جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۸۴ کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش
الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که بر خاطر ز عشق دلبری باری ست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
عروس طبع را زینت به فکر بکر می بندم
بود کز نقش ایامم به دست افتد نگاری خوش
شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش
میی در کاسه چشم است و ساقی را بنام ایزد
که مستی می کند با عقل و می بخشد خماری خوش
به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه
که شنگولان خوشباشت بیاموزند کاری خوش
كاش آنكه بايستي ببيند، ميديد
سخت نگیر,واسه همه پیش میاد.چیزی که عوض داره...!
بگذرد ایام هجران نیز هم.زودیادت می ره!
ertttttttttttttttttttttttttt