صفحه‌ی اول روز نو فتوبلاگ عکس نو پادکست نوای نو لینک‌های روزانه
نوشته‌ی قبلی . نوشته‌ی بعدی
دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۴

زخم

همیشه تو زندگیم یه سری فیلم ها بوده که برای من فراتر از فقط فیلم بوده ؛ تو لحظه لحظه زندگیم بهشون فکر کردم و ازشون ایده گرفتم و یکی از مهمترین این فیلم ها ، فیلم " سگ کشی " استاد بهرام بیضایی هست .

این روزها این دیالوگ این فیلم همه ذهن منو تسخیر کرده : تو زندگی آدم زخمهای زیادی بر می داره ؛ اما زخم هرچی هم که بزرگ باشه ولی یه روز خوب می شه ؛ آره خوب می شه ...

همه ما تو زندگیمون سرگشته گی هایی داریم که اگه نشناسیمش همیشه باهامون هست . ازدواج می کنم که از بین بره ولی باهامون هست ؛ تلاش می کنیم زیست متفاوتی داشته باشیم که از بین بره ولی باهامون هست ...

جان برادر ! این سرگشته گی ها و شورید گی ها ، آدم خودش را می خواهد . هر کسی را یارای همراهی با آن نیست ...

این شورید گی ها در دنیای منطقی و مناسبات منفعتی جایی ندارد و تصور نکن ای عزیز که اگر خنده ای را بر رخساری به روی خود می بینی و گرمای دستی را لمس می کنی ، آنها همه حقیقت است .

نه عزیز برادر ! در دنیای منفعتی ، آدم ها را از پس این خنده ها و همراهی ها باید دید و باید تلاش کنی آن چیزی باشی که دوست دارند ببینند ، نه آن چیزی که هستی ...

ولی جان برادر ! من هنوزهم بر این باورم که می شود این ها را به هم پیوند زد ... می شود منطقی بود ، می شود مدرن زیست و می توان در دل دنیای مدرن و روابط سنتی دلی شوریده داشت ...

نظرها

جان برادر، هر چه گفتي درست است ولي اين تفاوت انسانها نيز امري مدرن است و همين است كه آنها را به تصميمات متفاوت مي كشاند، پس غم مخور

حنيف دوشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۴، ۳:۳۰ بعدازظهر

albate hame kas nemitonan oun chizi ro namayesh bedan ke hastan

Anonymous دوشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۴، ۵:۱۴ بعدازظهر

حرفی به من بزن...
آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟
حرفی به من بزن!
من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم

Anonymous دوشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱۰:۱۰ بعدازظهر

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی کی بردهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم

شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت برو بگماشتیم

نکته ها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتیم

گفت خود دادی بما دل حافظا
ما محصل بر کسی نگماشتیم

Anonymous دوشنبه، ۲۴ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱۰:۳۲ بعدازظهر

تو زندگی آدم زخمهای زیادی برمی داره... ولي جاي اون زخمهاتاابدمي مونه...تاته خط
موفق باشي وپاينده
زندگي كردن ومردن
خنديدن و گريستن
انگاه كه انرا ببيني ديگر مثل هميشه نخواهي بود
زندگي دز لاين سرعت درست همانگونه است كه به نظر ميايد
دشوار وسنگين وخبيث

maria سه شنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱:۲۸ صبح

سلام ، من هم با حرف شما موافقم .پس چرا همان طور که فکر می کنید عمل نمی کنید !!!

یادمان نرود که چه زود دیر میشود ...
ابر خاكستري بي باران دلگير است
و سكوت تو پس پرده ي خاكستري سرد كدورت افسوس سخت دلگيرتر است .

شخص سوم سه شنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۴، ۸:۳۷ صبح

تا زخم را چی ببینیم. خوبی زندگی یا بهتره بگم آدم اینه که این زخمه زود خوب می شه. هرچند گاهی با خودم می گم چه مسخره است که بعد چند وقت یادمون می ره!
البته من همیشه سعی می کنم که دیر یه اتفاق رو زخم بدونم برای خودم.

sima سه شنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱۱:۰۲ صبح

يه روز يه استاد بزرگي به من گفت(خدا فروغ رو بيامرزه كه مي گه چراغ هاي رابطه تاريك اند اما الان ديگه چراغ هاي رابطه خاموش اند)...شايد همينطور باشه...به نظر من اون دست و لبخند حقيقت هست اما خوب حقيقتم نسبيه و ميتونه ناپايدار باشه مثل يك حباب...

shiva سه شنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۴، ۱۱:۲۲ صبح

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

حمید چهارشنبه، ۲۶ بهمنماه ۱۳۸۴، ۳:۰۴ بعدازظهر


بازنشر مطالب این وبلاگ به‌ هر شکل، بدون اجازه‌ی نویسنده، ممنوع است.
All Rights Reserved. - Razeno.com