست و این چنین است که شاید کودکان لبنانی هزینه خشونتی را می پردازند که ما ایرانی ها هم در آن سهیم هستیم
به نظر می رسد اسرائیل که خشونت و سرمایه در ذات زایشش و پیدایشش نهفته بوده است ، خود در نهایت قربانی خشونت زایش دیگری خواهد شد ...
به امید خاورمیانه ای غرق در صلح و آرامش ! آرزویی که با توجه به نگاه صاحبان قدرت و سرمایه به این منطقه ، کمی بعید به نظر می رسد ...
شنبه ۷ مرداد ۱۳۸۵بعد از زمان نسبتا طولانی از آخرین یاداشت من در " راز نو " و پس از آن که دلایل گوناگون مرا در این ایام به سکوت واداشت ؛ بر آن شدم که متقاوت آغاز کنم و آن هم با زبان عکس ...
تلاش می کنم که منظمتر با رازنو همراه شوم ...
براتیسلاوا ، اسلواکی

روسیه

ملبورن ، استرالیا

لس آنجلس ، ایالات متحده

پراگ ، جمهوری چک

بروکسل ، بلژیک

نیس ، فرانسه

واشنگتن ، ایالات متحده

کومو، ایتالیا

استکهلم ، سوئد

استکهلم ، سوئد

موناکو ، فرانسه

دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۵اين مطلب قسمتي از گزارشي است درباره " پارازيت هاي ماهواره اي " كه در تاريخ 18 تيرماه در صفحه گزارش روزنامه سرمايه منتشر شده است . من در قسمتي از اين گزارش - كه در زير آورده ام - نظرات خودم را درباره پارازيت هاي ماهواره اي بيان كرده ام .

نظرات موافق و مخالف درباره آثار سيگنالهاي ماهوارهاي بر سلامت مردم
امواج صداوسيما مضرتر است يا پارازيتهاي ماهوارهاي
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
گـفتـه مي شود كه در چند نقطه تهران از جمله ؛ لويزان ، شهرك اكباتان ، شهرك غرب ، جام جم ، تهران پارس و مركز شهر سيگنال هايي با قدرت بالا ارسال مي شود.
شرايط پارازيت فرستادن از اين نقاط به يك قرارداد برمي گردد كه بين بانك مركزي و صداوسيما بسته شد. براساس اين قرارداد، از ساعت شش صبح تا ساعت 18، كه شبكه بانكي توسط پارازيت ضربه پذير مي شود نبايد پارازيتي فرستاده شود و بعد از اين ساعت، هيچ مشكلي براي ارسال پارازيت وجود ندارد.» اين را " سيامك قاسمي " مدير فني يك شركت ماهواره اي مي گويد كه با گرايش ماهواره مدرك فوق ليسانس گرفته است.
او مـي گـويد: «مخابرات ايران استانداردي را براي ارتباطات بي سيم ايران در نظر گرفته است و براساس آن توان كمتر از 100 ميلي وات، استانداردي اسـت كه سلامت مردم را به خطر نـمـي اندازد، اما روي دستگاه هاي نمايشگر اين قدرت به 250 ميلي وات رسيده، يعني 150 درصد افزايش كه با اصول سلامت در تضاد است و فقط براي به اشباع رساندن سيگنال ها به كار مي رود.»
او در مورد چگونگي اين پارازيت ها مي گويد: «اين كار هزينه هاي زيادي دارد و تكنولوژي خاصي را مي طلبد، اما به هر حال انجام مي شود. فقط به دليل اختلالات در فعاليت ATM (مورد استفاده در عابر بانك ها) بانكي، اين كار 24 ساعته انجام نمي شود وگرنه با قدرت و ميزان زيادي پارازيت در سطح شهر ارسال مي شود.»
او با اشاره به اين موضوع كه كمپاني بين المللي مخابرات ( ITU ) توان سيگنال ارسالي را با استاندارد تعيين شـده اي، مشخص كرده، مي گويد: «براساس استاندارد ITU ، براي هر نوع استاندارد بي سيم، حداكثر قدرت بايد 100 ميلي وات باشد تا بر سلامت مردم تاثير نگذارد. اما ايران به اين مساله توجهي ندارد و با قدرت هاي بالاتري، پارازيت مي فرستد.»
به گفته او، هرچقدر به محل ارسال سيگنال ، نزديك تر باشيم، سلامت بيشتر به خطر مي افتد: «اگر مقابل ديش بايستيم، تاثير بسيار زيادي روي ما مي گذارد و حتي مشكلات هورموني ايجاد مي كند. در واقع اين موضوع را مي توان در ميان كساني كه كارهاي ماهواره اي مي كنند، پيدا كرد; اكثر آن ها مشكلات هورموني دارند. اما به هر حال فرستادن اين پارازيت ها با قدرت و توان بالا، روي سيستم هاي عصبي تاثير مي گذارد در اين زمينه حتي كارشناسان غيرمخابراتي معتقدند كه 250 ميلي وات (يعني يك چهارم وات) توان بسيار بالايي است كه روي سلامت و سيستم عصبي مردم بي تاثير نيست.»
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
متن كامل اين گزارش را مي توانيد از اينجا مطالعه كنيد .
پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۵
هنوز يك ساعت نمي شه كه از تبريز برگشتم . براي يه مسافرت كاري ، يكي دو روزي رفته بودم اونجا . از آخرين باري كه تبريز رفتم يه 7 سالي مي گذشت . در اين فرصت اندك در كنار كار خودم ، خيلي تلاش كردم كه با آدم ها باشم ، حرف بزنم و در و دل هاشون را گوش كنم ! بخصوص كه رفتن من درست پس از بازگشت رئيس جمهور از اين استان بود !
با آدم هايي از طبقه هاي مختلف حرف زدم ؛ از راننده تاكسي گرفته تا كتابفروش و دانشجوي پزشكي و بازرگان ...
وقتي در تبريز بودم ، خيلي زياد به مانا نيستاني و مهرداد قاسم فر فكر مي كردم . با هر كسي كه حرف مي زدم ، ازشون مي پرسيدم كه در تبريز چه خبر بوده ، چرا تبريز شلوغ شده بود و از اين حرف ها ...
خيلي حرف هاي جالبي شنيدم . همه و همه از فرهيخته و روشنفكر گرفته تا راننده تاكسي و ... وقتي از كاريكاتور ها گفتم ؛ مي گفتند كه آقا اون روزنامه و كاريكاتور بهانه بود . مردم ديگه از اين همه تبعيض به تنگ آمده بودند و اين بهانه اي بود براي اينكه اعتراض كنند . وقتي پرسدم كه مردم از چه به تنگ آمده اند مي گفتند كه از " تبعيض " ! از تلاش حكومت براي عقب نگه داشتن ؛ از رشد شديد بيكاري و از اينكه كارخانه ها داره يكي يكي تعطيل مي شه ، از اينكه می گفتند ما نه تنها تو اين سالها پيشرفت نكريم كه عقب هم رفتيم .
تبريزي ها مي گفتند كه ما چيز زيادي نمي خواهيم ؛ ما فقط مي خواهيم همون اندازه كه به اصفهان و مشهد و رفسنجان توجه مي شود به ما هم توجه بشه ؛ مي گفتند : از زمان مشروطه تا به حال از همه جاي ايران ، بيشتر براي اين كشور هزينه داده ايم ؛ اما حالا به جرم " ترك " بودن از خيلي جاها محروم تر هستيم . ما مي خواهيم بچه هاي ما تو مدرسه علاوه بر داستان هاي فارسي ، داستان تركي هم بخونند . بچه هاي ما به ما مي گن زبان تركي " املي " هست ، چون همه داستان ها فارسي هستند ، اما اونا نمي دونند كه ما هم داستان و شعر تركي زياد داشتيم .
آري ! همه اين حرف ها را از زبان مردم كوچه و بازار تبريز شنيدم و باز هم مثل هميشه به اين حرفم رسيدم كه ما توي ايران همه چيزمون سياسي هست . سياسي به دنيا مي آيم ،سياسي زندگي مي كنيم و سياسي مي ميريم ...
وقتي از مردم پرسدم كه آيا از كاريكاتور ناراحت شديد ؟ خيلي جواب هاي جالبي شنيدم . بهم گفتن : نه ! اون کاریکاتور فقط یک بهانه بود . یه کبریت بود به بشکه باروت ناراحتی ها و گله های چندین ساله مردم ترک زبان و وقتي تلويحا از مانا گفتم . جواب يه راننده تاكسي برام بي نهايت جالب بود كه گفت : مردم از اوني كه اون كاريكاتور كشيده ناراحت نيستيم ؛ از روز اول هم نبودند . اونم مثل خيلي پسرهاي ما مي مونه كه الان بعد از 2 ماه همچنان تو بند هستند ؛ اون حتما خودش مي دونه كه ما مردم تبريز و ترك براي كار اون اعتراض نكرديم ، اما اون بالايي ها ، همه گناه هاي چندين سالشون را سر اون ريختن و اون داره جاي اونا تاوان پس مي ده . اين همه فرهيخته گي از يه راننده تاكسي حقيقتا مرا شك زده كرد !
با مردم از استقلال آذربايجان گفتم و از اينكه آيا دوست داريد استقلال پيدا كنيد ، يا اينكه مشكلاتتون رفع بشه و بهتون بيشتر توجه بشه ؟ خيلي برام جالي بود . همه ، از هر طبقه اي كاملا با استقلال بيگانه بودند . همه خودشون را قسمتي از ايران مي دونستند و مي گفتند : استقلال چيه آقا ! ما ايراني هستيم . ما فقط مي خواهيم ما را به جرم " ترك " بودن ، عقب نگه ندارند و امكانات بهمون بدند .
يه تفسير خيلي جالي هم از يه آقايي كه بهم گفت توي كار فرش هست شنيدم . بهم گفت : آقا ! اين روزها ، يه سري آدم از اينطرف و اونطرف مي گن كه جمهوري آذربايجان كه باكو مركزش هست با آذريايجان ايران ، بايد يه كشور بشن به پايتختي تبريز . اما آقا ! ما با اونا خيلي غريبه ايم . اونا 70 سال زير حكومت شوروي بودن و مثل اونا شدن . تو باكو ممكنه يه آقا شب دست رفيقش را بگيره و ببره خونشون و با خانمش اينا باشه .... اما ما بميريم هم نمي تونيم اين چيزا رو قبول كنيم . تنها شباهت ما با ا اونا اينه كه تركي حرف مي زنيم ، فقط همين !
برام از روزهاي شلوغي گفتند ؛ از اينكه مردم چند تا بانك و تعداد زيادي عابر بانك از جمله بانك ملت چهارراه آبرسان را آتش زدند . از اينكه يه تعدادي كشته شدند و 200 ، 300 نفري بازداشت شدند ... از اينكه روزهاي آخر اعتراض ها ، يه سري نيروهاي ضد شورش جلوي بانك ها اومده بودند كه با هم عربي (!) حرف مي زدند و بنده خدا ها فكر مي كردند كه اونها را از خوزستان آوردن ! اينگونه وحدت بين استانها در اين مملكت حفظ مي شود . بهشون گفتم : نه عزيزان ! خوزستان چيه ؟ اينا نيروهاي حزب الله لبنان هستند كه براي اين روزها تربيت شدند ! خدا سيد حسن نصرالله را حفظ كنه ...
اما صحبت هاي فارس زبانهاي مقيم تبريز هم برام جالب بود . اينكه توي اون روزها ، به هيچ وجه نبايد توي شهر فارسي حرف مي زدند ، اينكه ماشين هاي نمره تهران يه 10 روزي از خونه هاشون خارج نشده اند و ...
توجه
راز نو : من هر آنچه را كه ديدم و شنيدم را بدون كم و كاستي بيان كردم و حقيقتا هيچ نفعي هم از قلب واقعيت نصيب من نمي شود ؛ من فقط شاهدي بودم بر آنچه ديدم . همه تلاش من هم بوده كه همه نظرات را چه مخالف و چه موافق منتقل كنم . اما افسوس كه بعضي از دوستان ، آنقدر بغض كينه چشمانشان را كم سو كرده كه زباني جز دشنام و ناسزا ندارند . تنها خط قرمز من در قبول نظرات ، قبول نكردن فحش و ناسزا بوده ، هست و خواهد بود .
سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۵يه تعبير جالب درباره سرگشتگي ما ايراني ها در جدال بين سنت و مدرنيته شنيدم :
ميگن سرگذشت ما ايراني ها در درياي زندگي ، مثل آدم هايي مي ماند كه در ميان دريا از قايق " سنت " پياده شده اند ولي هنوز به كشتي نجات " مدرنيته " نرسيده اند و در ميان امواج پر تلاطم دريايي از تضادها در حال غرق شدن هستند ...

April 2010
September 2009
April 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005